ولی غم اون شب به حدی سنگین بود ،
که هنوز که هنوزه یادم میاد بغض گلوم به راحتی دست از سرم برنمیداره :)
اره ، اون شب من گریه کردم .
بعد اون شب ، هرروز و هر شب
هر اتفاقی افتاد باز هم برای اون شب گریه کردم ..!
دقیقا همونجام که علی زندوکیلی میگه :
سرم گرم نوازش های او بود ، که خوابم برد و کوچش را ندیدم :) ..
کاش میشد یک بار براش عزاداری کنی و غصه بخوری و تموم بشه ! بابا لامصب هرکاری میکنی ، وقتی باز یادت میاد غم تازه اش قلبت رو له میکنه :)
ادما دلتنگ چیزی که هیچوقت نداشتن نمیشن ،
اما امان از وقتی که شیرینیِ بودنش رو بچشی و ازت بگیرنش !
اون هیچوقت با من توی یک شهر زندگی نکرد ، اما من گوشه گوشه شهرم رو باهاش قدم زدم .
آنقدر در بغل گرم تو ماندم که هنوز ؛
بوی آغوش تو را میدهد این پیرهنم..