هدایت شده از نوشکا
😔 مدام به این فکر میکردیم که یعنی چند ساعت بعد نوبت مردن ماست؟ وقت جنگ، زندگی و مرگ خیلی به هم نزدیک میشوند، آنقدر که تو ناچاری هم به فکر نسوختن کتلت افطاریات باشی و هم به آمدن موشکهای اسرائیلی و مردن فکر کنی. مادربزرگم خیلی نگران ما بود. پشتِ هم زنگ میزد به مامان التماس میکرد که برویم پیش آنها...
سرآخر هم مادربزرگ تهدیدش کرد که اگر حرف گوش نکند ساکش را برمیدارد و میآید پیش ما.
📘 ماهیها به دریا برمیگردند| صفحه203| مرضیه اعتمادی
روایت همسایگی با یک خانواده فلسطینی
#یک_قاچ_از_یک_کتاب🍉
📚 نوشکا؛ نوشیدنیهای کاغذی
🆔https://eitaa.com/nooshkaa
دقت کردید بین ویژگی های مومنین یکی ش را کمتر توجه می کنیم؟
مثلا نماز و زکات و ... را همه می دانند.
اما آن عن اللغو معرضون خیلی غریب مانده. نه؟
مومن نه فقط از گناه که از کار بیهوده و بی فایده فرار می کند.
لغو لزوما حرام نیست.
بیهوده کاری است که فردای قیامت نتوانی چکش را نقد کنی .
توجه: اهل لغو را به فردوس راه نمی دهند .
#آیه_نوش
https://ble.ir/ayenooshgah
.
┄┅═❁﷽❁═┅┄
اگر اصل پرهیز از کار لغو و بیهوده را بناى عمل قرار مىدادیم یا بیهوده نمىگفتیم و نمىنوشتیم، بیهوده از روى هوسبازى قدمى برنمىداشتیم، از آداب و سنن اجتماعى لغوى که خودساخته و مانند زنجیرهاى محکم به دست و پاى خود بستهایم دست برمىداشتیم، از فکر در مطالب لغو و بىثمر صرفنظر مىکردیم، قسمت عمده مفاسد اخلاقى و اجتماعى خود را از بین برده بودیم
پ.ن: استاد مطهری، خطابه های اخلاقی، ج۲، ص۱۶۲.
#آیه_نوش
#سخن_بزرگان_طورش
https://ble.ir/ayenooshgah
توی گوشی یه قابلیتی هست که میزان استفاده از هر نرم افزار و شبکه اجتماعی و ...را نشون میده
حتی میشه تنظیم کرد تا پیام هشدار مصرف صادر کنه.
ولی کاش می تونست بین چرخش لغو و مفید هم تفاوت قائل بشه.
تا می رفتیم یه دور الکی بزنیم روی گوشی مون می اومد:
هشدار مصرف : والذین هم عن اللغو معرضون
یا مثلا می نوشت:
مدیریت نکنی از بهشت خبری نیست .😅
#آیه_نوش
#آیه_روایت_طورش
https://ble.ir/ayenooshgah
*غزه، قلب جهان است*
يا أهلَ العالَمِ!
إِنَّ غَزَّةَ تَحْتَ حِصارِ المَوْتِ وَفي مَجاعةٍ كامِلَةٍ
غزه در محاصره مرگ و در قحطی کامل است!
ما در کنار
▪️خانوادههای معزز شهدا،
▪️بانوانی از ملیتهای مختلف،
▪️و جمعی از رسانههای داخلی و بینالمللی،
در حرکتی فرهنگی، انسانی و جهانی گرد هم آمدهایم
*تا صدای مظلومیت محاصرهشدگان غزه را به گوش وجدان بیدار بشریت برسانیم.*
🔸همدلی طلایی (اهدای طلا)
🔸آشپرخانه و بازارچه مقاومت
📍مکان: خ فاطمی، نرسیده به کارگر شمالی، فاطمیه بزرگ تهران
📆 زمان: سه شنبه ۷ مراد
⏱ ساعت ۱۶ تا ۱۹
پیشنهاد ما برای شرکت در برنامه:
🥄 *قاشق، ظرف یا قابلمهای خالی بیاورید، تا صدای قحطی مردم غزه، صدای مرگ و رنج طنین انداز شود*
کمک مالی به برگزاری مراسم👇
6037697635964593
موحدینیا (نیاز به اطلاع واریزی نیست)
درصورت تمایل به مشارکت در پذیرایی با لقمه نان و پنیر، حلوا یا سیب به شناسه زیر پیام دهید👇
@zahraforqani
#دست_در_دست_تا_رفح
#همدلی_طلایی
🇵🇸🇱🇧🫶🇮🇷
📌کانال های ما:
[بله](ble.ir/join/65zxVQ1PRD) | [ایتا](https://eitaa.com/ommahatalqods)
هدایت شده از روزهای مادرانه
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند روز پیش یه ویدئو منتشر شد از یه مرد مصری که نشسته بود توی ساحل و بطریهای آبمعدنی رو با حبوبات و برنج و این چیزا پر میکرد، مینداخت توی آب، میگفت: خدایا، اینا رو به برادران ما در غزه برسون!
وقتی اینو دیدم، این طوری بودم که:
وا!😒
دلت خوشه؟! مگه جادهست که مستقیم بندازه توش و بره و برسه ساحل غزه؟! بعد تازه یکی پیداش هم بکنه، یه مشت حبوبات چه دردی از طرف درمان میکنه؟!🙄
خلاصه...
امروز این ویدئو رو دیدم؛ یکی از اون بطریها واقعا به غزه رسیده!
https://eitaa.com/motherlydays
هدایت شده از روزهای مادرانه
بعد با خودم فکر کردم اون مرد مصری به قدر توان خودش کار کرد، و بقیهش هم سپرد به خدا... من چی؟ نشستم حساب کردم و ۲ رو با ۲ جمع کردم، گفتم نه، نمیشه، نمیرسه، راهی نیست، فایده نداره، توانم نمیرسه...
یه بار برگشتم و نگاه کردم؛ ببینم قوانین فیزیک نیوتونی رو بیشتر قبول دارم یا سنت الهی رو؟!
یه مشت عدس رو نبین؛ شادی اون مرد فلسطینی رو ببین که وقتی بطری رو از دریا گرفته، دلش گرم شده که یکی اون بیرون به فکرشه، یه برادری پشت این دریاها داره... چی از این بهتر؟
https://eitaa.com/motherlydays
🌿
خیلی عجیب و بی سابقه بود.
همیشه آن طرف عراقی ها بودند
و این طرف ایرانی ها.
مرصاد اما معادله ها را به هم زد.
گروهی از ایرانی ها آن طرف بودند
و گروهی از عراقی ها این طرف!
اواخر تیر ۶۷ جنگ تمام شد و قطعنامه به تصویب رسید.
اما ۵ مرداد ۶۷ منافقین ایرانی با حمایت رژیم بعث عراق، برای تصرف قدرت به ایران حمله کردند.
این سوی میدان اولین کسانی که در برابرشان ایستادند، یک گروه شیعه عراقی از سپاه بدر بودند که خود را فدائیان خمینی و نظام بر حق اسلامی میدانستند!
پارادوکس عجیبی بود...
پارادوکسی که تاریخ را به فکر وا می دارد!
خیانت را باید در مرزهای جغرافیایی تعریف کرد یا در وفاداری به آرمانهای انسانی و دینی؟
لشکر بدر ترکیب خاصی داشت. فرماندهش ایرانی بود و رزمنده هایش، مجاهدین عراقی (یعنی شیعیانی که به ایران آمده بودند) و اسرای پشیمان؛
تیپ خوشاقبالی که بعدها هستهی اولیهی حشدالشعبی را تشکیل دادند.
این واقعه تنها یک نبرد نظامی نبود؛ آزمونی بود برای سنجش حقیقیِ وفاداری و خیانت.
#یک_تصمیم_یک_سرنوشت
#سمت_درست_تاریخ
#طرف_حق_بایست
#ایران_و_العراق_لایمکن_الفراق
#سالگرد_عملیات_مرصاد
#تقابل_ملیت_و_انسانیت
#۱۳۶۷_۱۴۰۴
https://ble.ir/yeksarnevesht
┄┅═❁﷽❁═┅┄
سوار کشتی شدیم؟
پس
چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان(۱)
ــــــــ
۱. گلستان سعدی
#آیه_نوش
.
https://ble.ir/ayenooshgah
.
┄┅═❁﷽❁═┅┄
وجود مقدس خاتمالانبیاء(صلیاللهعلیهوآله) نوحِ کشتیبان این امت است. بله، این امت در طول تاریخ خود فراز و نشیبهائی داشته؛ گاهی به گل نشسته، گاهی دچار ذلت شده، گاهی با مشکلات غیرقابل توصیفی مواجه شده، دست به گریبان شده؛ این ناشی از این است که سوار کشتی نشده. اگر واقعاً متمسک بشویم، متوسل بشویم بر کشتی نجات اسلام، همراه پیغمبر باشیم، مسلماً پیروزی نصیب ماست. *البته دریا طوفان دارد، سختی دارد، مشکلات دارد، گاهی هراسهای بزرگ دارد، اما وقتی کشتیبان بندهی برگزیدهی خداست، معصوم است، آن وقت دیگر بیمی وجود ندارد.*
[بیانات در دیدار نیروهای مسلح منطقهی شمال کشور و خانوادههای آنان ۱۳۹۱/۰۶/۲۸](https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=20997)
#آیه_نوش
#سخن_بزرگان_طورش
https://ble.ir/ayenooshgah
ورشکست شده بود. وسط تنهایی و بیپولی، دوست و آشنا پشتشان را کردند که مبادا حرف قرض بیفتد و بخواهند کمکی کنند. توی مسجد دیدمش. زیر چشمهایش گود افتاده بود و چروکهای صورتش عمیقتر شده بود. سجده بعد از نماز را که رفت، پشتش از هق هق گریه بالا و پایین میشد. بلند شد، دستش را روی صورتش کشید. اشک هایش را پاک کرد و سرش را پایین انداخت. مردی پشت بلندگو داشت تعقیبات میخواند. بلند شدم خودم را کنارش توی صف جا کردم. از پشت بغلش کردم. گفت: «سلام حاجی له شدم، جهنم اونهمه پول، حالا دارم از بیآبرویی میسوزم. قد یه پول سیاه واس هیشکی ارزش ندارم»
دستهایش را گرفتم، گفتم:«احمد! پول و آبرو دست خداست، بِکَن از آدما. خدای تو، خدای نوح و موساس. وقتی خوب نوحو جز دادن، خدا بهش گفت پاشو کشتی بساز. کجا؟ وسط بیابون. انقد مسخرهش کردن. بکنن. خدا از یه جایی که به عقل و مخیله ما نمیرسه کمک میکنه.»
احمد هنوز سرش پایین بود. دستش را از دستم کشید و باز به سجده رفت.
#آیه_نوش
#آیه_روایت_طورش
https://ble.ir/ayenooshgah