امروز اومدیم اون یکی مسجدمون
این قسمت همیشه مردونه بود.
الان کل همکف رو داده بودن به خانوما و آقایون رفته بودند شبستان زیرزمین!
اولین باره میبینم تو مسجدی جای خوبه رو داده اند به خانوما!
#مسجدنگاری
#بهحقچیزایندیده
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیأتی که مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا نگه حتما تو زیارت عاشورا "حرب لمن حاربکم" رو هم نخونه.
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
خدا توفیق داد صبح عاشورا رو با روضه در نزدیکی مقتل امام شهید شروع کردم.
واقعا تجربه ی از دست دادن امام جامعه خیلی فرق داره با هر از دست دادنی.
امسال مصیبت قتل امام حسین رو بهتر میفهمیم.😭😭
آجرک الله یا صاحب الزمان
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
دیشب که شب عاشورا بود دیدم یه کافه باز بود و دختر و پسر نشسته بودند بازی رومیزی می کردند. و در چند قدمی شون مجلس عزای امام حسین برقرار بود.
برای خانواده ما هر کافه و رستوران و مغازه ای که می تونسته روز عاشورا بسته باشه و نبوده، می ره تو لیست سیاه و دیگه ازش خرید نمی کنیم.
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
دیمزن
من بکائیل م؛
فرشتهی گریهکن..
البته نه یک بکائیل ساده که فرمانده بکائیلها هستم و لشکرم را هرجا که خداوند امر بفرماید، مستقر میکنم. کار ما گریه کردن است. اولین ماموریتمان با آدم شروع شد. وقتی شب و روز از پشیمانی گریه میکرد، ما هم همراه او در آسمان گریه میکردیم. روزی که خدا توبه آدم را پذیرفت چه ولوله و جشنی بینمان پاگرفت. هر آدم خوبی که بمیرد به درخواست خدا یک دسته را مامور می کنم همراه تابوتش بروند و برایش گریه کنند یا کسی که از شوق یا خوف خداوند گریه کند را رها نمیکنم. خدا میگوید با او بنشینید و برای من گریه کنید. تعدادی را میگذارم با او گریه کنند. اما یک جور گریه هست که حال همه بکائیلها را منقلب میکند و طرفدار زیادی دارد. قبلترها خیلی دیر به دیر پیش می آمد. چند قرن یک بار خدا می گفت بروید و جبرائیل را یاری دهید. با دستهای بکائیل وارد محضرش میشدیم و میدیدیم دارد برای یکی از پیامبرهای خدا قصه می گوید و هردو گریه میکنند. ما هم گریه میکردیم. ولی جنسش فرق میکرد. هر چه بیشتر اشک میریختیم سبک تر میشدیم و بالاتر میرفتیم. موقعیت بینظیری بود. در حالت عادی خیلی باید تسبیح خدا را میگفتیم تا همان قدر مقرب شویم. قصههای جبرائیل درباره جریاناتی بود که نوه پیامبر خاتم قرار بود از سر بگذراند و آن قدر عجیب بود که ما همیشه وسط گریه با خودمان میگفتیم : «ان شاالله که خدا در تقدیرش تغییراتی می دهد و این طور نمی شود.» خدا خیلی از این کارها میکرد؛ تقدیر قومی را با تغییر رفتارشان عوض می کرد؛ عذاب را از عده ای به خاطر گریههای پشیمانی شان برمی داشت و باران را با دعاهای جمعی به منطقهای میفرستاد که قرار بود با خشکسالی نابودش کند. مطمئنم خود خدا هم دوست داشت ماجراها جور دیگری اتفاق بیفتند و مردم سبط معصوم پیامبر را از مرتبهای که داشت تنزل ندهند و خودشان را با کشتنش بدبخت نکنند. خدا نسبت به دوستانش غیور است. گمان میکنم هیچ چیزی غیرت خدا را آن قدری به جوش نمیآورد که کسی ولیاش را به جور از جایگاهش فروبکشد یا به ظلم بکشدش. عرش عزاخانه میشود. مثل وقتی که یحیای پیامبر را کشتند و مسیح را میخواستند به صلیب بکشند. یا وقتی که توی سقیفه به شورا نشستند و در خانهای را به آتش باز کردند. چقدر بکائیل مامور کردم برای گریه در هر کدام از این موقعیت ها. هنوز هم خدا این طور وقت ها ما را فراخوان می کند. هر شهیدی که به ظلم به خون خود می تپد، ما احضار میشویم برای گریه در آسمانها. هرچه مقام شهید بالاتر و هر چه ظلم بزرگتر، تعداد ما هم بیشتر میشود. آخرین ماموریت بزرگی که چند لشکر فرشته را برای گریه مامور کردم همین چند ماه پیش بود؛ اطراف خیابان کشوردوست. هنوز هم همانجا هستند و شب و روز برای یکی از اولیای خدا که به نامردی کشته شده بود گریه میکنند. اما منحصر به فردترین ماموریتمان همان واقعهای بود که آرزو داشتیم هرگز اتفاق نیفتد. عرش به هم خورد. آسمان را به دستور خدا پر کرده بودم از بکائیل. اگر مردم زمین صدای گریه شان را میشنیدند به یقین همهشان به گریه میافتادند. از یک جایی به بعد صدای صلوات بر پیامبر و آلش هم به صدای گریه ها اضافه شدند. آنجا که زنی که او هم نوه پیامبر بود فریاد زد و گفت: یا محمدا صلی علیک ملیک السما! در لحظه لشکری از فرشته های آسمان حاضر شدند و صلواتهایشان را با گریه به پیامبر خاتم گسیل کردند. بین صدای گریه و صلوات عرشیان گوش تیز کردم که بشنوم آن زن تنها بین لشکر دشمن چه کاری با پدربزرگش دارد و چه می گوید. شنیدم که گفت: هذا حسین مرمل بالدما مقطع الاعضا...
چند میلیون بکائیل با همین ناله گریه کردند و مقرب شدند. به گمانم آدمها هم می توانند با همین اشک های عجیب مقرب شوند.
#روزنوشتهایفرشتگان
#پیچائیلورفقا
#اینقسمتبکائیل
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
در جنگ رمضان چند نفر تو این ساختمون و درمانگاه کناری ش شهید شده اند.
متاسفانه اسماشون رو کسی نمی دونست.
ما ولی انجام وظیفه کردیم.
ایستادیم به فاتحه و عزاداری.
#کاروانراهیاننورمحله
#شهیدانبینام
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی دسته می خواد از مسجد یا موکبی که ازش پذیرایی کرده اند خداحافظی کنه می خونه:
ما دعا گفتیم و رفتیم زین عزا
اجر بانی با شهید کربلا
اونا هم می خونن:
خوش آمدید، خوش آمدید
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علم ها رو انداخته اند روی مقتل شهدای کلانتری.
دورش حلقه زده اند سینه می زنند:
این علم کیست که بی صاحب است؟
این علم ماه بنی هاشم است😭
همکاران شهدا هم لای جمعیت سینه می زنند
#کاروانراهیاننورمحله
#مقتلشهدا
#فریادیامحمدا
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا
از: کسی که هیچی جز دعا نداره
به: کسی که زود راضی می شه
ببخش منو! غلط کردم.
يَا سَرِيعَ الرِّضَا
اِغْفِرْ لِمَنْ لاَ يَمْلِكُ إلاَّ الدُّعَاءَ
#دعایکمیل
#باکلمههایکسیکهامیرالمومنینبود
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یعنی ما واقعا می مونیم و می بینیم که انتقام امام شهید و آقای شهیدمون رو گرفتیم؟🥺
#کجاستمنتقمخونرهبرانجبههحق؟
#ندبههایدلتنگی
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan