تنها کسی که میتونه برا نجات شما بیاد، اون نسخه از شماست که از تکرار همون موقعیت خسته شده.
ازم نپرس چرا آشفته ای ، چرا کاراتو انجام نمیدی ، چرا درس نمیخونی ؛ من فقط دارم تلاش میکنم زنده بمونم ..!
یکی از حق الناس هایی که درموردش صحبت نمیشه ، حق الناسیه به اسم عاطفه و احساس ، اینکه زور بزنی اون ادمو فتح کنی و به هرقیمتی دلشو ببری ولی بعد از اینکه خیالت راحت شد اون ادم سرسخت دلشو بهت داده و دلبسته و وابستت شده با بی مسئولیتی تمام لهش کنی و اون ادمو توی زندگیش جا به جا کنی و باعث بشی هیچوقت اون ادم سابق نشه ، تاوان دلِ شکستهی اون ادم قابل پرداخت نیست ، اهش دامنتو میگیره ، زندگیت سیاه میشه
وقتی ادم موندن نیستی ارامش کسیو نگیر
اون دل بازیچهی دستت نیست.
فکر میکردم میتونم بهت تکیه کنم، فکر میکردم میتونم بهت دلگرم باشم، میتونم وقتایی که حالم خوب نیست پناه بیارم به تو، میتونم از حرفای دلم فقط به تو بگم، میتونم با تو سختیا رو راحتتر تحمل کنم و مشکلاتم رو با دلگرمِ تو بودن پشت سر بذارم، میتونم با خیالِ راحت بگم آره، من فلانی رو دارم که همه جوره حواسش به منه، مراقبمه، نمیذاره غصهی چیزی رو بخورم، فکر و خیالی داشته باشم و یا بخاطر چیزی اذیت بشم. فکر میکردم تو مثل بقیه نیستی، وقتی میگی دوستت دارم، وقتی میگی آرامش میگیرم ازت، وقتی میگی برام قشنگی، حرفات واقعیه و داری از احساساتِ واقعیت بهم میگی. فکر میکردم میتونم به همه پشت کنم و بگم تو رو دارم که کافیه همهی عمرمی؛ تو رو دارم که بیشتر از هرکسی حواست به منه، بیشتر از هرکسی صادقانه دوستم داری و بیشتر از هرکسی کنارت میتونم احساسِ امنیت کنم! فکر میکردم تو یه تنه برام میشی همهی کسایی که تو زندگیم نیاز داشتم و دارم. فکر میکردم وقتی میگی دوستت دارم، قرار نیست دیگه کسی جز من به چشمت بیاد و کسی جز من بتونه تو رو با میمِ مالکیت صدا کنه. فکر میکردم وقتی اومدی به زندگیم، قراره تا آخر با من و برایِ من بمونی؛ من هیچوقت فکر نمیکردم توام میتونی بری، من هیچوقت فکر نمیکردم دوست داشتنت میتونه دروغ باشه، من هیچوقت فکر نمیکردم قراره یه روز مثل امروز از راه برسه، که من حسرتِ دوباره حرف زدن با تو رو داشته باشم. آخه تو تنها کسی بودی که، بعدِ مدتها واقعا بهش اعتماد کرده بودم و دوستش داشتم.
من هربار که میباختم تورو نگاه میکردم ، الان که تورو باختم نگاه کنم به کی؟
اگه روابط انسانی اینقدر پیچیده نبود، بهت زنگ میزدم و میگفتم که چقدر جات تو زندگیم خالیه