بدترین حس دنیا اونجاییه که میفهمی مورداعتماد ترین و نزدیک ترین آدمات بهت رکب زدن.
قهوه اش رو تموم کرد و گفت : یه روزی خاک قدر بارونو میدونه ولی اون روز دیگه بارون نمیباره. قشنگ بود :)
میگفت؛
گاهی انگار توی دلم کمانچه میزنند،
ویولن سل...!
میگفت: من موسیقی بلد نیستم،
اما قشنگ میزنند، تلخ میزنند..
همه چی عادیه، روزا میگذرن و کارها پیش میره؛
یهو صبح پا میشی میبینی حالت خوب نیست، یه غمی که گوشه دلت بیدار شده
غمی که بازمونده از اون اتفاقاتیه که ازش فرار کردی، نمیشه ازش فرار کرد فقط باید زمان بدی، بپذیری و رها کنی
هدایت شده از 💎حقوق و معیشت💎
من آدم نرفتنم ، همیشه تلاش میکنم تا آخرین ذرهی احساسم پای آدما بمونم ولی وقتی دلسرد شدم ، هرکاری که بکنن دیگه اون آدمی که برای خوشحالیشون هر کاری میکرد نمیشم .
ز هجران دیدهام کاری که کافر از اجل بیند
خدا کوتاه سازد عمرِ ایامِ جدایی را . .
میگفت:
"جایی را ترک کردم که در آنجا خوشحال نبودم و ترکِ آنجا نیز مرا خوشحال نکرد…"
چه داستان آشنایی..!
|بیوتیفول مایند|