We ran for nothing more than nothing;
We have seen nothing but nothing in this .
ما هيچ تر از هیچ پِیِ هیچ دویدیم ؛
جُز هیچ در این هیچ دِگر هیچ ندیدیم .
اونجا که سعدی میگه:
شخصی همه شب بر سر بیمار گریست
چون صبح شد او بِمُرد و بیمار بِزیست..
اونجا که محمود درویش میگه:
و ما رويايی بيشتر از يک زندگی
که شبيهِ زندگی باشد نداشتيم.
اونجا که سیمین بهبانی میگه:
میخواهمت، میخواهمت، هرچند پنهان میکنم...