اگر دیداری هم نباشد،
حتی اگر لمسی هم نباشد،
بیدلیل برای بعضیها،
همیشه جایی در دلهایمان هست.
باید بار ها زمین بخوری تا بفهمی تنها کسی که میتونه بلندت کنه خودتی :)
ته قلبم هیچی نمونده، نه ذوقی، نه شوقی، نه امیدی، هیچی هیچی، انگار من دیگه من قبلا نیست، من قبلا خیلی آدم خوشحالی بود...
راستشو بخوای من زیاد گفتم:
اشکال نداره بابا ، پیش میاد.ولی اشکال داشت خیلی هم اشکال داشت.
زیاد گفتم نه بابا اونقدراهم سخت نیست
ولی سخت بود ، خیلی هم سخت بود.
زیاد گفتم نه بابا دیگه عادت کردم ولی عادت نکردم ، اصلا عادت نکردم.
دروغ بود دروغ گفتید گذر زمان این غم رو کم رنگ نکرد. روزها، ماهها و سالها گذشت انگار هر بار وزنهی سنگینتری روی قلبم میذارن. بار این غم زیاد و تموم نشدنیه.