eitaa logo
دیوانِ دیوانه!
63 دنبال‌کننده
9 عکس
9 ویدیو
0 فایل
مجموعه اشعار شعرای برجسته و غیر برجسته.
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. - چَشم سیه هر چه که در عالم است وام گرفته‌ست ز گیسوی تو .
.
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زار یاری؟

به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری

اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری

به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری

دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری

و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سر خوش ز دیدار یاری
.
دارم میرم کربلا نائب الزیاره هستم. یاعلی مدد
. حاجب بروجردی قصیده ای زیبا در مدح امیرالمومنین(علیه‌السلام) سروده بود که شاه بیتش این است؛ «حاجب اگر محاسبه‌ی حَشر با علی ست من ضامنم، که هرچه بخواهی گناه کن» همان شب مولاعلی(علیه‌السلام) به خوابش آمد و فرمود: اگرچه محاسبه در دست ماست، اما بگذار من بیت آخر شعرت را اصلاح کنم و بیت آخر را این گونه بنویس؛ «حاجب اگر محاسبه‌ی حَشر با علیست، شرم از رُخ علی کن و کمتر گناه کن» .
تئاتر « رهــــایــــــــی » به همراه برنامه‌‌ای با آیتم‌های جذاب بمناسبت مشهورترین عید آسمانی ، عید بزرگ غدیر ویژهٔ جوان و نوجوان (بانوان) با اجرای گروه فرهنگی هنری شائق ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سه‌شنبه،چهارشنبه،پنجشنبه ۱۵,۱۴,۱۳ تیرماه از ساعت ۱۶:۳۰ الی ۱۹:۳۰ قم ، خیابان سمیه ، خیابان شهیدین سالن آمفی‌تئاتر بنیاد فرهنگی امامت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چند نکته 1. گوشی‌های‌همراه درب سالن آمفی‌تئاتر گرفته می‌شود . 2. از آوردن آقاپسران بالای چهار سال خودداری فرمایید . 3. درب سالن راس ساعت ۱۷بسته می‌شود ، لطفاً راس ساعت حضور داشته باشید . 4. به علت محدودیت مکان ، لطفا فقط یکی از روزهای نمایش را تشریف بیاورید . برای رزرو رایگان و اطلاعات بیشتر به شماره زیر پیامک دهید 09013936552
. لب ما و قصه زلف تو، چه توهمی، چه حکایتی! تو و سر زدن به خیال ما، چه ترحمی، چه عنایتی! به نماز صبح و شبت سلام، و به نور در نَسَبت سلام و به خال کنج لبت سلام، که نشسته با چه ملاحتی به جمال، وارث کوثری، به خدا محمد دیگری به روایتی خود حیدری، چه شباهتی، چه اصالتی! بلغ‌العلی به کمال تو، کشف‌الدجی به جمال تو به تو و قشنگی خال تو، صلوات هر دم و ساعتی شده پر دو چشم تو از ازل، یکی از شراب و یکی عسل نظرت چه کرده در این غزل، که چنین گرفته قرابتی زد اگر کسی در ِخانه‌ات، دل ماست کرده بهانه‌ات همه جا گرفته نشانه‌ات، به چه حسرتی، به چه حالتی! نه مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن ز درت بیا و ردم نکن، تو که آستان سخاوتی .
. - صبح بهار ما شب دیدار روے توست در قید و بند عید نبودیم، از نخست (علیہ‌السلام) .