حرف زیاده ، ولی این دستِ منه که به نوشتن نمیره و این مغزِ منه که کمک نمیکنه کلماتو کنار هم بِچینم. همینقدر بگم که احساسِ خفگی میکنم ، نیاز به آغوش دارم ، ولی هرچی سر میچرخونم کسی رو نمیبینم.
ولی بعضی وقتا ی حرکت به ظاهر کوچیک از سمت بعضیا باعث میشه تا چند ساعت قلب درد بگیری ..
سخت ترین قسمت نشدن اینه که میبینی برای بقیه چقد راحت میشه و تو در حالیکه تمام تلاشت رو کردی باید حسرت بخوری:)
آن چیزی که برایم مهم است لحن آدمها، شکل گرفتن کلمات و گفتوگویشان است.
از دست دادن اعتماد دیگران بهای بسیار سنگینی داره. به نظر من، پاداش شکستن هر قولی، از کوچکترین تعهدات گرفته تا بزرگترین وعدهها، ارزشش رو نداره.