1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ بعد از جلسه امنیتی نتانیاهو با بقیه کابینه جنگ
✅ @dohhol
بدون مطالعه دقیق کتاب مقدس یهودیان (عهد عتیق) پی بردن به ریشه این میزان خودبرتربینی و غیرستیزی و نژادپرستی این قوم، شناختی ناقص است. ما در این کتاب ضدبشری و ضدانسانی نه با خدایی که همه بشر را مخلوق خود میداند بلکه با خدایی به شدت کینهتوز، خونخوار، عصبی و لجوج مواجهیم که عملا قومی را برگزیده است تا ازطریق قتل و غارت و تجاوز و کشتار کودکان و زنان (و حتی همه جانداران) تخت پادشاهی قوم برگزیده خود را در اسرائیل برپا کرده و تمام اقوام دیگر را برده و مطیع آنها قرار دهد.
و طبیعتا کسی که از کودکی چنین خیالات و اوهام غیرانسانی را به عنوان باور دینی میپذیرد در بزرگسالی به راحتی توان انجام هر جنایتی را دارد.
@dohhol
@khakihaa 4_5978583407901281727.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
🎙شهید مرتضی آوینی
چقدر گوش کردن این فایل حالم را عوض کرد .
تقدیم شما
@dohhol
کاش فردا میهمان نمازجمعه تهران پیکر شهید سیدحسن نصرالله باشد ...
@dohhol
✅ فردا روز #مباهله تمامِ ایمان در مقابل تمامِ کفر است
🔹 فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَکمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَکمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ الله عَلَی الْکاذِبِینَ
#نماز_جمعه_تهران
✅ @dohhol
مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو ماندهایم
#سعدی
یک سال از طوفانالاقصی گذشت و دریغ از یک مستند، فیلم کوتاه، فیلم سینمایی، انیمیشن، مجلهی تصویری، تئاتر، آلبوم موسیقی و...
درود بر مجموعههای فرهنگی.
🔻 در ساعت ۳ نیمه شب
يك شب با صدای زنگ موبايل بيدار شدم. زنگی مخصوص كه مُصرانه آواز میخواند. اصلا نمیدانستم چرا و چه وقت اين زنگ مخصوص را انتخاب كرده بودم. همانطوركه سعی ميكردم از جا بلند شوم، حدس زدم كه احتمالا كسی از راه دور تماس گرفته است. لامپ را روشن كردم. تقريبا ۳ نيمه شب بود. هوای خانه سرد بود. حتی قبل از اينكه لامپ را روشن كنم، از تخت بيايم بيرون، بروم توی هال و برای پيدا كردن گوشی، صدا را دنبال كنم و دست بكشم پشت بالش مبل، حتی قبل از همه اينها، تقريبا همزمان با همان اولين تكانی كه توی خواب خوردم، فهميدم كه اين تماس يك تماس متفاوت است. حتی با خودم نگفتم كه «كاش گوشی رو سايلنت كرده بودم» يا «اين ديگه كيه اين وقت شب؟» انگار منتظرش بودم. البته نه منتظر خبری خوب بود و نه منتظر خبري بد. آن وقتِ شب، هم برای خبر خوب و هم برای خبر بد، وقت نامناسبی است. اما چيزی در درونم بود كه ناخوشايندی اين تماس بدموقع را ازبين میبرد.
صدا از گوشی بيرون آمد و در خلوتی شب، طوری كه انگار كسی دارد از سيارهای ديگر با من حرف میزند، به گوشم رسيد. چشمهايم را به زحمت باز نگه داشته بودم، اما گوشهايم به وضوح صدای نفسها و حتی ضربان قلب رفيق قديمیام را میشنيد. رفاقتمان بالا و پايين زياد داشت. گاه گرم میشد و گاه به سردی ميل میكرد. گاه نزديك به هم بودیم و دلهامان از هم دور. گاه مثل اين اواخر از هم دور بودیم و دلهامان به هم نزديك. صدای آن طرف خط گفت: «به كمكت احتياج دارم. اگه ميتونی همين الان راه بيفت.» يك لحظه مكث كردم. چيز بيشتری نياز نداشتم كه بپرسم. خداحافظي كردم. ساكم را برداشتم و رفتم. توی پاركينگ در حالی كه ماشين را استارت زده بودم و بخاری لحظه به لحظه گرمتر ميشد با خودم فكر كردم كه زندگیام به چنين تماسی نياز داشت. يك شادی دروني و عميق در من به وجود آمده بود. با خودم گفت: «هر كسی بايد حداقل يك نفر رو داشته باشه كه وقتي ۳ نصفه شب زنگ زد و گفت ميخواد ببيندش، بدون بهانه ساكش رو برداره و راه بيفته.»
@dohhol