هدایت شده از انتشارات شهید کاظمی
🏴 تجربههای برگزاری هیئت را با خودمان به نیروی هوایی هم آوردیم. آنجا تا ده هزار نفر هم ناهار میدادیم. همیشه تاسوعا مرغ بود و عاشورا قیمه. سردار تا بدرقه آخرین نفر میایستاد در حسینیه و اگر کسی بعد از مراسم هم میآمد دنبال غذا، میگفت دست خالی برش نگردانید. گاهی غذاهایی که برای خودمان نگه داشته بودیم را هم میدادیم.
📚 حوالی احمد
✍ فائضه غفارحدادی
📖 روایتهایی مستند از زندگی شهید احمد کاظمی
#تکیه_کتاب
📚 انتشارات شهید کاظمی
🆔 https://eitaa.com/joinchat/1573650433C72276e8cc1
✍️امیرحسین معتمد
دین، پر است از متناقضنماها؛ مثلا به تو میگوید شهید با اینکه مرده است، زنده است یا حق با اینکه همیشه در اقلیت است و مکرر شکست می خورد و خرد خاکشیر میشود، در واقع پیروز است یا ثروتمندان لزوما دارا نیستند یا فقر، نداری نیست.
به تو در اوج ناباوری میگوید اگر بیشتر به دیگران ببخشی و کمک کنی، اموالت کم نمیشود و تازه بیشتر هم میشود. اگر رنجها و بلاهای عجیب و غریب و غیرمترقبه سراغت بیاید، میگوید شکر کن و پذیرا باش.
اصرار میکند که دعا کن و بسیار دعا کن و بعد میگوید اگر اجابت نشدی هم همانقدر خوشحال باش.
تعجب میکنی، ولی توصیه میکند با کسی که تو را میرنجاند مهربان باش از هر کس به تو ظلم کرد بگذر و برایش همچنان بهترین ها را بخواه. همیشه دعوت میکند که عاقل باش و زندگیات را تدبیر و برنامهریزی کن، ولی در پاورقی میگوید: البته همه چیز از قبل برای تو مقدر شده و تو بیشتر مجبوری تا مختار. یا میگوید روزیِ تو از قبل تقسیم شده، ولی در عین حال باید برایش کار هم کنی و در ضمن بین کار و روزی ربط مستقیمی نیست.
خواهی نخواهی دین، در بین سطور اصلی، مفهومهایی که تو در آنها هیچ شکی نداشتهای را ریزْ ریز تغییر میدهد و گاهی حتا آنها را برعکس میکند. دین، استادِ درخواستِ پذیرفتن چیزهایی است که آنها را نمیبینی. پشتِ جهان مرئی و قابل مشاهدهات، از جهان وسیعتری صحبت میکند که ویژگیاش البته این است که نامرئی است. اگر بگویی من چیزهایی که نمیبینم نمیپذیرم، میگوید هر جور خودت میدانی.
راهحل خیلی واضح ، یک کلمه است «ایمان». برای همین، مناسبات زندگی آدم دیندار به تدریج تغییر میکند. یک آدم دیندار، به رضایت یا زحمت یا امید یا ترس، بالاخره از این سنگلاخها عبور کرده و به اندازهٔ خودش به «ایمان» رسیده. در مسیر مهاندودی که آن سرش ناپیداست، رنج کشیده و خطر کرده گفته «بله»
ولی حسین، لطیفترین و صمیمیترین ضمانتکننده جبران همهٔ رنجهای دین است. که هر جای راه طول و دراز و تاریک، سختت شد، بگو یا حسین و به مرحمتِ همین سادهترین آوا، سریع می آید و پیدایت میکند و بیمضایقه و دستگیر، تا هزار منزل جلوتر همراهت میماند. بعد تازه شستت خبردار می شود و میگویی همه مصیبت های دینداری به این همراهیِ مبارک می ارزید.
حسین! تو با آن تشنگی طولانی و آن گلوی بریده، این راه تاریک و ترسناک را چقدر مأنوس و چراغانی کردی. همه چیز به این دلِ سوختهٔ سوخته که در سینهٔ من است و به این اشکهای مبارک میارزید.
https://ble.ir/amirhosain_motamed
امروز اومدیم اون یکی مسجدمون
این قسمت همیشه مردونه بود.
الان کل همکف رو داده بودن به خانوما و آقایون رفته بودند شبستان زیرزمین!
اولین باره میبینم تو مسجدی جای خوبه رو داده اند به خانوما!
#مسجدنگاری
#بهحقچیزایندیده
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیأتی که مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکا نگه حتما تو زیارت عاشورا "حرب لمن حاربکم" رو هم نخونه.
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
خدا توفیق داد صبح عاشورا رو با روضه در نزدیکی مقتل امام شهید شروع کردم.
واقعا تجربه ی از دست دادن امام جامعه خیلی فرق داره با هر از دست دادنی.
امسال مصیبت قتل امام حسین رو بهتر میفهمیم.😭😭
آجرک الله یا صاحب الزمان
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
دیشب که شب عاشورا بود دیدم یه کافه باز بود و دختر و پسر نشسته بودند بازی رومیزی می کردند. و در چند قدمی شون مجلس عزای امام حسین برقرار بود.
برای خانواده ما هر کافه و رستوران و مغازه ای که می تونسته روز عاشورا بسته باشه و نبوده، می ره تو لیست سیاه و دیگه ازش خرید نمی کنیم.
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
دیمزن
من بکائیل م؛
فرشتهی گریهکن..
البته نه یک بکائیل ساده که فرمانده بکائیلها هستم و لشکرم را هرجا که خداوند امر بفرماید، مستقر میکنم. کار ما گریه کردن است. اولین ماموریتمان با آدم شروع شد. وقتی شب و روز از پشیمانی گریه میکرد، ما هم همراه او در آسمان گریه میکردیم. روزی که خدا توبه آدم را پذیرفت چه ولوله و جشنی بینمان پاگرفت. هر آدم خوبی که بمیرد به درخواست خدا یک دسته را مامور می کنم همراه تابوتش بروند و برایش گریه کنند یا کسی که از شوق یا خوف خداوند گریه کند را رها نمیکنم. خدا میگوید با او بنشینید و برای من گریه کنید. تعدادی را میگذارم با او گریه کنند. اما یک جور گریه هست که حال همه بکائیلها را منقلب میکند و طرفدار زیادی دارد. قبلترها خیلی دیر به دیر پیش می آمد. چند قرن یک بار خدا می گفت بروید و جبرائیل را یاری دهید. با دستهای بکائیل وارد محضرش میشدیم و میدیدیم دارد برای یکی از پیامبرهای خدا قصه می گوید و هردو گریه میکنند. ما هم گریه میکردیم. ولی جنسش فرق میکرد. هر چه بیشتر اشک میریختیم سبک تر میشدیم و بالاتر میرفتیم. موقعیت بینظیری بود. در حالت عادی خیلی باید تسبیح خدا را میگفتیم تا همان قدر مقرب شویم. قصههای جبرائیل درباره جریاناتی بود که نوه پیامبر خاتم قرار بود از سر بگذراند و آن قدر عجیب بود که ما همیشه وسط گریه با خودمان میگفتیم : «ان شاالله که خدا در تقدیرش تغییراتی می دهد و این طور نمی شود.» خدا خیلی از این کارها میکرد؛ تقدیر قومی را با تغییر رفتارشان عوض می کرد؛ عذاب را از عده ای به خاطر گریههای پشیمانی شان برمی داشت و باران را با دعاهای جمعی به منطقهای میفرستاد که قرار بود با خشکسالی نابودش کند. مطمئنم خود خدا هم دوست داشت ماجراها جور دیگری اتفاق بیفتند و مردم سبط معصوم پیامبر را از مرتبهای که داشت تنزل ندهند و خودشان را با کشتنش بدبخت نکنند. خدا نسبت به دوستانش غیور است. گمان میکنم هیچ چیزی غیرت خدا را آن قدری به جوش نمیآورد که کسی ولیاش را به جور از جایگاهش فروبکشد یا به ظلم بکشدش. عرش عزاخانه میشود. مثل وقتی که یحیای پیامبر را کشتند و مسیح را میخواستند به صلیب بکشند. یا وقتی که توی سقیفه به شورا نشستند و در خانهای را به آتش باز کردند. چقدر بکائیل مامور کردم برای گریه در هر کدام از این موقعیت ها. هنوز هم خدا این طور وقت ها ما را فراخوان می کند. هر شهیدی که به ظلم به خون خود می تپد، ما احضار میشویم برای گریه در آسمانها. هرچه مقام شهید بالاتر و هر چه ظلم بزرگتر، تعداد ما هم بیشتر میشود. آخرین ماموریت بزرگی که چند لشکر فرشته را برای گریه مامور کردم همین چند ماه پیش بود؛ اطراف خیابان کشوردوست. هنوز هم همانجا هستند و شب و روز برای یکی از اولیای خدا که به نامردی کشته شده بود گریه میکنند. اما منحصر به فردترین ماموریتمان همان واقعهای بود که آرزو داشتیم هرگز اتفاق نیفتد. عرش به هم خورد. آسمان را به دستور خدا پر کرده بودم از بکائیل. اگر مردم زمین صدای گریه شان را میشنیدند به یقین همهشان به گریه میافتادند. از یک جایی به بعد صدای صلوات بر پیامبر و آلش هم به صدای گریه ها اضافه شدند. آنجا که زنی که او هم نوه پیامبر بود فریاد زد و گفت: یا محمدا صلی علیک ملیک السما! در لحظه لشکری از فرشته های آسمان حاضر شدند و صلواتهایشان را با گریه به پیامبر خاتم گسیل کردند. بین صدای گریه و صلوات عرشیان گوش تیز کردم که بشنوم آن زن تنها بین لشکر دشمن چه کاری با پدربزرگش دارد و چه می گوید. شنیدم که گفت: هذا حسین مرمل بالدما مقطع الاعضا...
چند میلیون بکائیل با همین ناله گریه کردند و مقرب شدند. به گمانم آدمها هم می توانند با همین اشک های عجیب مقرب شوند.
#روزنوشتهایفرشتگان
#پیچائیلورفقا
#اینقسمتبکائیل
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
در جنگ رمضان چند نفر تو این ساختمون و درمانگاه کناری ش شهید شده اند.
متاسفانه اسماشون رو کسی نمی دونست.
ما ولی انجام وظیفه کردیم.
ایستادیم به فاتحه و عزاداری.
#کاروانراهیاننورمحله
#شهیدانبینام
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی دسته می خواد از مسجد یا موکبی که ازش پذیرایی کرده اند خداحافظی کنه می خونه:
ما دعا گفتیم و رفتیم زین عزا
اجر بانی با شهید کربلا
اونا هم می خونن:
خوش آمدید، خوش آمدید
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علم ها رو انداخته اند روی مقتل شهدای کلانتری.
دورش حلقه زده اند سینه می زنند:
این علم کیست که بی صاحب است؟
این علم ماه بنی هاشم است😭
همکاران شهدا هم لای جمعیت سینه می زنند
#کاروانراهیاننورمحله
#مقتلشهدا
#فریادیامحمدا
✍🏻دیمزن
دنیای یک مادر زائر نویسنده
https://eitaa.com/dimzan
https://ble.ir/dimzan