معمولا اجازه میدم آدما تا حد امکان منو ناامید کنن تا لحظه ی حذف کردنشون هیچ شکی به دلم نمونه .
نمیتوانم جلوی لبخند خودم را بگیرم ، گاهی خندهی بیدلیل بیخ گلویم را میگیرد.
آخرش هیچکس نفهمید که ناخوشیِ من چیست! همه گول خوردند
انسان یک عمر با کسی دوست است و فکر میکند همهی زیر و بم وجودش را میشناسد. تا ناگهان در اثر اتفاقی پی میبرد که هیچچیز از او نمیدانسته
خوبیهای ما را فقط کسانی میبینند که خودشان خوبند، میدونی چرا؟
چون آدمیزاد هر چی تو ذات خودش باشه، تو بقیه زودتر پیدا می کنه
تنها کسی که میتونه برا نجات شما بیاد، اون نسخه از شماست که از تکرار همون موقعیت خسته شده
به نظر من قشنگ ترین نوع خداحافظی اینه که بهش بگی:
"چقدر تو عزیز و با مهر بودی.
سفرم با تو کوتاه بود من اما بزرگ شدم، اعتماد به نفس گرفتم و معنی معرفت رو فهمیدم.
کاش که خدا در عوض تمام اشک های من بخاطر نبودنت، به تو دریایی از مال و کمال و یه زندگی پر از لبخند و شادی بده.
درسته هم مسیر نبودیم، اما ممنونم که تا این. لحظه به من کمک کردی که یاد بگیرم و بزرگ شم."
نمیدونم چی میشه و واقعا دیگه برام اهمیتی نداره، من برای همه اتفاقات زندگی خستم.