«عیبی نداره اگه حالت خوش نیست، بعضی دردها رو نمیشه حل کرد، باید به دوش کشید، باید تحمل کرد.»
حتی حوصله خودمو ندارم چ برسه زندگی کردن و سر و کله زدن با آدما
کاش میشد برای مدتی ،حداقل مدت کوتاهی ارتباطم با دنیایی ک دارم قطع میشد.
بدون هیچ دغدغه زندگی میکردم
یا حداقل با آرامش
یه بخشی از وجودم می خواد زندگی کنه، می خواد تلاش کنه، می خواد کم نیاره، می خواد خوش بین باشه، انرژی مثبت بده، قشنگیارو ببینه. ولی یه بخشی از وجودمم می خواد نباشه، می خواد بهم ثابت کنه همه تلاشام بیهودست، تهش هیچی نیست، تهش پوچه، تهش خالیه، همه چی تاریکه. بعضی وقتا زور یکی به اون یکی می رسه بعضی وقتام زور اون یکی، منم گیر کردم این وسط، نمیدونم واقعا حالم خوبه یا نه.