5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینجا گلزار شهدایِ زنجانه! ساعت حدود دوی بامداده و رفت آمد هست و صدای مداحی از دور به گوش میرسه.
فضایی که من و همشهریهام سالها آرزوشو داشتیم و هرجا رفتیم مطالبه کردیم که این چه وضع گلزار شهداعه؟ چون قبل این ماجراها ما حتی روزها هم گاها نمیتونستیم بریم گلزار چون متاسفانه شده بود پاتوق یه عده معتاد و کسانی از این قبیل..
اما حالا صبح تا شب اینجا رونق داره:) مردم میرن، میان و پر از شور شوقه، این یکی از هزاران برکتیِ که بعد از شهادت این شهدای تخریبچی برامون بهوجود اومده، الحق که بعضی از خونها عجیب بیدارگرن..
چندتا پسر نوجوون جلو اومدن و یه قاب عکس گذاشتن بین مزار شهید سپهر محمدی و مهدی حسنی، جلوتر رفتم عکس دوتاییشون باهم بود، تا اخرشم همو تنها نذاشتن..
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه تو شورِ مراسم و سینهزنی بودن اما اون محو چیزِ دیگهای بود؛ داشت زیرلب با عکسش حرف میزد، دلش تنگ میشد عکسو بغل میکرد و دست میکشید روش و برا جاموندگی خودش حسرت میخورد..
سلام استفاده از روایت و متن شما چطوریه؟رضایت دارید ؟ که متن و روایت شما تو کانال دیگه ای گزاشته بشه ؟با ذکر نام شما باشه ؟ به قول بچه شرایط کپی چیه
-
سلام علیکم، بله راحت باشید ذکر نام باشه بهتره؛ یه صلوات برا ظهور آقا بفرستید و برای عاقبت بهخیریم دعا کنید
هدایت شده از دالانِ خیال🦢
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🥀•°مادر شهیدان بهشتینژاد:
بو منیم بالالاریمردی باخ
(این بچههای منه، نگاه کن)
اگه که حرفی بود هستم در خدمتتون؛
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1wg907f&btn=دکوپاژ
جمعیت هر لحظه بیشتر میشد نفس کم آورده بودیم، مداح ذکر یا حسین میگفت و مردم هم تکرار میکردند، بین ذکر گفتناش هرچند دقیقه یکبار میگفت « برید عقب لطفا، برید عقب بزارید حاجآقا بیان تلقین بخونن برید عقب »
همینطور که سیل جمعیت تو هیاهو بودن، از داربستهایی که روشون عکس رفیقاشونو زدن بودن بالا رفتن، برای دیدن مجبور بودن رو پنجههای پاشون وایستن و هر لحظه ممکن بود تعادلشون رو از دست بدن و بیفتن،
سرشونو تکیه میدادن رو داربست و گریه میکردن، زیرچشمی نگاه میکردن نمیخواستن تا لحظه آخر دست از دیدن رفیقاشون بکشن..دیگه قرار نبود رفیقاشونو ببینن..