eitaa logo
نوشته های یک طلبه
1هزار دنبال‌کننده
891 عکس
220 ویدیو
17 فایل
آتیش های بزرگ از جرقه های کوچیک به وجود میان🔥 یادداشت‌ها🌱داستان‌ها🍀دلنوشته‌ها🌿خاطرات🍁انتقادات☘️ پیرو مکتب استاد علی‌صفایی❤️ 📝در عرصه داستان‌نویسی دانش‌آموخته از اساتید: سرشار🏆 سالاری🧨 جعفری🪽 مخدومی🏅 ✍️محمد مهدی پیری✍️ @Mohammadmahdipiri
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی مسجد و هیئت دست به دست هم بدهند شاهد اتفاقات بی نظیر، منسجم، منظم و هماهنگی در کل محل خواهیم بود👌 الحمد لله؛❤️ https://eitaa.com/doctormimp
امشب توفیق حاصل شد مهمان شهدا بودیم. هر چه امروز کشور ما دارد و هرچه در آینده بدست بیاورد به برکت خون این جوانان شهید خواهد بود.
خاموشی ها و قطعی برق در تابستان‌! بر روی مردم اردکان می تازد! کشور، با این همه ثروت و پول! ای کاش به دست بعضی بی کفایتان نمی افتاد
مرگ سریع و سیر یک شهر! بی در و پیکر بودن یک شهر! بی بخار بودن (بعضی) مسؤلینِ یک شهر!
هنگامی که ظرفیت ها مهيا اند؛📍 تو بر روی بی ظرفیت ها کار کنی؛📌 احمق و اسراف کاری بیش نیستی!🔥
ام القری تو کجاست!؟ جایی که می توانی از آنجا به تمام شهر ها روانه شوی و نسل ها را پرورش دهی کجاست!! تا کی قراره منتظر باشی! محمّد و علی (علیهم السلام) طوری کار کرده اند که حضرت می گوید: من و علی پدر این امت هستیم! محدود در محله و زمان حیات خود نیستند بلکه ملت و امتی را سرپرستی می کنند که نسل های آینده آن هنوز در راه اند" شما هم باید امتی را سیراب معارف و تربیت اسلامی کنید! محمد مهدی پیری https://eitaa.com/doctormimp
به توفیق و مدد الهی یه شبی در هیئت داشتیم بچه ها که میخواستن بخوابند یه قصه براشون گفتم 😁 ان شاءالله به روش داستانی و روان منتشر خواهیم کرد❤️💐 👇 https://eitaa.com/doctormimp
بچه ها روی پشتي های هیئت دراز کشیده بودند؛ چراغ ها را خاموش کرده بودیم. حسینیه تاریک تاریک شده بود. از دور نور ساعت دیجیتال حسینیه چشم را اذيت می کرد. بچه سرو صدا می کردند؛ برای آرام کردنشان تصمیم گرفتم داستانی را بگویم بلند گفتم: کدوم گروه میخواد براش قصه بگم؟ یکی از گروه ها با صدای بلند گفتند: ماااا رفتم کنارشان دراز کشیدم و شروع کردم به قصه گفتن: روزی روزگاری عقاب طلایی زیبایی در کوهستان زندگی می کرد. به شکار می رفت و روزی خودش را به دست می آورد. یک روز خرگوش یک روز موش یک روز مار در چنگ عقاب طلایی می افتادند. عقاب طلایی برای شکار وارد بیابانی شد که فقط یک درخت کاج در آن وجود داشت. ادامه دارد...