عثمان ابن حنیف
از کارگزاران امیرالمومنینﷺ بود
و تخصص خاصی در تقسیم
اراضی زراعی داشت.
امیرالمومنینﷺ او را توبیخ کرد؛
نه به دلیل اینکه حرام خورده باشد،
بلکه حضرت به او فرمود:
چرا در مهمانیِ مخصوص ثروتمندان
شرکت کردی؟!
نهجالبلاغه،نامه۴۵
تو آرزوی منی، من وبال گردن تو
تو گرم کشتن من، من به گور بردن تو
تو آبروی منی، پس مخواه بنشینم
رقیب تاس بریزد به شوق بردن تو!
تویی نماز و منم مست، ماندهام چه کنم
که هم اقامه خطا،هم سبک شمردن تو
سپردهام به خدا هرچه کردهای با من
خطاست دست کسی جز خدا سپردن تو
خدا کند که نفهمی غمت چه با من کرد
که مرگ من نمیارزد به غصه خوردن تو :)
من شبیه کوهم اما از وسط تا خورده ام
تو تصور می کنی چوب خدا را خورده ام
نه،خیال بد نکن چوب خدا این گونه نیست
من هر آنچه خورده ام ،از دست دنیا خورده ام
قطره ام اما هزاران رود جاری در من است
غرق در دلشوره ام ،انگار دریا خورده ام
دائما در حال تغییرم،بپرس از آیینه
بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام ...
گفتم: ای مه!بی سبب یاری ز یاری بگذرد؟
زیر لب خندان گذشت و گفت: آری بگذرد
آه از ساعت که بر سر کشته ی بیداد را
خلق گرد و آیند و قاتل از کناری بگذرد
کنی تا چند آزارم که زاری های من بینی ؟!
به یاری کوش چون یاران،که یاری های من بینی
سپردم دل،چو روز اولم دیدی ،سرت گردم
بیا تا روز آخر جان سپاری های من بینی
نخستت بی وفا گفتند و نشنیدم ز کس، اکنون،
بیا کز طعن مردم ،شرمساری های من بینی ....
دچار
اولین ها همیشه جذاب بودن :)
اولین روز کارآموزی و ورود به محیط بالینی
بماند به یادگار .... :)