مغالطهی چوپان دروغگو
➕ همهی ما داستان چوپان دروغگو را شنیدهایم. داستان از این قرار است که روزی چوپانی بیسبب فریاد میکرد: «گرگ آمد! گرگ آمد!» مردم برای نجات چوپان و گوسفندان به سوی او میدویدند، اما چوپان میخندید و مردم میفهمیدند که او دروغ میگوید. از قضا روزی گرگی به گلّه زد. چوپان فریاد کرد و کمک خواست. مردم گمان کردند که باز هم دروغ میگوید. هر چه فریاد کرد، هیچکس به کمک او نرفت. چوپان دروغگو تنها ماند و گرگ گوسفندانش را درید.
▪️در این داستان دو نکتهی اخلاقی نهفته است:
🔘 نکتهی اول: از دادن هشدار یا اخطارهای کاذب و وعدههای دروغ اکیداً خودداری کنید. هشدار یا اخطار کاذب به «خستگی هشدار» یا «خستگی اخطار» منجر میشود. خستگی هشدار یا خستگی اخطار پدیدهای روانشناختی است که سبب میشود افراد احساسشان را نسبت به خطرات قریبالوقع و مسئولیتهایشان از دست بدهند. درواقع، در خستگی اخطار افراد از اخطارهای کاذبِ پیدرپی خسته میشوند و نسبت به آنها واکنش نشان نمیدهند.
🔘 نکتهی دوم: خیال نکنید بهخاطر هشدارهای کاذب قبلی آخرین هشدار یا اخطاری که به شما میدهند نیز کاذب است.
🔻نکتهی دوم از نکتهی اول مهمتر است. نکتهی دوم به یک مغالطه اشاره میکند: مغالطهی چوپان دروغگو. مغالطهی چوپان دروغگو زمانی اتفاق میافتد که ما بهخاطر دروغهایی که قبلاً از افراد شنیدهایم خیال میکنیم آخرین ادعایشان هم دروغ است و نسبت به آن عکسالعمل نشان نمیدهیم، درحالیکه ممکن است به نفعمان باشد و لازم است دربارهی آن تحقیق و اقدام کنیم. درواقع، ممکن است آنها دربارهی موضوعی صحبت کنند یا به ما هشدار بدهند که به نفعمان باشد، اما ما آن را نادیده میگیریم.
🔻مسلماً، در داستان چوپان دروغگو فقط چوپان ضرر نکرد؛ افرادی هم که تصور میکردند آخرین هشدار چوپان برای نجات گوسفندانش کاذب است ضرر کردند و خودشان را از شیر، گوشت و پشم گوسفندان محروم کردند.
🔻مغالطهی چوپان دروغگو از خطای شناختی استقرا نشئت میگیرد. به زبان ساده، استقرا یعنی نتیجهگیری کلی از چند نمونه یا داده؛ هرچه دادهها متنوعتر، مناسبتر و تعدادشان بیشتر باشد؛ نتیجهگیری احتمالی درستتر است. خطای استقرا یعنی نتیجهگیری نادرست، ناقص و قطعی از اطلاعات و دادههای نامناسب، نامنظم، مبهم و کم. درواقع، خطای استقرا زمانی اتفاق میافتد که از دادههای بسیار اندک نتیجهگیری کنیم و آن را تعمیم دهیم.
@dohhol
🔴 خبر فوری؛
✅ کارنامه و رتبه های داوطلبان کنکور ۱۴۰۳ بر روی سایت سنجش قرار گرفت.
🌐 My.sanjesh.org
🌐 https://my.sanjesh.org/Performance/4
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
غزالی و سند تحول بنیادین
روایتی طناز از هارونیه توس
✍سید محمد الحسینی
اولین چیزی که از دیدن این بنا به ذهنم رسید این بود ؛ اوووووه آجر تا کجا پرت کرده ؟!🤣 بنای هارونیه در کنار فردوسی بزرگ ، گمانم بد شانس تر از هارون در بین حاکمان نبوده ، گورش در پرتو نام حضرت رضا علیه السلام و بنایش در پرتو نام فردوسی بزرگ نابود شد ، از این هم بدتر اصلا این بنا ربطی به هارون نداشت ؛ امان از حرف مردم ! اینجا مال امام محمد غزالی بوده ، یادبودی از او ساخته اند و گویا اینجا خانقاهی بوده که مشارالیه در آنجا کار فرهنگی می کرده ، البته آن موقع سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نبوده ، برنامه درسی ملی هم نبوده ، وزارت آموزش و پرورش هم نبوده ، الهی بمیرم، چه زجری می کشیدند ، اگر این اسناد در آن زمان بودند حتما تا بحال نظام تعلیم و تربیت متحول شده بود . خانقاه می ساختند به چه گندگی ؟! بهجای آن می شد یک مدرسه ساخت با ۲۰ کلاس .این خانقاه ها هم تاثیر زیادی در فرهنگ و تاریخ این سرزمین داشتند شاید اگر حاکمان سندی چون سند تحول یا چیزی شبیه آن داشتند این قدر آدم های معدود موثر نداشتیم .
سالها می گذشت تا مادر فلک یک آدم بزرگ می زایید ، الان فقط در یک رشته در هر چهار ماه و نیم با حد نصاب ۱۲ جلسه درترم تعداد زیادی فارغ التحصیلان کارشناسی ،ارشد و بالاتر داریم ، آن موقع سالها می گذشت و یک کتاب می نوشتند ، الان با هوش مصنوعی و مهارت موزائیک کاری هزاران کتاب ...
سخن کوتاه ، جدی نگیرید چون فایده ندارد
@dohhol