eitaa logo
دیمزن
4.7هزار دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
972 ویدیو
29 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درست سر اذان ظهر برگشتیم مسجد. همه چیز به خاطر بلندشدن این صدا از ماذنه هاست. از روزعاشورا تا جنگ رمضان. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
من لِوائیل‌م. فرشته پرچم دار. کار من کمک به افراشته ماندن پرچم و لوای حق است. خدا این ماموریت را بعد از اسلام به من سپرد. قبلش فقط یکبار در حمل صندوق عهدی که بنی اسرائیل برایش احترام خاصی قائل بود، کمک کرده بودم. همان روزی که آنها فرماندهی طالوت غیرمشهور را برای سپاهشان عار می‌دانستند و خدا برای اثبات حقانیت طالوت صندوق عهد را به دستشان رساند. شاید همین رزومه باعث شد خدا برای حمل پرچم‌های مهم انتخابم کند. ماموریت های من با شروع تقویم قمری آغاز شد. از همان سال اول هجری هر جنگی که اتفاق افتاد من در معیت علی بن ابی طالب بودم. همیشه با هم پرچم سنگین سپاه را نگه می داشتیم. طوری که او در زمین به «صاحب لوا» مشهور شده بود و من در آسمان به «لوائیل». سال هشتم قمری بود که همراه جعفربن ابی طالب که برادرعلی بود به مرزهای روم شرقی رفتم. در منطقه ای به نام موته دو سپاه با هم درگیر شدند. جعفر پرچمدار سپاه اسلام بود. با بازوهایی قوی و اراده‌ای آهنین. من هم کمکش می‌کردم که سنگینی پرچم طاقتش را نبرد. اما اجازه نداشتم کاری کنم که رومیان دست های جعفر را نبرند. دست‌ها که روی زمین افتادند، جعفر پرچم را با باقیمانده بازوهاش روی سینه اش فشار داد و سرش را حائل پرچم کرد. خیلی بال بال زدم که تعادل پرچم به هم نخورد. سپاه رومیان ایستاده بودند به خندیدن و تمسخر و البته در دل داشتند شجاعت و سماجت جعفر را تحسین می‌کردند. تا اینکه عاقبت جعفر را دو نیم کردند و تقلای من برای ایستاده ماندن پرچم به نتیجه نرسید. من همان لحظه که جناحیل را اطراف پیکر جعفر دیدم فهمیدم که خدا می خواهد به جعفر دو بال بدهد. جناحیل همیشه فرشته‌ی بال آور بود. اما مسلمانان بعد از اینکه خبر شهادت جعفر به پیامبر رسید، از این موضوع مطلع شدند. جبرئیل نازل شد و ذوالجناحین شدن جعفر را خبر داد و از وقتی پیامبر به مردم گفت جعفر در بهشت دو بال دارد و می‌تواند پرواز کند، به «جعفر طیار» مشهور شد. من هنوز هم گاهی جناحیل را می بینم. مثلا هفت سال پیش در فرودگاه بغداد بود. من همراه پرچمدار اسلام بالای ماشین تشریفات فرودگاه بودم و سعی داشتم حواس پرنده‌های دشمن را از ماشین‌ها پرت کنم که نتوانستم و بمب هایشان رها شد. به محض اینکه دست‌های قاسم جدا شد پرچم را گرفتم که به دست کس دیگری برسانم و همان موقع جناحیل را دیدم که لابد برای قاسم بال آورده بود. قاسم طیار! چه اسم قشنگی می‌شد اگر مردم می دانستند. چندماه پیش که از پرچمدار دیپلماسی ایران فقط یک دست ماند و علم را گرفتم تا زمین نیفتد هم جناحیل همان اطراف بود. ازش پرسیدم: «تا حالا بزرگترین بالی که به کسی داده ای کدام بوده؟» برایم روضه عباس را خواند. چه یادآوری گریه داری بود. خودم آنجا بودم و تقلای عباس را برای نگه داشتن علم دیدم. حتی از عموجعفرش هم بیشتر مایه گذاشت. طوری شده بود که من بهش می‌گفتم: رها کن عباس! اشکالی ندارد. این پرچم هیچ وقت زمین نمی‌ماند. من آن را به نفر بعدی می‌رسانم. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
هدایت شده از انتشارات شهید کاظمی
🏴 تجربه‌های برگزاری هیئت را با خودمان به نیروی هوایی هم آوردیم‌. آنجا تا ده هزار نفر هم ناهار می‌دادیم. همیشه تاسوعا مرغ بود و عاشورا قیمه‌. سردار تا بدرقه آخرین نفر می‌ایستاد در حسینیه و اگر کسی بعد از مراسم هم می‌آمد دنبال غذا، می‌گفت دست خالی برش نگردانید. گاهی غذاهایی که برای خودمان نگه داشته بودیم را هم می‌دادیم. 📚 حوالی احمد ✍ فائضه غفارحدادی 📖 روایت‌هایی مستند از زندگی شهید احمد کاظمی 📚 انتشارات شهید کاظمی 🆔 https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
✍️امیرحسین معتمد دین، پر است از متناقض‌نماها؛ مثلا به تو می‌گوید شهید با اینکه مرده است، زنده است یا حق با اینکه همیشه در اقلیت است و مکرر شکست می خورد و خرد خاکشیر می‌شود، در واقع پیروز است یا ثروتمندان لزوما دارا نیستند یا فقر، نداری نیست. به تو در اوج ناباوری می‌گوید اگر بیشتر به دیگران ببخشی و کمک کنی، اموالت کم نمی‌شود و تازه بیشتر هم می‌شود. اگر رنج‌ها و بلاهای عجیب و غریب و غیرمترقبه سراغت بیاید، می‌گوید شکر کن و پذیرا باش. اصرار می‌کند که دعا کن و بسیار دعا کن و بعد می‌گوید اگر اجابت نشدی هم همان‌قدر خوشحال باش. تعجب می‌کنی، ولی توصیه می‌کند با کسی که تو را می‌رنجاند مهربان باش از هر کس به تو ظلم کرد بگذر و برایش همچنان بهترین ها را بخواه. همیشه دعوت می‌کند که عاقل باش و زندگی‌ات را تدبیر و برنامه‌ریزی کن، ولی در پاورقی می‌گوید: البته همه چیز از قبل برای تو مقدر شده و تو بیشتر مجبوری تا مختار. یا می‌گوید روزیِ تو از قبل تقسیم شده، ولی در عین حال باید برایش کار هم کنی و در ضمن بین کار و روزی ربط مستقیمی نیست. خواهی نخواهی دین، در بین سطور اصلی، مفهوم‌هایی که تو در آنها هیچ شکی نداشته‌ای را ریزْ ریز تغییر می‌دهد و گاهی حتا آنها را برعکس می‌کند. دین، استادِ درخواستِ پذیرفتن چیزهایی است که آنها را نمی‌بینی. پشتِ جهان مرئی و قابل مشاهده‌ات، از جهان وسیع‌تری صحبت می‌کند که ویژگی‌اش البته این است که نامرئی است. اگر بگویی من چیزهایی که نمی‌بینم نمی‌پذیرم، می‌گوید هر جور خودت می‌دانی. راه‌حل خیلی واضح ، یک کلمه است «ایمان». برای همین، مناسبات زندگی آدم دیندار به تدریج تغییر می‌کند. یک آدم دیندار، به رضایت یا زحمت یا امید یا ترس، بالاخره از این سنگلاخ‌ها عبور کرده و به اندازهٔ خودش به «ایمان» رسیده. در مسیر مه‌اندودی که آن سرش ناپیداست، رنج کشیده و خطر کرده گفته «بله» ولی حسین، لطیف‌ترین و صمیمی‌ترین ضمانت‌کننده جبران همهٔ رنج‌های دین است. که هر جای راه طول و دراز و تاریک، سختت شد، بگو یا حسین و به مرحمتِ همین ساده‌ترین آوا، سریع می آید و پیدایت می‌کند و بی‌مضایقه و دست‌گیر، تا هزار منزل جلوتر همراهت میماند. بعد تازه شستت خبردار می شود و می‌گویی همه مصیبت های دینداری به این همراهیِ مبارک می ارزید. حسین! تو با آن تشنگی طولانی و آن گلوی بریده، این راه تاریک و ترسناک را چقدر مأنوس و چراغانی کردی. همه چیز به این دلِ سوختهٔ سوخته که در سینهٔ من است و به این اشک‌های مبارک می‌ارزید. https://ble.ir/amirhosain_motamed
امروز اومدیم اون یکی مسجدمون این قسمت همیشه مردونه بود. الان کل همکف رو داده بودن به خانوما و آقایون رفته بودند شبستان زیرزمین! اولین باره می‌بینم تو مسجدی جای خوبه رو داده اند به خانوما! ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیأتی که مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا نگه حتما تو زیارت عاشورا "حرب لمن حاربکم" رو هم نخونه. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
خدا توفیق داد صبح عاشورا رو با روضه در نزدیکی مقتل امام شهید شروع کردم. واقعا تجربه ی از دست دادن امام جامعه خیلی فرق داره با هر از دست دادنی. امسال مصیبت قتل امام حسین رو بهتر می‌فهمیم.😭😭 آجرک الله یا صاحب الزمان ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیشب که شب عاشورا بود دیدم یه کافه باز بود و دختر و پسر نشسته بودند بازی رومیزی می کردند. و در چند قدمی شون مجلس عزای امام حسین برقرار بود. برای خانواده ما هر کافه و رستوران و مغازه ای که می تونسته روز عاشورا بسته باشه و نبوده، می ره تو لیست سیاه و دیگه ازش خرید نمی کنیم. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
دیمزن
من بکائیل‌ م؛ فرشته‌ی گریه‌کن.. البته نه یک بکائیل ساده که فرمانده بکائیل‌ها هستم و لشکرم را هرجا که خداوند امر بفرماید، مستقر می‌کنم. کار ما گریه کردن است. اولین ماموریت‌مان با آدم شروع شد. وقتی شب و روز از پشیمانی گریه می‌کرد، ما هم همراه او در آسمان گریه می‌کردیم. روزی که خدا توبه آدم را پذیرفت چه ولوله و جشنی بین‌مان پاگرفت. هر آدم خوبی که بمیرد به درخواست خدا یک دسته را مامور می کنم همراه تابوتش بروند و برایش گریه کنند یا کسی که از شوق یا خوف خداوند گریه کند را رها نمی‌کنم. خدا می‌گوید با او بنشینید و برای من گریه کنید. تعدادی را می‌گذارم با او گریه کنند. اما یک جور گریه هست که حال همه بکائیل‌ها را منقلب می‌کند و طرفدار زیادی دارد. قبل‌ترها خیلی دیر به دیر پیش می آمد. چند قرن یک بار خدا می گفت بروید و جبرائیل را یاری دهید. با دسته‌ای بکائیل وارد محضرش می‌شدیم و می‌دیدیم دارد برای یکی از پیامبرهای خدا قصه می گوید و هردو گریه می‌کنند. ما هم گریه می‌کردیم. ولی جنسش فرق می‌کرد. هر چه بیشتر اشک می‌ریختیم سبک تر می‌شدیم و بالاتر می‌رفتیم. موقعیت بی‌نظیری بود. در حالت عادی خیلی باید تسبیح خدا را می‌گفتیم تا همان قدر مقرب شویم. قصه‌های جبرائیل درباره جریاناتی بود که نوه پیامبر خاتم قرار بود از سر بگذراند و آن قدر عجیب بود که ما همیشه وسط گریه با خودمان می‌گفتیم : «ان شاالله که خدا در تقدیرش تغییراتی می دهد و این طور نمی شود.» خدا خیلی از این کارها می‌کرد؛ تقدیر قومی را با تغییر رفتارشان عوض می کرد؛ عذاب را از عده ای به خاطر گریه‌های پشیمانی شان برمی داشت و باران را با دعاهای جمعی به منطقه‌ای می‌فرستاد که قرار بود با خشکسالی نابودش کند. مطمئنم خود خدا هم دوست داشت ماجراها جور دیگری اتفاق بیفتند و مردم سبط معصوم پیامبر را از مرتبه‌ای که داشت تنزل ندهند و خودشان را با کشتنش بدبخت نکنند. خدا نسبت به دوستانش غیور است. گمان می‌کنم هیچ چیزی غیرت خدا را آن قدری به جوش نمی‌آورد که کسی ولی‌اش را به جور از جایگاهش فروبکشد یا به ظلم بکشدش. عرش عزاخانه می‌شود. مثل وقتی که یحیای پیامبر را کشتند و مسیح را می‌خواستند به صلیب بکشند. یا وقتی که توی سقیفه به شورا نشستند و در خانه‌ای را به آتش باز کردند. چقدر بکائیل مامور کردم برای گریه در هر کدام از این موقعیت ها. هنوز هم خدا این طور وقت ها ما را فراخوان می کند. هر شهیدی که به ظلم به خون خود می تپد، ما احضار می‌شویم برای گریه در آسمان‌ها. هرچه مقام شهید بالاتر و هر چه ظلم بزرگ‌تر، تعداد ما هم بیشتر می‌شود. آخرین ماموریت بزرگی که چند لشکر فرشته را برای گریه مامور کردم همین چند ماه پیش بود؛ اطراف خیابان کشوردوست. هنوز هم همانجا هستند و شب و روز برای یکی از اولیای خدا که به نامردی کشته شده بود گریه می‌کنند. اما منحصر به فردترین ماموریت‌مان همان واقعه‌ای بود که آرزو داشتیم هرگز اتفاق نیفتد. عرش به هم خورد. آسمان را به دستور خدا پر کرده بودم از بکائیل. اگر مردم زمین صدای گریه شان را می‌شنیدند به یقین همه‌شان به گریه می‌افتادند. از یک جایی به بعد صدای صلوات بر پیامبر و آلش هم به صدای گریه ها اضافه شدند. آنجا که زنی که او هم نوه پیامبر بود فریاد زد و گفت: یا محمدا صلی علیک ملیک السما! در لحظه لشکری از فرشته های آسمان حاضر شدند و صلوات‌هایشان را با گریه به پیامبر خاتم گسیل کردند. بین صدای گریه و صلوات عرشیان گوش تیز کردم که بشنوم آن زن تنها بین لشکر دشمن چه کاری با پدربزرگش دارد و چه می گوید. شنیدم که گفت: هذا حسین مرمل بالدما مقطع الاعضا... چند میلیون بکائیل با همین ناله گریه کردند و مقرب شدند. به گمانم آدم‌ها هم می توانند با همین اشک های عجیب مقرب شوند. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
در جنگ رمضان چند نفر تو این ساختمون و درمانگاه کناری ش شهید شده اند. متاسفانه اسماشون رو کسی نمی دونست. ما ولی انجام وظیفه کردیم. ایستادیم به فاتحه و عزاداری. ✍🏻دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan