گفته بودم برو و دیگر این طرفا پیدایت نشود
سخت بود که بفهمی یعنی
جان و جهانم که تو باشی لحظه ای از من دور نشود؟
ما که بدِ کسی رو نخواستیم!
ولی هر بار که زمین خوردیم،
صدای خنده های آشنا اومد...
گفته بودي عاشق بارانِ پاییـزي شدي ،
واي من دارم به باران هم حسادت میکنم!😂
زمان میان من و او جدایی افکندهاست
من ایستاده در اکنون و او در آیندهاست
اگر زیبا رخی چون تو، کنارِ چون منی باشد
خدا هم منطقاً غیر از گناه از من نمیخواهد!
با زبان گفتی : برو🚶
با چشم ها گفتی : بیا👀
میرود در عاشقی،
دل یک طرف، پا یک طرف...
درسخوان بودم ولۍ کنکور عشقت سخت بود؛
تستهایش درکتاب گاج هم پیدا نشد:)