و حال مرا اگر بپرسی به تو میگویم؛
تمام فریاد های جهان در گلویم زندانی شده اند ولی حتی حوصله ی صحبت نیست،
تمام اشک های جهان در چشم هایم جمع شده اند ولی نای گریه نیست،
تمام درد های جهان در استخوان هایم میلولند اما مجال آه، نیست.
-دیاکو.
اگه وسط مهمونی و بیرون رفتناش بین رفیقاش بهت تکست داد، تو از همه عالم شیش هیچ جلویی.
کم کم به مرحلهای تو زندگیت میرسی که برای نبودنها بیقراری نمیکنی، دیر جواب دادن ناراحتت نمیکنه، حساسیتهات کمتر میشن و آدمها رو تو جایگاهی از زندگیت قرار میدی که لیاقتش رو دارن.
آدما ترسناکن ، بیرحمن... با این افکار روز به روز تنهاتر میشی و هرکار میکنی که از این تنهایی در بیای و همهی این حسا تموم بشه ولی نمیشه! کم کم به خودت چنگ میزنی ، با خودت میگی یعنی من اینقدر بَدَم که هیچکسو ندارم؟ مگه چیکار کردم؟ توی تنهایی خودت فرو میری ، اونقدر تکرار میشه تا تو غرق میشی و هیچ غریق نجاتیم توی دنیا نیست که تورو از اقیانوس تنهایی نجاتت بده.
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
بعد تو هیچی نمیمونه اینجا جز سیاهی🖤؛
دیدی هیچی جز سیاهی نموند؟
یک نفر نیست تورا قسمت من گرداند؟
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد :))
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
پخش و پلا توی ذهن منی :!)
همه جا هست یه چیزی ازت..
خـنیاگـر شعـر و قلمـ ؛
دمت گرمُ چشمم روشن که تو استوریتم زدی خدامه چشماش.. پ.ن:غم از بیت به بیت این آهنگ احساس میشه :))
خودمونیما..! من آخراشم به زور نگهت داشتم..
نه واسه خودم ، واسه تو که سپرت باشم :))
چون گرگ زیاده توی این شهر بی در پیکر..
من فقط با تو هیچ موقع بد نمیشم دلبر🚶🏻♂🖤