eitaa logo
دیمزن
2.1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
432 ویدیو
17 فایل
دنیای یک مادر زائر نویسنده
مشاهده در ایتا
دانلود
روزنوشت های پیچائیل سی و یکِ ششِ سه هنوز ریسه های صلواتی که دیشب بهم داده بودند را دست نزده ام. همه جای عرش از بالا تا پایین شده ریسه صلوات جز همین یک تکه که مسئولیت من بوده و پیچانده ام. خود صلوات ولی از لب هایم نیفتاده از دیشب. هماهنگ با همه فرشته ها و همنوا با عرشیان. همیشه هفده ربیع ها را خیلی دوست داشته ام. یک حس شادمانه و سبکی می داد بهم که می توانستم تا چند طبقه بالاتر از محدوده خودم هم پرواز کنم. شاید هم نیروی تجمیع صلوات ها بود که همه را قوی می کرد. امسال ولی دل و دماغ ندارم. از کت و کول افتاده ام. باید به فرشته مقسم بگویم مکان ماموریت من را تغییر بدهد. از ماه رمضان که آمده ام این قسمت از دنیا یک لحظه آرام و قرار نداریم. یا نماز و روزه جمع می کنیم می بریم بالا یا ثواب تشییع جنازه و تجمع و انتخابات و وعده صادق و آرزوهای ظهور و یا مسئول بردن شهداییم و برگرداندن اجر ماندگان و سهمیه صبر نزدیکان. همیشه همه چیز در تلاطم است و کلی کار روی سرمان ریخته. پارسال که روی جزایر مالی بودم هیچ خبری نبود. نه بار نماز و روزه ای نه شهادتی نه اتفاقی. یک سری کار روتین در حد نزول باران و جمع کردن ابرها و محافظت از بچه ها بود که پیچاندشان کاری نداشت. همین چند روزه اخیر را ببینید. شهید و مجروح فوقش یکی دوتا دیگر. یکهویی دو سه هزار نفر همزمان زخم برمی دارند و چشم ها و دست ها و پک و پهلویشان شکافته می شود. اضافه کاری اش می افتد روی دوش فرشته ها. من شدم محافظ هواپیمایی که جراحان و چشم پزشک های ایرانی را می برد لبنان. آنجا که رسیدم می خواستم با هواپیمای مجروحان که سفیر ایران هم بین شان بود برگردم که فرشته مقسم نازل شد و گفت تو همین جا بمان کار زیاد است. پرسیدم هواپیما چه؟ گفت دورش هاله ای از چهارقل های رسیده می پیچیم و خودش برمی گردد. خلبان هم آیت الکرسی خوانده. ماندم و چه ماندنی هم شد. لبنان قیامت بود. آمبولانس ها انگار در سرتاسر کشورشان اجرای زنده ی آژیر داشتند. مزاحم شنیدن صدای مجروحان بود برای من. دهنم کف کرد از بس دشمنان خدا را لعنت کردم. با هر بار لعنت چند ثانیه ای سکوت می شد و می توانستم صدای مجروحی که دنبالش می گشتم را بشنوم و پیدایش کنم. فرشته ی مقسم گفته بود برو آنها را که ذکر می گویند نوازش کن. بال هایت را بکش روز زخم هایشان دردشان آرام تر شود. تعدادشان زیاد بود و پراکندگی شان زیادتر. موشک ها خوبی شان این است که همه را در یک نقطه زخمی و شهید می کند و کار ما راحت تر می شود. امان از مدل های جدید حمله های شیطان. لعنت به شیطان. چه گلهایی را شکار کرده بود. از زخم هایشان نور شره می کرد به جای خون. حالا چه خوب که مسئول شهدا نبودم. لابد دلم بیشتر می سوخت. بلند شوم ریسه ها را بزنم تا فرشته نظارت نیامده و تنبیه م نکرده. وای فکر کنم آمد. ولی نه. اینکه فرشته ی مقسم است. باز چه شده؟ باز باید کجا بروم؟ خدایااااا ببخش که برای جزایر مالی ناشکری کردم. سلام می کنم. فرشته مقسم صلوات می فرستد در جواب سلامم. رشته ی صلواتم کی قطع شده بود. همه ش تقصیر پیچائیل نویسی است. چی؟ فرماندهان تیپ رضوان حزب الله شهید شده اند؟ بروم جزو فرشته های تشریفات و روح شان را مشایعت کنم؟ چه سعادتی! با آنها می توانم کلی آسمان بالا بروم. خدایااااا نه مالی را نمی خواهم. همین جا با این که سختی هایش زیاد است ولی رشد هم دارد. همین مردم لبنان و ایران را ببین! چقدر از ماه رمضان تا حالا رشد کرده اند... قول می دهم که مردم مالی هنوز مثل پارسالند. باشد باشد... زودتر می آیم. جایشان همان ستون نور متصل به عرش است؟ چند صلوات دیگر می رسم. اللهم صل علی محمد و آل محمد. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
خدا کلی فرشته نازل کرد و روحیه داد بهشان (در حالیکه در پیروزی و شکست شان اثری نداشت) چرا؟ چون از خدا کمک خواسته بودند. چون دعا کرده بودند. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
این وسط هفته ی دفاع مقدس یادمون نره. واقعا اگه مردم ما با جون و دل نمی اومدن وسط چه اتفاقی می افتاد؟ من که فکر کنم ایرانی نمی موند. ما هم معلوم نبود چه سرنوشتی داشتیم مردمی ضعیف، آواره، وابسته، سرافکنده و .... دیروز ما برای هزارمین بار رفتیم باغ موزه دفاع مقدس.😊😉 دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
علت اینکه هزار بار رفتم اینه که خیلی وقتا مهمونای تبریزی مونو برده ام و چند بار هم با جاهای مختلف رفته ام. ولی تازه دیروز که پسرعمه ی بچه ها رو برده بودیم، فهمیدم همسرجان هم بار اولشه!😐 سوالای بچه ها هم طوری بود انگار بار اوله دارن اینا رو می بینن و می شنون! دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
حقیقتا کل دنیا در مقابل ما بودند. و ما دست خالی و بی تجربه😢😢 ولی تا دلتان بخواهد جنم داشتیم و غیرت و مردانگی و خداترسی. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کل عملیات های دفاع مقدس رو تو چهل ثانیه فیلم گرفتم براتون. ولی خدا می دونه چه جان هایی چه عمرهایی چه ثانیه هایی چه زحماتی بابت تک تک شون صرف شده.... چه حوادث عجیبی اتفاق افتاده چه شکست هایی، چه پیروزی هایی، چه اشتباهاتی، چه نصرت هایی.... چه دورانی بوده این دوران دفاع مقدس یه تعبیری داره حاج قاسم درباره این دوران که عجیبه بببینم پیدا می کنم براتون بذارم‌ دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
من اعتقادم این هست که اگر امام زمان (عج) ظهور کنند و حکومت بنا کنند (که ان شالله خواهند کرد) کمال آن حکومت آن چیزی خواهد بود که در صحنه جنگ وجود داشت! تاکید می کنم کمال آن حکومت، نه ابتدای آن حکومت. آن رفتاری که بر جبهه حاکم بود، آن نوع معاشرت ها، نوع رفاقت ها، نوع صمیمیت ها، نوع شوخی ها... بی نظیر بود. هیچ حوزه علمیه ای (که حوزه علمیه پایه گذار همه این ارزش هاست) نمی توانست به پای این برسد. شما وقتی به صحنه جنگ نگاه می کردی فقط با حج قابل مقایسه بود. که آن جا هر کس تلاش می کند منکری انجام ندهد، مرتکب گناهی نشود، همه دنبال استغاثه هستند. دنبال استفاده از فرصت هستند. آدم ها در مطاف چه می کنند؟ جز یاد خدا و ذکر خدا چیزی تویش نیست. تمام جنگ از ابتدا تا انتهایش شبیه مطاف بود. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
باز من راننده سرویس شدم و شما رو در جریان تابلوهای شهری قرار خواهم داد😄 ولی خیلی جمله ی قشنگیه شعار رزمندگان این بود که ما به دستور اسلام و طبق وظیفه می جنگیم. چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم. در هر صورت تلاش ما در مسیر نوره. ما رو به آفتاب سفر می کنیم و بس... دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
امروز صبح هم یک مجلس قرآنی رفتم که در مدح پیامبر شعرخوانی کردند. ولی نتوانستم به اندازه ی مولودی آن روز لذت ببرم و شاد باشم. دقت کردم مولودی آن روز قبل از انفجار پیجرها بود. حقیقتا از بعد انتشار این خبر غمی عمیق نشسته روی قلبم و ولم نمی کنه. گزارش یک چشم پزشک ایرانی از آنچه در لبنان دیده را در کانال خانم موحدی نیا خواندم و بیشتر به هم ریختم. 😭😭😭 براتون می ذارم شما هم بخونین. ولی حواسمون باشه باید غم های بزرگمون رو به کارهای بزرگ تبدیل کنیم. ما توی گروه حدیث کسامون برا گذشتن از این بحران ها یه ختم شروع کردیم. حسم موقع خوندن امروز آیه هاش فرق داشت. دیمزن دنیای یک مادر زائر نویسنده https://eitaa.com/dimzan https://ble.ir/dimzan
بسم الله از لبنان پیام‌های همکارم خانم دکتر.... ، متخصص چشم پزشکی، که با اصرار و درخواست شخصی به منطقه رفته‌اند 👇 سلام به همگی من برای کمک به چشم‌پزشکان اومدم. اینجا کربلاست😭 مجروحان همه جوانان زیبا و یل و پهلوان و با ایمان که یک به یک، تمثیل حضرت ابوالفضل العباس، از دست و چشم شدیداً آسیب دیده اند (در حد درک نور یا عدم درک نور، انگشتان آمپوته) همراهان، زینب گونه، صبور و با وقار و امیدوار و پر صلابت حملات هوایی هم در نزدیکی ما در جریان است، و عزادار بزرگ‌ترین سردارانشان هستند. اکثراً بینایی ها شون رو دوطرفه از دست داده اند. جراحت دست‌ها اغلب انگشت‌هاست و قریب به اتفاق دو طرفه. بیشترشون مهندس بودند. و همچنان دور و برمون رو میزنند خیلی بهمون نزدیک اند. حجم بیمار نیازمند کار فوق تخصص چشم خیلی بالاست از توان خارج هست. من بعد سه روز رسیدم، هنوز ترمیم های اولیه در بعضی انجام نشده یا مثل کیسه در چشم رو دوختند، دوباره باز کردم و ترمیم کردم خب زمان هم خیلی حیاتی بوده. اینها خیلی با صلابت و قوی هستند، خیلی با ایمان هستند، روحیه ها عالی! پزشکانشون این یک هفته نخوابیدند ولی جو خیلی با روحیه و شادی دارند. البته من روز سوم رسیدم ظاهرا روزها و ساعات اول قیامت بوده، قیامت... ### خدایا ما کجای این مقاومتیم؟ نکند ما را جایگزین کنی «بِقَومٍ يُحِبُّهُم وَيُحِبّونَهُ»؟! أَذِلَّةٍ عَلَى المُؤمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الكافِرينَ يُجاهِدونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَلا يَخافونَ لَومَةَ لائِمٍ... خداوندا ما را عبرت تاریخ قرار مده! 😭 @hejrat_kon