برای گفتگو به دبرستانشان رفتم ، انسانی می خواندند ،از مدارس حاشیه شهر ، تقريبا همه، کار می کردند، میگفت تا حالا از پدرم چیزی نخواستم وقتی میبینم شش صبح رفته و شب بر می گردد حیا می کنم چیزی بخواهم ، دیگری می گفت رمان "نقاش باحجاب " را برای مادرم خریدم تا به بهانه آن هم مشکلاتم را بفهمد و هم راهی برای حرف زدن باشد . او نمی خواند خودم برایش می خواندم ، میگفت صفحات روانشناسی اینستا را برایش فالو کردم تا اطلاعاتش راجع به نوجوان بالا برود . دیگری می گفت پدرم گفته با درس خواندن وقتت را تلف می کنی به او قول دادم که کار هم یاد بگیرم ،الان با رضا استودیو عکاسی داریم ، خیلی بزرگ تر از سن و سالشان بودند . دیگری می گفت والدینمان مشکلات ما را مشکل نمی دانند ، راست می گفت عادت کردیم همه چیز را از دریچه نگاه خود ببینیم ، تربیتمان ، زندگیمان شده خود پسندی ، من پدرم باید او به من احترام بگذارد ، من معلمم ،من رییسم نباید با رعیت دم خور و همکلام شوم ، با استوری به هم کنایه می زنیم ، خودمان را گنده می بینیم ، باید خود را درست کرد ، حجت درست می گوید ؛ فقط خودت ، هرچه بلا است از منشا خود است ، خود را که شکستی از روزنه ات نور می تابد و دیگران هم از نورت راه می یابند ،درسشان متوسط به پایین بود اما مثل ستون بودند . گویی خودشان از درسشان قوی تر بود ، راستش را بخواهید مرجعیت وجودشان قابل اعتنا تر از درسهایشان بود . گفتم عکستان را منتشر کنم ؟ گفت هرچی عشقته ، داداش بزرگ مایی 😅
@dohhol
عشق را در خستگی چهرهی فرزندان روحالله دیدم! آن زمان که ابر بر غربتشان خون میگریست و کوه از عزمشان به لرزه در میآمد. آنزمان که ماه فریادِ سکوتِ #لباس_های_خاکی را، از فشار سیمهای خاردار میشنید. معبری که باز میشد، مادری که آب میشد و چشم بر در دوخت تا مگر تکهاستخوانی از پسرش را، باد از سیمخاردار پس بگیرد و قرار را بر چشمهای فرسودهاش برگرداند!
عشق را در چین و چروک پیشانی پدری دیدم که غم هجران عزیز جوانشرا به حسین علیهالسلام گفت که داغ جوان دیده است و دیگر کمر راست نکرد.
معنای عشق را میجویی؟ خون این یگانه مردان روزگار صدها هزار تفسیر بر آن زدهاست.
و چه کوته نظرند آنان که چشمشان جز ظاهر این دنیای پست را نمیبیند، و زبانشان جز بر طغیان هزلیات گشوده نمیشود!
عشق را نه در فهرست صد فیلم و سریال درام برتر سینمای جهان دیدم و نه در بوسههای پنهانی تازه جوانان!
عشقرا در پیشانی سوختهی مردان و زنانی دیدم که دنیا را برای اهلش گذاشتند و راهیِ شهر به شهر و روستا به روستای این دیار خاکی شدند، تا دست بگیرند از زندگی بر باد رفتهی مرد سیلزده!
عشقرا دیدم، هرجا ردپایی از #بسیجیان_خمینی یافتم!
نشانشان را از عطر حسین بگیر، که ذوب شدهاند در این کهشکان و تاریخ را به قبضهی سلاح ایمانشان فتح کردهاند.
و چه خوش گفت پیر ما، که راه را با این ستارهها میتوان پیداکرد...
هدایت شده از معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه فرهنگیان مرکزی
💠💠برگزاری کارگاه شیوه ها و موانع تفکر در دانشگاه فرهنگیان شهید باهنر اراک
🔸کارگاه شیوه ها و موانع تفکر با حضور کارشناس مسئول پژوهش دانشگاه فرهنگیان در سالن کنفرانس پردیس شهید باهنر اراک برگزار شد.
🔰 مشروح خبر را در کانال زیر بخوانید:
🌐https://eitaa.com/joinchat/1593573474C5349b6a0f6
«پوک بودن آموزش و پرورش امروز ما ناشی از تنک بودن دانش آموزش و پرورش ایران است.»
چکیدهای از کتاب جهلمقدس
🔻۴۱۱ سال پيش در ۱۷ فوريه ســـال ۱۶۰۰ ميلادی "جوردانو برونو" فيلسوف ايتاليايی پس از گذراندن ۸ ســـال در سياهچالهای خوفناك دادگاه تفتيش عقايد در ميدان كامپودی فيوری شـــهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد. برونو كسی بود كه از حق تمام انسانها برای انديشيدن بدانگونه كه دلشان میخواست دفاع میکرد. نوشتهاند كه وقتی برونو را به يك ستون آهنين بسته بودند و انبوهی از هيزم برای سوزاندن او جمع كرده بودند او هم ساكت بود و تسليم شده بود و چيزی نمیگفت ولی اتفاقی افتاد كه يك جمله گفت كه در تاريخ ماندگار شد.
🔻آن اتفاق اين بود كه ناگهان ديدند پيرزنی نزديك شد و تكه هيزمی در دست داشت و با آوردن نام خدا بر لب آنرا روی هيزمها انداخت
برونو سكوتش را شكست و گويی عمل اين پيرزن مغز استخوانش را سوزانده بود گفت: "لعنت بر اين جهل مقدس" مهمترين و يا لااقل يكی از اهم آفتهای اجتماعی نهتنها در منطقهی اسلامی بلكه شايد بتوان گفت در سراسر جهان که جوامع دينی از آن رنج میبرند جهلمقدس است. در چنين جهلی شخص جاهل در جهل میسوزد ولی برای خدا میسوزد.
🔻گرسنگی، فقر، فلاكت، بيماری، جنگ و دشمنی، جنايت، آدمكشی، ايذا و آزار به همنوع، همه را به قصد قربت تحمل میکند و جالب اينست كه از هرگونه روشنگری هم میهراسد آنهم برای خدا. در جهل قدسی شخص جاهل با نهادی همراه میشود بنام «اعتقاد» یعنی براي چنين انسانی اعتقاد بجای تفكر مینشيند.
🔻اعتقاد از ريشه «عقد» یعنی بستن است شخصی كه به امری معتقد میشود فكرش را گره زده و معتقداتش را خط قرمز خويش میسازد.كسانی كه به جهلمقدس گرفتار میشوند جاهلانه برای خويشتن خدا میسازند خدايی كه ناخودآگاه مجموعهای از خواستههای خود آنان است. جهلمقدس همراه با اعتقادهاي دينی است ولی دينی كه نه براساس تعقل، بلكه براساس هواهای نفسانی، انسان معتقد میشود و بالاترين جنايت را ممكن است مرتكب شود درحاليكه خيال میکند براي خداست و متقرب الیالله میشود
🔻جهلی كه قهرمانانش دست به مهمترين جنايات میزنند به خيال آنكه كاری كه میکنند مورد خواست خداست و آنان برای خدا تلاش میکنند. در يونان باستان جنگ ميان خدايان بود و در ادوار بعد در قالب جنگ اديان شكل گرفت در تاريخ اسلام جنايات و خونريزیهايی كه ببار آمد عموما معلول همين نوع جهل است. گاهی اوقات جهل كه لباس تقدس میپوشد يك ملت را در تاريكی و جهنم ابدی فرو میبرد نمونهاش در عصر حاضر مردم كرهشمالی و پیروان داعش هستند.
@dohhol
مزخرف گویی
➕ یکی از سنجههای حساسیت اخلاقی جامعه، میزان اهمیتی است که آن جامعه به "حقیقت" میدهد. جامعهی اخلاقی به حقیقت احترام میگذارد. انسانهای درستکار را، از آن جهت که حقیقت را نمایش میدهند، ارج مینهد؛ و دروغگویان، ریاکاران، چاپلوسان، مصلحتاندیشان، عافیتطلبان، و فریبکاران را به دلیل کتمان حقیقت سرزنش کرده و به حاشیه میراند. در مقابل، بیتفاوتی به حقیقت سبب پیدایش "مزخرفگویی" و شیوع آن میشود. جامعهای که حقیقت را قدر نمیداند و به زندگی در موقعیتهای مبهم، عادت دارد، استعداد شگرفی برای شنیدن حرفهای مزخرف خواهد داشت. حرف مزخرف یعنی حرف بیارزشی که شاید به مثابه تریاک و یا هر داروی مخدر دیگری باعث دِمخوشی و بیغمی لحظهای شده و کمی از استرسهای جامعه بکاهد، ولی هیچ نتیجهی معناداری جر فریب و دغلبازی به همراه نداشته و در نهایت، به فروپاشی جامعه خواهد انجامید. نکتهی مهم این است که "مزخرفگویی" با دروغگویی متفاوت و بلکه از آن بدتر است.
➕ جامعهای که به دروغگفتن و دروغشنیدن عادت دارد، همچنان مرز میان حقیقت و غیر حقیقت را نگه میدارد و کسی که دروغ میگوید در همان زمان، میداند که واقعیت چیز دیگری است و او دارد آن را پنهان میکند؛ ولی جامعهای که به مزخرفشنیدن عادت میکند، این تمایز را نادیده میگیرد و درک خود از واقعیتها را در همان اندازه، ناچیز نگه میدارد. آدمی که مزخرف میگوید و یا حرفهای مزخرف گوش میدهد، هیچ درکی از واقعیت آنگونه که هست ندارد و گمان میبرد که حرفهای بیارزشی که میگوید و یا میشنود همان حقیقت هستند. بر این اساس، حقیقتگو و دروغگو، هر دو درکی از حقیقت دارند؛ با این تفاوت که یکی آن را میگوید و دیگری آن را پنهان میکند؛ ولی مزخرفگو هیچ درکی از حقیقت ندارد. او حقیقت را به اندازه درک ناچیز خود کاهش میدهد. به همین دلیل، دروغ ویرانگر است؛ ولی مزخرفگویی بسیار ویرانگرتر. برای این که یک جامعه به شنیدن حرفهای مزخرف عادت نکند، باید یاد بگیرد و اجازه داشته باشد که از هر کسی که سخنی میگوید، بپرسد که چرا؟ چگونه؟ با چه تبیینی؟!
➕ آلمانیها لطیفهای دارند با این مضمون که : ۳ پژوهشگر آمریکایی ، انگلیسی و آلمانی برای تحقیق دربارۀ فیل به هندوستان میروند. محقق آمریکایی ۶ماه بعد برمیگردد و کتابی جیبی در ۸۰ صفحه مینویسد که عنوانش این بود : «همهچیز درباره فیل»...
➕ پژوهشگر انگلیسی یک سال بعد برمیگردد و کتابی ۲۰۰صفحهای با مطالب باکیفیتتر و بهتری نسبت به قبلی مینویسد با عنوان: «فیلها را بهتر بشناسیم»
و اما استاد آلمانی ... او ۴ سال دیگر هم در هند میماند و روی زندگی و رفتار فیلها به دقت کار میکند و وقتی به آلمان بازمیگردد کتابی دانشگاهی در ۱۰جلد با عنوانی متواضعانه مینویسد: «مقدمهای بر شناخت فیل»
➕ اگر ملیت آن ۳ پژوهشگر را کنار بگذاریم متوجه میشویم اصل ماجرا واقعا همین است و آن کسانی که اطلاعات کمتری دارند همیشه حکمهای آبکیتر ولی قاطعی میدهند ولی آنها که زیاد میخوانند و و زیاد میدانند غالبا چنین قاطع قضاوت نمیکنند زیرا آنان برخلاف گروه اول که میخ طویلهی خرشان را بر مرکز عالم کوبیدهاند و دیگران اگر شک دارند باید بروند عالم را متر کنند علم محدود خود را محور عالم تصور نمیکنند.
@dohhol
917.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به مناسبت هفته پژوهش برگزار می گردد
مقاله نویسی به کمک هوش مصنوعی
شش ساعت
در اسکای روم
مدرس دکتر الحسینی
کسب اطلاع بیشتر و یا ثبت نام در ایتا
@avaresearch
هدایت شده از کانال حمید کثیری
🔴 شنبه به شنبه کِیف میکنم ...
🔴 از این به بعد سهشنبهها هم ...
پرده اول؛
حدود یک سال قبل بود که دیدم در گوشهای از پیادهروی میدان نزدیک خانهمان، پسری حدودا ۱۵، ۱۶ ساله ایستاده، کتری چایش را لبه دیوار آتشنشانی گذاشته و به مردم چای میدهد. توجهم خیلی جلب نشد!
گذشت تا هفته بعد دوباره دیدمش که این بار عدسی میدهد. اما یک میز پلاستیکی کوچک هم آورده و قابلمهاش را روی آن گذاشته. باز هم خیلی توجهم جلب نشد!
هفته بعد دیدمش باز هم آمده. این بار احساس کردم روتینی دارد! #شنبهها همینجا میایستد تا نذری مختصری بدهد و بعد هم احتمالا میرود مدرسه!!
این عادت را ترک نمیکرد ... هر شنبه با یک میز و یک قابلمه یا یک سماور نذری میآمد و نیم ساعت بعد هم رفته بود.
کمکم دیدم کارش گرفته. هر هفته بند و بساطش بزرگتر میشد. افراد بیشتری به کمکش آمده بودند. برای روزهای بارانی سایهبان میآوردند، چند سماور بزرگ تهیه کرده بودند، باند میگذاشتند و مدح اهل بیت پخش میکردند و جالب بود که جمعیت قابل توجهی برای صبحانه نذری آنجا میایستادند.
دیروز دیدم از عادت شنبهها فراتر رفته و یک ایستگاه صلواتی بزرگ با داربست و دکور برای فاطمیه زده. احتمالا از عصر تا انتهای شب هم فعال است ...
یکی همت کرد، پایداری کرد و یک حرکت اجتماعی ایجاد کرد.
خلاصه؛ شنبه به شنبه که میبینمش کِیف میکنم ....
پرده دوم؛
دیروز برایم روز خاصی بود، قم بودم. بعد از زیارت و چند جلسه، به توصیه دوستی رفتیم در #طریق_المهدی.
از سالهای دور، رسمی به وجود آمده که عدهای سهشنبهها از حرم حضرت معصومه تا مسجد جمکران پیاده میرفتند.
از حدود سه سال قبل یک نفر همت کرده بود و یک موکب در طول مسیر زده بود!
سه سال قبل یکی بود و امروز شده ۵۰ موکب!!
یکی همت کرد، هر هفته آمد و خدمترسانی کرد و حالا در کمتر از سه سال حداقل ۵۰ موکب در این مسیر هستند و جالب اینکه این کار موجب شده پیادهروی احیا شده و تبدیل به یک حرکت جمعی و خانوادگی بشود.
موکبها ساده و بیپیرایهاند. عموما از اهالی قم ولی برخی هم از شهرهای اطراف!
پشت یک یا دو ماشین تمام وسایلشان جا میشود. چند ساعت مانده به اذان مغرب میآیند تا اذان مغرب خدمترسانی میکنند. همه هم به عشق امام زمان میآیند ...
دیروز، وقتی دیدم چند هزار نفر در این مسیرند و به سمت مسجد جمکران میروند، واقعا به همّت و نیّت آن چند نفر که این کار را شروع کردند، غبطه خوردم.
در طریق المهدی #تربیت جاری است. فرصت خادمی، فرصت با هم بودن، در کنار هم زیستن، رشد کردن و امام زمانی شدن ...
@tariq_almahdi
اما بعد؛
#فناوریهای_اجتماعی_بومی، کاملا مردمی هستند. مردم را به حرکت در میآورند. مستمر هستند. ابتکاراتی هستند از جنس #عمل! عملهای به ظاهر ساده اما به شدت معنیدار و چندبعدی. عمل عدهای که پا به میدان گذاشتهاند، نواقص کارشان را ذره ذره برطرف کردهاند و در طیف بزرگی از مردم حرکت ایجاد کردهاند. مثل همان کاری که آقا روحالله در طریق المهدی کرد و مثل همان کاری که سید غفار در شیراز کرده ...
بیش باد؛
و شهر به شهر ..
#حمید_کثیری 👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2151219200Cf6cb8914a4