eitaa logo
دیکتاتور .
132 دنبال‌کننده
10 عکس
13 ویدیو
0 فایل
همون دیکتاتور ِمودی ِسابق / M حزب مستقل ایرانی / طرفدار دیکتاتوری * مالک ارتش ِنازی ِایتا .
مشاهده در ایتا
دانلود
توف به اعتیاد
جناب دیکتاتور.
فصل اول هیچ حواست هست که سال هاست نشستی و به دیوار مشکی ِکنج کافه ی خاکستری طهران قدیم خیره شدی ؟ چند بار دیگه قراره چایت سرد بشه و کافی ها رو روز به روز تلخ تر از روز قبل بخوری ؟ به فضای مه آلود و مبهم دورت نگاه کردی ؟ ..
دیکتاتور .
فصل اول هیچ حواست هست که سال هاست نشستی و به دیوار مشکی ِکنج کافه ی خاکستری طهران قدیم خیره شدی ؟ چ
ساعت ۱۳:۴۳ دقیقه . سلام ژولی . کجایی ؟ میتونی بشمری این چندمین نامه ست که برات ارسال میکنم ؟ و خب حدس میزنم این یکی هم بی پاسخ بمونه .. صبر کن .. ۱۶۲ روزی میشه که از همیشه تنها ترم .. راستش امروز هم چایم یرد شد و فقط پول اضافه دادم .. پولام داره تموم میشه .. یکم داری قرض بدی ؟ امروز هوا آفتابیه و کمی خستم ، کلاسام رو به زور رفتم و زندگی بیش از حد برام روزمره شده . کجایی ژولی ؟ خسته شدم عزیزم .
دیکتاتور .
ساعت ۱۳:۴۳ دقیقه . سلام ژولی . کجایی ؟ میتونی بشمری این چندمین نامه ست که برات ارسال میکنم ؟ و خب حد
شب ها و روز ها داره بدون ژولی سپری میشه ! اما به درستی ژولی کیه ؟ خوشبختانه ژولی ِمن رو تا حالا هیچکس ندیده و لمسش نکرده جز خودم . چون ژولی مثل کلارای ِ بانی فقط متعلق به منه . درواقع مدت ها بود که با ژولی به کنج خلوتی میرفتیم و چایی میخوردیم . بخوام صادق باشم اون کافی رو به چایی ترجیح میده و این بیشتر مضحکه کافی رو به شاهکاری مثل چایی ترجیح میدن ؟ اما خب اون بچه ی حرف گوش کنی بود و معمولا به خاطر منم که شده مینشست و چایی میخورد . عاشق هوای بارونی و قدم زدن زیر بارون بود و خلاصه که زندگی به کام بود .
دیکتاتور .
شب ها و روز ها داره بدون ژولی سپری میشه ! اما به درستی ژولی کیه ؟ خوشبختانه ژولی ِمن رو تا حالا هیچک
ساعت ۲۰:۴۴ دقیقه . ژولی رو میبینم که روی کاناپه لم داده و پشت هم در حال اسکرول کردنه بدون توجه به اطراف . بدون اینکه حتی متوجه بشه که ساعت هاست نشیته و انگار نه انگار روزهام به شدت روزمره و تکراری شده اما شب ها ... امان از شب ها .. مخصوصا بهار و پاییز و تابستون و زمستون شب ها عمیق و مبهمه و خیلی بیش از حد تاریکه . مخصوصا اون تایم هایی که ماح پشت ابر پنهون شده و قصد رؤیت نداره . یا اون شب های تاریکی که بارون میاد ژولی یادته چقدر عاشق شب ها بودی ؟ هنوزم هستی ؟ یادته از آفتاب و هوای گرم گریزان و در عوض جون مبدادی که شب ها قدم بزنی تو خیابون ُتو سگ سرما بستنی لیس بزنی ؟ یادته تو تولد ۱۸ سالگیم کنار هم بودیم و دستت رو گذاشته بودی رو شونم ؟ تولد ۱۹ سالگیم هم همینطور ! ۲۰ و ۲۱ و ۲۲ هم همینطور خب .. من فقط تو ور داشتم ژولی .. دوست من کجایی ؟
همیشه آرزو داشتم یکی رو داشته باشم ارزش داشته باشه صداش کنم حب حیاتی .
سرما رو از دلال و مترو و گرون فروش ها نخورید بیاید از من تولید کننده بخرید
مغز جوان ایرانی بعد یک دست رندوم گیم با پینگ +199 .