هدایت شده از Luca
لب هایش را بوسیدم، مزه ی خون میداد
مشخص بود که بارها و بارها حرف هایش را در دهانش کشته بود
مشخص بود که در تلاطم زندگی چند وقتی است که به او سخت میگذرد
به اندازه ی کافی سختی کشیده بود
کاش شانه ایی به وسعت درد ها و قلبی به سختی روحش داشتم
وکاش تکیه گاه بی پناهی های او من بودم نه کاغذو قلم...
–لوکا
هدایت شده از ⋆ Suspension ⋆
صدام کن بانی چون همیشه نجات دهنده بودم و هیچوقت نجات داده نشدم.
MeowSu
صدام کن بانی چون همیشه نجات دهنده بودم و هیچوقت نجات داده نشدم.
صدام بزن دیمن
چون همیشه یکارایی میکنم که بعدش پشیمون میشم