انسان یک عمر با کسی دوست است و فکر میکند همهی زیر و بم وجودش را میشناسد. تا ناگهان در اثر اتفاقی پی میبرد که هیچچیز از او نمیدانسته
خوبیهای ما را فقط کسانی میبینند که خودشان خوبند، میدونی چرا؟
چون آدمیزاد هر چی تو ذات خودش باشه، تو بقیه زودتر پیدا می کنه
تنها کسی که میتونه برا نجات شما بیاد، اون نسخه از شماست که از تکرار همون موقعیت خسته شده
به نظر من قشنگ ترین نوع خداحافظی اینه که بهش بگی:
"چقدر تو عزیز و با مهر بودی.
سفرم با تو کوتاه بود من اما بزرگ شدم، اعتماد به نفس گرفتم و معنی معرفت رو فهمیدم.
کاش که خدا در عوض تمام اشک های من بخاطر نبودنت، به تو دریایی از مال و کمال و یه زندگی پر از لبخند و شادی بده.
درسته هم مسیر نبودیم، اما ممنونم که تا این. لحظه به من کمک کردی که یاد بگیرم و بزرگ شم."
نمیدونم چی میشه و واقعا دیگه برام اهمیتی نداره، من برای همه اتفاقات زندگی خستم.
من میخوام به جای تموم شبایی که کسی بهت شب بخیر نگفته، شباتو بخیر کنم. میخوام به اندازهی تموم دوستت دارمایی که نشنیدی، دوستت داشته باشم. میخوام به اندازهی همهی اون لحظههایی که تنها بودی و دوست داشتی یکی کنارت باشه، پیشت باشم. میخوام به اندازهی همهی گریههات، بخندونمت، به اندازهی همهی دلتنگیات خوشحالت کنم. می خوام به اندازه تموم روزای بدت برات خاطره خوب بسازم. می خوام همه ی تنهاییاتو جبران کنم، می خوام زندگیتو قشنگ کنم. ببین، من انقدر دوستت دارم، که هرچی دارم مال تو، همهی خندهها مال تو، همه چیزای خوب مال تو، همه قشنگیا، همه بهترینا مال تو؛ از بین همهی دوست داشتنیهای توی این دنیا فقط یه تو واسه من.
من خودم دارم تو بدبختی به سر میبرما ولی حواسم به توی میمونه که ناراحت نشی.