eitaa logo
دیوانِ دیوانه!
63 دنبال‌کننده
9 عکس
9 ویدیو
0 فایل
مجموعه اشعار شعرای برجسته و غیر برجسته.
مشاهده در ایتا
دانلود
تصویری از 🧔🏻‍♂+👓
. زحمت چه می کشی در پی درمان ما طبیب ما به نمی شویم تو بد نام میشوی در مکتب رندان رند باشی این خطاست؟ سر در سلوک و فارغ از جهان باشی این خطاست؟ زحمت چه میکشی این درد از همه جداست تا درد را ندانی طبابت عین خطاست تو در مکتب ما چند روزی درس بگیر آنوقت ادامه طبابتت را از سر بگیر ترسم که تو هم به درد ما مبتلا شوی باید به محضر طبیب دیگری رهسپر شوی آن طبیب هم به این درد نا آشناست او هم طبابتش عین خطاست او هم به مکتب ما یک غریبه است او هم چند روزی به مکتب ما ساکن شود به درد بزرگ مکتب ما مبتلا شود این زنجیره بلا تا به ابد تکرار شود تا کل زمین به درد من مبتلا شوند حال با توست طالب درمان من شوی که در این صورت مثل من بد نام شوی یا راه خود بگیری و رهسپر شوی تا از زندگی عادی خود بهره مند شوی .
. -گویند علی میزد صد وصله به کفشش ای کاش دل خسته ی ما کفش علی بود♥️ .
. شانه برای زلف پریشان چه فایده؟ خانه برای بی سرو سامان چه فایده؟ بر ساقه‌های سوخته از زخم رعد و برق رنگین کمان چه فایده باران چه فایده؟ بادی که از حوالی یوسف گذر نکرد گیرم رسید بر در کنعان چه فایده؟ وقتی که چشم‌های کسی می‌کشد تو را چاقوی دسته نقره زنجان چه فایده؟ با یاد دوست غیر تلنبار بغض و آه هی گوش دادن شجریان چه فایده؟ 🧔🏻‍♂ .
. یا از لهیب مکر حسودان به دور باش یا مثل من بسوز و بساز و صبور باش اهل نظر تواضع بی‌جا نمی‌کنند در چشم اهل کبر سراپا غرور باش بی اعتنا به سنگ زدن‌ها در این مسیر همچون قطار در تب و تاب عبور باش روشن نمی‌شود به چراغی جهان، ولی یادآور حقیقت پیدای نور باش این خانه جای زندگی جاودانه نیست آماده‌ی شکستن تنگ بلور باش سروده ی: .
. وقتی بهشـــت عزوجل اختراع شد حوا که لب گشود عســل اختراع شد در چشم های خسته ی مردی نگاه کرد لبخند زد و قنــــــد بدل اختراع شد آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت تا حاله ای به دور زحل اختراع شد حوا بلوچ بود ولی در خلیج فارس رقصید و در حجاز هبل اختراع شد آدم نشسته بود ولی واژه ای نداشت نزدیک ظـــهر بود غزل اختراع شد آدم و سعی کرد کمی منضبط شود مفعول فاعــــــلات فعل اختراع شد یک دست جام باده و یک دست زلف یار این گونه بود…ها! که بغل اختراع شد یک شب میان شهر خرامید و عطسه زد فرداش پنــــــج دی گسل اختراع شد 🧔🏻‍♂ .
. شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی‌ست که آنچه در سر من نیست بیم رسوایی‌ست چه غم که خلق به حسن تو عیب می‌گیرند همیشه زخم زبان خون‌بهای زیبایی‌ست اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب که آبشارم و افتادنم تماشایی‌ست شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی‌ست کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من صدای پر زدن مرغ‌های دریایی‌ست سروده ی: .
. آمدی، آمدنت حالِ مرا ریخت به هم.. یک نگاهت، همه فلسفه را ریخت به هم آمدی و دلِ من سخت در این اندیشه؛ آن همه منطق و قانون چرا ریخت به هم؟؟ قاضیِ عادلِ قصه به نگاهت دل باخت!! یک نگه کردی و یک دادسرا ریخت به هم چهره شرقیِ زیبایِ تو شد موجبِ خیر یک به یک انجمنِ غرب گرا ریخت به هم شاعران، طالبِ سوژه، همه دنبال تو اند سوژه پیدا شد و شعرِ شُعرا ریخت به هم جاذبه مالِ زمین است، تو شاید دزدی که فقط آمدنت جاذبه را ریخت به هم من همان آدمِ پُر منطقِ بی احساسم پس چرا آمدنت، حالِ مرا ریخت به هم؟؟ حس و حال همه ثانیه ها ریخت به هم شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم!! گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدی و همه فرضیه ها ریخت به هم!! روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کرد سرفه کردی و نظامِ ریه ها ریخت به هم پایِ عشقِ تو دلم مُرد و دگر هیچ نشد قلب از وحشتِ نرخِ دیه اش ریخت به هم بغض کردیم و حسودانِ جهان شاد شدند دلمان تنگ شد و قافیه ها ریخت به هم.. .
. به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه‌ای بند نشد لب تو میوه ممنوع، ولی لب‌هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ‌کس! هیچ‌کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد! سروده ی: .
. دیدم همه جا بر در و دیوارِ حریمت جایی ننوشته است؛ گنه کار نیاید .
. گفت بابا، من خودم به دست خودم گوشواره میدادم چرا که راندن سائل برای ما ننگ است :) .
. لطفاً به بند اوّل سبّابه ات بگو يك ذرّه صبر و حوصله اش بيشتر شود از بُخل، زنگ خانه ی من سكته می كند دستت اگر كمی متمايل به در شود در می زنی كه وارد تنهايی ام شوی امّا بعيد نيست زمانی كه می روی در از خودش جلای وطن گفته، مثل من در جستجوی در زدنت دربه در شود گفتی بيا و سر بكش از استكان من لاجرعه سركشيدم و گس شد زبان من گفتم بيا و دست بكش از دهان من اين زهر مار عرضه ندارد شكر شود... اين بچه لاكپشتِ نگون بخت سال هاست از تخم در ميآيد و سوی تو می دود امّا مقدّر است كه در آخرين قدم يعنی در آستانه ی دريا دمر شود... نُه ماه غلت خوردم و اصرار داشتم در آن رَحِم لباس شوم تا بپوشی ام يا كاسه ای شراب شوم تا بنوشي ام هر نطفه ای كه دوست ندارد پسر شود! هر نطفه ای كه دوست ندارد ورم شود پس من ورم شدم_ورمی در درون تو_ تا هی بزرگ تر بشوم، تا جنون تو همراه قد كشيدن من بيشتر شود اما پسر شدم كه تو را آرزو كنم... هی جان به سر شدم كه تو را آرزو كنم... پيوسته آرزو كنمت بلكه آرزو از شرم ناتوانی خود جان به سر شود... دستت مبارک است كه چَک می زند به گوش دستت مبارک است كه می آورد به هوش عيسای دست های مبارک! بزن مرا... تا مرده ای به زنده شدن مفتخر شود! (ترکیب بدی شده😁😂) .