من فقط یه دختر کوچولو بودم که یهویی بزرگ شد...
چشماشو یه دفعه باز کرد دید دنیای رنگی رنگی رویاهاش سیاه و خاکستری شده
به خودش که اومد دید دیگه یه قُلُپ آب خوش از گلوی سَد شده از بغضش پایین نمیره
نفس راحتو آسوده کشیدن براش شده آرزو
خواب راحتُ بدون کابوس براش شده خوابِ تعبیر نشدنی
من فقط یه دختر کوچیک بودم که آوارِ دردِ دنیا ناگهانی تو سرش خراب شد
یه دخترکوچولو که بزرگ شدنشو فقط از خستگی چشماشو افتادگی پلکاش میشه فهمید صورت دختر کوچولویی که شکسته شده
با دستایی که دور ناخوناش پوست پوسته
و از فَرط خشکی میسوزه
یه دختر کوچولو که فقط از ظاهرش میشه حدس زد که چندسالشه ولی روحش به اندازه یه پیرزن نَوَدُ نُه ساله سختی کشیدهُ تجربه دیده و خسته ست از هیاهوی جهان
هیچکس نمیتونه یه دختر کوچولوی نَوَدُ نُه ساله رو بفهمهُ درک کنه....
#دلی
01:22
+ قشنگہ .!'
- چی .؟'
+ اینکہ میدونی بهش نمیرسی ،
ولی بازم خاطرشو میخوای . .
- آها . . . آره:)'
دختر یعنی ضعیفِ محکم..
اینقدر ضعیف که با یه حرفت میشکنه؛
و اینقدر محکم که نزاره بفهمی...🖤