مث اینه ک؛
خسته شدی از درد کشیدن
خسته شدی از اشک ریختن
خسته شدی از آدما
خسته از همه چیز و همه کس!
دیگه اینطوری شدم که از نظر بقیه مغرورم عصبیم.
از نظر خودم به یه بغل نیاز دارم که توش بمیرم...:))!
دلم میخواد به معده م بگم بخدا ما تو یه گروهیم ..
چرا انقد عذابم میدی ؟
چرا انقد تو مسائل احساسی دخالت میکنی ؟
دشمنیت با من چیه ؟
ولی من اگر هزاران سال زنده باشم
پیر و شکسته و مردنی شوم
باز یاد تو خواهم بود
باور کن اگر بمیرم
استخوانهایم، خاکسترم،
جسدم، کفنم،
تو را دوست خواهند داشت ..
ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم ..
بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل میباختی؟!
متنفرم از اینکه حس کنم دارم مزاحم تنها آدمی که خوشحالم میکنه و دلم میخاد باهاش حرف بزنم، میشم:)