eitaa logo
دیمزن
4.6هزار دنبال‌کننده
4.9هزار عکس
979 ویدیو
30 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
📚 سر بر خاک دهکده 🖋 قصه تولد: محصول بغض در یک برنامه تلویزیونی! بابت روایت محرم در کتاب «دهکده خاک بر سر» دعوت شدم به یک برنامه اربعینی تلویزیونی که آقای شکیبا مجری‌اش بود. وقتی پرسید که «تا حالا اربعین کربلا رفته‌ای؟» بغضم گرفت از این که نرفته‌ام. و برات کربلای آن سال اربعینم همانجا امضا شد. بعد از برگشت از کربلا دیدم نمی توانم ننویسمش! واقعا نمی‌توانستم. کلمات از من می‌جوشید و خود به خود جریان می‌یافت. مدال طلای راحت ترین و لذت بخش ترین کتابی که نوشته‌ام به همین کتاب سر بر خاک دهکده می رسد. 📝 قصه کتاب:‌ روایتی سراسر بغض و البته لبخند از سفر تنهایی کوتاه بدون اتفاقم! به کربلا در ایام اربعین. ضمانت ما رضایت مشتری است! 🔷️ سرنوشت کتاب:‌ کلا این کتاب هلو برو تو گلو بود و در هیچ قسمتی اذیتم نکرد. یعنی اولین کتابم بود که خیلی آسان وارد فرایند نشر و توزیع شد و بدون تغییر انتشارات و طرح جلد و قر و فر به چاپ ششم یا شاید هم بیشتر رسیده. 🏅جوایز کتاب:‌ برگزیده اولین دوره کتاب سال عاشورایی 💠 پیوندخرید مستقیم از نمایشگاه مجازی کتاب تهران ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
📖 بریده کتاب: گفتم زیاد دورم را شلوغ نکنم. اما حالا که خودشان خبردار شده و ردّم را زده‌اند، نمی‌توانم همراهشان نکنم. هر چند که می دانم تعبیرم غلط است و آن‌ها هستند که همراهی‌ام می‌‌کنند و مراقبم هستند. از تصور قیافه فرشته‌های نگهبان طریق‌الحسین خنده‌ام می‌گیرد! حالا به همدیگر می‌گویند: « اینو باش! با چهارتا محافظش اومده! » ولی ای کاش نخندند به عدم تناسب روحی و معنوی‌مان. نکند کاریکاتور من در بین چهار روح متعالی آن قدر مضحک و خنده ‌دار باشد که فرشته‌های راه‌های دیگر هم کارشان را ول کنند و برای تماشا بیایند طریق الحسین!؟ ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
مطالبه بعضی از ایرانی های فراری خارج از کشور در میدان تجریش! دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📚 یک محسن عزیز 🖋 قصه تولد کتاب:‌ محصول پیشنهاد یکی از اساتید حوزه هنری تا وقتی پسر سومم سه ساله نشد که بتوانم مهد قرآنی بگذارمش نتوانستم به کتاب جدی که نیازمند مصاحبه و تحقیق باشد فکر کنم. اما روزی که پسرچه را مهد ثبت نام کردم مستقیم رفتم حوزه هنری و به همان استادم که اولین کتابم را با راهنمایی‌اش نوشته بودم گفتم: «من دستم آزاد شد! بسم الله! چی دارین بنویسم؟» او هم نامردی نکرد و یکی از سخت ترین پروژه‌هایی که داشت را بهم پیشنهاد داد. زندگی یکی از دانشجویان نخبه شهید دانشگاه شریف که در تسخیر لانه جاسوسی هم بوده و در طول چند سال جبهه به رده فرماندهی تیپ رسیده و الگوی جوانی جذابی دارد برای نسل جدید. قرار شد بررسی کنم و خبر بدهم. نشستم هر چه کتاب و مستند و خاطره از شهید محسن وزوایی این طرف و آن طرف بود را خواندم و به این نتیجه رسیدم که خب همه چیز گفته شده و چرا دوباره کاری؟ اما استاد محترم من را به کنکاش بیشتر تشویق کرد و سفر اکتشافی من حول زندگی محسن از اول سال ۹۷ شروع شد. و چه کاوش سخت و در عین حال شیرینی. یک سال و نیم به طور متمرکز و تمام وقت روی زندگی آقامحسن تحقیق کردم. با آدم‌های زیادی مصاحبه کردم. کتاب‌های مرتبط زیادی خواندم. کتاب‌های مربوط به عملیات‌ها، مربوط به جغرافیا، مربوط به لانه جاسوسی، مربوط به رفقای شهید و مستندهای زیادی دیدم. به قطع می‌توانم بگویم در طول دوره نویسندگی‌ام برای هیچ کتابی به اندازه «یک محسن عزیز» دوندگی نکرده و تحقیق و پژوهش نکرده‌ام. نوشتن این کتاب هم یک سال طول کشید و در شهریور ۹۸ به سرانجام رسید. 📝 قصه کتاب:‌ روایتی مستند و داستان گونه از زندگی شهیدی که خط زندگی روی نمودار رشدش شیب بالایی داشت. پسری که در هجده سالگی برای ادامه تحصیل در آمریکا برنامه ریزی می‌کرد و در بیست و دوسالگی برای دستگیری صدام در حین عملیات فتح المبین! کتاب پر از نامه‌های زیبایی است که محسن برای خواهرش نوشته و مصاحبه‌هایی که از او مانده و ماجراهای جانبی‌ای که روایت را جذاب کرده. 🔷️ سرنوشت کتاب: کتاب را همان موقع که تمام شد تحویل انتشارات سوره مهر دادم و بلافاصله به چاپ رسید. رونمایی کتاب یک محسن عزیز مفصل ترین مراسمی بود که تا حالا برای یکی از کتابهایم گرفته شده. از همان ابتدا جریان نقدی هم علیه کتاب راه افتاد که بیشتر مغرضانه بود تا منصفانه و حتی چند کتاب نقد برای کتاب یک محسن عزیز به چاپ رسید! که در تاریخ کتب معاصر شاید بی‌نظیر باشد! با وجود همه بی انصافی‌ها کتاب مسیر خودش را رفت و با دل مخاطبش توانست ارتباط بگیرد. آخرین خبری که از کتاب دارم چاپ هفتم است. 🏅جوایز کتاب:‌ برگزیده پنجمین کتاب سال تبریز 💠 پیوند مستقیم خرید یک محسن عزیز از نمایشگاه مجازی کتاب تهران ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
📖 بریده کتاب: ✨️ کمی جلوتر موحد از داخل یکی از سنگرها درآمد و با دیدن محسن دلش گرم شد. انگار که مادرش را بعد از کلی اتفاقات خطرناک دیده باشد. با حرارت بغلش کرد و از این‌که دید گلوی محسن تیر خورده ناراحت شد. _ تو با این وضعت چرا اومدی تا اینجاااااا؟ بیا برو پایین ببینم بچه پُررو! محسن لبخند زد. نمی توانست حرف بزند. اما احساس کرد اگر لب‌هایش را کمی باز کند و دهانش را زیاد تکان ندهد، می‌تواند چیزهایی بگوید. _بچه پُررو خودتی! این را نمی‌گفت، خیلی سخت می‌گذشت بهش! ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیمزن
یک روز عزیز، یک رهبر عزیز، یک محسن عزیز اردیبهشت همیشه بوی محسن را می‌دهد... بوی بازی دراز... بوی روز اول عملیات بیت‌المقدس... بوی گلابی که هر سال روز شهادتش بر سنگ مزارش جاری می‌کنم... از امسال، اردیبهشت یک بهانه دیگر هم دارد که من را یاد محسن بیندازد. خاطره نمایشگاه کتاب و آن روزی که ماه از غرفه سوره مهر طلوع کرد. ساعت ۹ یکشنبه بیست‌وچهارم. به انتظار ایستاده بودیم که آقا در معیت بزرگان فرهنگ و دوستان رسانه وارد شدند. چشمم روشن شد و هر چیزی که فکر کرده بودم بگویمشان از یادم رفت. قرار بود سلام همه دوستان نویسنده‌ام را برسانم و بگویم که از طرف همه‌شان نایب‌الزیاره‌ام. مدیر نشر گفته بود دورتر بایستم و فقط اگر حرف کتابم پیش آمد جلو بروم. آقا اولش با آقای سرهنگی خوش‌وبش کردند و درباره کتابی با هم صحبت کردند و بعد از مکالمه‌ای که نمی‌شنیدم بازدیدشان را از قفسه‌های کتب دفاع مقدس شروع کردند. در همان اولین قفسه و قبل از هر صحبتی اشاره کردند به کتاب «یک محسن عزیز» و پرسیدند: «فروش این کتاب خوبه؟» احساس کردم کسی توی قلبم شروع به طبل زدن کرد. مدیر نشر توضیحی درباره فروش کتاب داد و گفت: «نویسنده‌اش هم اینجا هستند آقا.» چشمان آقا چرخید به پیدا کردن من و هم‌زمان دایره رسانه‌ای دور آقا شکاف برداشت و من را هم در هلال افراد دور آقا قرار داد. آقا پرسیدند: «این کتاب رو شما نوشتید؟» گفتم: «بله آقا.» و نفسم را در سینه حبس کردم. حتی پلک هم نمی‌زدم انگار. آقا نگاه ملاطفت‌آمیزی کردند و من دلم خواست که آن لحظه هزار بار مال من بماند و تمام نشود. بعد گفتند: «من یه یادداشتی برای این کتاب نوشته‌ام، شما دیدید؟» با حسرتی تام و تمام گفتم: «نه آقاجان به ما نداده‌اند.» چند لحظه‌ای مکث شد. آقا دوباره نگاهی به جلد کتاب انداخت. چشم بقیه هم چرخید سمت صورت خندان محسن که ما را از قاب کتاب نگاه می‌کرد. دست آقا هم به اشاره رفت سمت کتاب و گفتند: «اونجا نوشته‌ام که یه نکاتی تو زندگی این شهید هست که جز یه زن نمی‌تونست بنویسه، باید یه زن می‌نوشت و شما این کار رو کردی.» پلک‌ها را به نشانه تأیید روی هم گذاشتم و همه آن جزئیات وحشتناک و ملاحظات ریز را با صورت خندان محسن مرور کردم. چه خوب که آن همه وسواس در به تصویر کشیدن احساسات و زوایای ظریف محسن به چشم کسی اومده بود... پلک‌ها را که باز کردم آقا و حلقه دورش رفته بودند سراغ کتب بعدی و من اما دوست داشتم تا همیشه در همان چند ثانیه بمانم. چند ثانیه‌ای که در یک روز عزیز اردیبهشتی، کتاب‌خوان و نکته‌سنج، درباره و خندان حرف زده بود.» ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیمزن
📚 اسم‌های شکلاتی 🖋 قصه تولد کتاب:‌ محصول جلسات هفتگی قصه رضوی که در ایام قبل از کرونا شرکت می‌کردم. مدتی برای مجله رشد دانش آموز می‌نوشتم و از آن طریق با حلقه کارگاهی قصه نوجوان که وابسته به انتشارات به‌نشر بود آشنا شدم و فکر کنم یکی دوسالی مرتب جلسه‌هایشان را می‌رفتم. ایده کتاب اسم‌های شکلاتی که آشنا کردن بچه‌ها با اسامی زیبای خداوند از طریق قصه و مثال قابل فهم بود همانجا شکل گرفت و نگارش و نقد قصه‌ها هم در خلال همان جلسات انجام شد. خروجی قصه‌ها را انتشارات به‌نشر پذیرفت و تصویر سازی کرد و اولین کتاب نوجوان من این طوری به وجود آمد. 📝 قصه کتاب:‌ قصه‌های کوتاهی که هر کدام درباره یکی از اسامی خداوند هستند کودکان دبستانی را نسبت به اسم‌های خدا حساس می‌کند و یک حس شیرین نسبت به آن اسامی در آنها به وجود می‌آورد. یک حس شیرین شکلاتی که هیچ وقت مزه‌اش را فراموش نکنند. 🔷️ سرنوشت کتاب:‌ انتشارات به‌نشر کتاب را در اردیبهشت ۱۴۰۱ چاپ کرد و در ایام نمایشگاه کتاب برای اولین بار توزیع شد. همکاری با انتشارات بهنشر برایم دلنشین بوده و هست. چرا که به امام رضا(ع) مربوط است و یک انگشتر مرحمتی از سمت امام رضا در روز تولد چهل سالگی‌ام بابت این کتاب گرفته‌ام که قصه قشنگی دارد و خیلی برایم عزیز است. از طرفی رفتار حرفه‌ای خوبی دارند و همه چیزشان مرتب است. فکر می کنم کتاب این روزها در چاپ سوم باشد. 💠 پیوند مستقیم خرید «اسم‌های شکلاتی » از نمایشگاه مجازی کتاب ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
📖 بریده کتاب: ✨️ شاه باید قدرت داشته باشد. از هر طرف که خواست، برود و هرکه را خواست بزند. شاه است دیگر. دلش می‌خواهد اصلاً بپرد، همه‌ی سربازها را اخراج کند. توی صورت وزیرِ رنگ مخالفش بایستد و بگوید: «امروز دلم نمی‌خواهد کیش بشوم! هر کاری می‌خواهی بکن. » مات هم که نشود هیچ‌وقت. شاهی که مات بشود، به درد جرز لای دیوار می‌خورد! ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan