هدایت شده از قرارگاه زینب کبری (سلاماللهعلیها)
#زیرِ_خیمه
روایتِ هشتم، شیشه عطرِ شکسته؛ روزِ هشتم محرم الحرام .
زائری با شگفتی به جمعیت با شکوهِ گریه کنها، نگاه میکند و الله اکبر میگوید...
دختر جوانی ٱلْحَمْدُلله میگوید که رزق گرفته و پا جای پای ملائک گذاشته و وارد هیئت شده...
ذکر لب پیرزنی هم سبحان الله شده، وقتی سخنران مشغول موعظه است...
عدهای صلوات میفرستند و خدا را بابت آفریدن محمد (ص) شکر میکنند...
عدهای 《لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّه》 می گویند و به هیبت و شوکت علی (ع) هنگام جنگ آوری فکر میکنند...
حسین (ع) تسبیحی از خاک مزار مادر به دست دارد...
الله اکبر، آیههای وحی از خیمه بیرون میآیند...
ٱلْحَمْدُلله، اذان صبح چقدر با صدای او شیرین است...
سبحان الله، بنیهاشم چهره چون آفتاب زیاد دارد ولی فقط او چهره و خوی مردی را دارد که قاب قوسین او ادنا را درک کرده...
اما حسین (ع)《 فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ 》 میگوید و تسبیحش پاره میشود
دانههای آن سر تا سر زمین کربلا را می گیرند...
[ @sarallah_zanjan_kh ]
- دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
از اون دشت پر نیزه با دست پر عمومون میومد چی میشد مگه
تو ظهری که آتیش بود آسمون یه بارون میومد چی میشد مگه..
۱/۲
چندسالیاست محرم برایما طورِ دیگری میگذرد، کوچهمان شده کوچه پس کوچههای عراق.
سر در همه خانهها پرچم مشکی است و در همهی خانهها چهارطاق باز است؛ مبادا که مهمانی بیاید و ناامید برگردد.
بوی غذاهای نذری سرتاسر کوچه را فرا میگیرد و نوای حسینِ حیدر البیاتی لحظهای قطع نمیشود.
مهمانها میروند و میایند، در خانه یکی از همسایهها خانمها استراحت میکنند، در خانهی دیگری اقایون.
در خانهی همسایه دیگری غذاهارا میپزند و در خانهی دیگری ظرفهارا میشویند.
یکی ترشی و زیتون میآورد و دیگری میوه.
هرکس، هرچه از دستش برمیآید برای مهمانهای امام حسین انجام میدهد، با جان و مال و تمام وجود.
مهمانها از خانهها گرو میبرند تا سال بعد هم رزقشان شود و برگردند، بعضیها هم از سال پیش تا به الان حاجت روا شدهاند و نذرهایشان را آوردهاند.
بچهها بازی میکنند و لحظهای خستگی نمیشناسند.
- دکوپاژ 🇮🇷 ۫ ִ 𓈒
۱/۲ چندسالیاست محرم برایما طورِ دیگری میگذرد، کوچهمان شده کوچه پس کوچههای عراق. سر در همه خان
۲/۲
حاجتدارها گوشه گوشهی خانه گاه و بیگاه زیرِ گریه میزنند و حضرت عباس را قسم میدهند تا حاجتشان را بدهد، آخر برای ما زنجانیها حضرت عباس طورِ دیگریست؛ تمام روزهای سال را منتظر یوم العباسیم، یوم العباس که میشود منتظرِ بهانهایم تا گریه کنیم، بغضِ نُه روزهمان میشکند و دیگر اشکهایمان بند نمیآید.
این را مهمانها هم فهمیدهاند، یکی از مهمانها نُه روز است که روزه گرفته، با دهان روزه برای همه غذا میپزد، موقع پختن غذا گریه میکند، موقع کشیدن غذا گریه میکند، غذا که تمام میشود و به همه میرسد باز گریه میکند و تشکر میکند که شرمنده بقیه نشده، بساط غذا تمام میشود؛ میخواهد بخوابد تا تشنگی از یادش برود اما دلش بیقرار است، بلند میشود تا زیارت عاشورا بخواند، از صدای بلند هقهقهایش همه برمیگردند به سمتش، زیر لب دارد با حضرت عباس حرف میزند « تشنمه اقا، تشنمه، فدای تشنگیت؛ بخدا در خونه هیچکس بهجز خودت نرفتم »
هرکس که صدای گریههایش را میشنود ناخودآگاه گریه میکند، هیچکس سعی نمیکند آرامش کند بجایش پیشش مینشینند و آنها هم گریه میکنند.
چندسالیاست محرم برایِ ما طور دیگری میگذرد، هر لحظه که کاری میکنیم زیر لب دعا دعا میکنیم که خدایا یعنی میشود اربعین کربلا باشیم.. ؟
۱۴۰۵.۴.۳📚
تاسوعایِ محرمِ ۱۴۴۸.
#روایت
هدایت شده از قرارگاه زینب کبری (سلاماللهعلیها)
#زیرِ_خیمه
روایتِ نهم، تحیر؛ روزِ نهم محرم الحرام .
هر چشم داستان خودش را دارد.
هر چشم آدمی را، قصهای را، فکری را، تعریف میکند...
احساسی را شرح میدهد...
چشم زنی را میبینم آرزو دارد؛
عشق دارد، دلتنگی دارد، غم دارد.
ساحل پیش از نمایان کردن موجش، بویِ آب را به مشامش رسانده است...
سوار قد خیلی بلندی دارد.
مهارت اسب سواری و شمشیر زنیاش، لشگر را چون طفلی ترسیده، آشفته و نگران کرده است...
هیچ چیز ترسناکتر از این نیست که علی یکبار دیگر خودش را تربیت کرده، رزم آموخته و بهمیدان فرستاده است...
پسرِ علی چیزهای زیادی از او به ارث برده است...
مخصوصا چشمهایش را
و امان از آن چشمها
چشمهای شرمنده و متحیر علی پشت در...
و چشمهای شرمنده و متحیر عباس آن لحظهای که مشک پاره شد...
« فوقف العباس متحیرا »
[ @sarallah_zanjan_kh ]