امیدم همیشه بیشتر از اونی بود که باید میبود
همیشه هرکی از راه رسید هرچی تونست گفت و سکوت منو گرفت
من ضعیف نبودم
منم زبون داشتم
منم فوش دادن و داد و بیداد و بلد بودم
فقط ترجيح دادم بگذره
ترجيح دادم اونا ناراحت نشن
ترجيح دادم مثل خودشون خودخواه نباشم
مثل خودشون که هرچی به ذهنشون میرسه و به زبون میارن و باعث شکستن قلب من میشد ،
امید داشتم که همه چی درست میشه
اما وقتی دیدم چیزی قرار نیست تغییر کنه من تغییر کردم ،
امیدم هست ولی دیگه سکوت نمیکنم
چون فهمیدم امید به معنای جدیدن براي رسيدن به موفقیت و خوشیه
وقتی من خودم رغم نزنم این امید الکی هیچ کاربردی نداره .
ولی چقدر حس بدیه ته تهش یه سوالی هست که روحتو تا ته میجوه ، چرا منو نخواست؟
کاش هیچوقت خوب بودنِ حالمون رو وابسته به بودن یه نفر نکنیم چون هیچ تضمینی وجود نداره که اون همیشه همونجوری بمونه ..
اخرین بار موقع خداحافظی بغلم کرد
این کار او مانند بسم الله گفتن یک قصاب بود...