هدایت شده از وحید یامین پور
⏰درباره اوقات تلخ پایان تعطیلات
گفت: کسیکه واقعاً شاد است، هیچوقت بلند بلند نمیخندد. خندهی بلند اغلب برای پنهان کردن یک افسردگی درونی است. مثل افسردگی در ساعتهای پایانی یک تعطیلات که آدم را به دست و پا زدن برای یک شادی مضحک وا میدارد. نکند زمان بگذرد و من به اندازه کافی شاد نبوده باشم!
من بهیاد کسانی میافتم که در راه بازگشت از شمال، با اضطراب آخرین ساعتهای فراغتشان را میگذرانند... با پایکوبی دسته جمعی کنار جادهها و جیغ کشیدن و بوق زدن در تونلها...
شادی، کالایی نیست که با خرج کردن پول و زمان، بدست آید؛ شادی با فائق آمدن و چیره شدن بر زمان بدست نمیآید. تلاش برای شاد بودن مساوی است با اضطراب و نهایتا افسردگی. شادی از دست کسی که برای بهدست آوردنش دستوپا میزند، فرار میکند.
بهجت و انبساط خاطر حقیقی، نه نسبتی با "تعطیلی" دارد و نه دارایی و نه حتی فراغت از کار. شادی حقیقی از چشمه درون میجوشد. در هنگام "انس" و نه در "نسیان".
#داستان_فراموشی
➕️ @yaminpour
پایان تعطیلات نوروزی
✍سیدمحمد الحسینی
سلام بر بهاری که از پنجرهٔ خاطره ها گذشت،
بر سبزه هایی که ریشه در زمینِ زمان دواندند،
و بر آینه هایی که آینده را در امروز شکستند.
تعطیلات نوروز، همچون کاروانی از نور،
از کوچه های شادی گذشت و به ایستگاهِ «اکنون» رسید.
سفرهٔ هفت سین را می پیچیم،
نه برای وداع، که برای پیوندِ خاطره با فردا.
هر سین، پیمانی است با زمین و زمان:
"سمنو"ی صبر، "سنجد"ی عشق، و "سکه"ی امید.
خانه تکانیِ دل را فراموش نکنید؛
همهٔ غبارهای کهنه را به بادِ نو بسپارید.
سبزه های رویانده را به آب روان هدیه دهید،
تا ریشه هایشان در جریانِ زندگی جا بگیرد.
نوروز رفت، اما "نو"ماند،
چون بهار، تکرار نمی شود؛ تولد دوباره است.
برگشتیم به کوچه پس کوچه های روزمرگی،
اما این بار،
پشتِ پنجره هایمان خورشیدِ نوروز نشسته است.
پایانِ جشن، آغازِ نگهداریِ وعده هاست:
وعده های سبز، وعده های انسانی، وعده های زمینی.
سال نو، نه در تقویم، که در نگاهمان جاری باد!
فروردین، همیشه میماند...
@dohhol
راز سلامت آدمی، این هست که بتوانی بدانی که دلت میخواهد درحد توان انسانی، مهرورزی کنی.. اگر نتوانید یا این حال را سرکوب کنید، منتظر انواع بیماری ها باشید..
رفته... هنوز هم نفسم جا نیامدهست
عشق کنار وصل به ماها نیامدهست
معشوق آنچنان که تویی دیده روزگار
عاشق چو من هنوز به دنیا نیامدهست
صدبار وعده کرد که فردا ببینمش
صد سال پیر گشتم و فردا نیامدهست
یک عمر زخم بر جگرم بود و سوختم
یک بار هم برای تماشا نیامدهست
ای مرگ! جام زهر بیاور که خسته ایم
امشب طبیب ما به مداوا نیامدهست
دل خوش به آنم از سر خاکم گذر کنند
گیرم برای فاتحهی ما نیامدهست
حامد عسکری
یادمان باشد که اعتماد به نفس را با برخی صفات نابهنجار و نامتعادل خلقی-روانی (هیجانی) مانند:
گستاخی، پررویی، جسوری بی خرد و بی تفاوتی، بی ادبی به معنای تخریب احساس، هویت و حقوق فرهنگی مدنی دیگر همنوعان نباید مشتبه و قاطی گرفت، و لازم هست مرزبندی آگاهانه ای میان اعتماد به نفس و این خصائل مذموم که اشاره شد، مد نظر قرار داد..اعتماد به نفس به مفهوم آن است که شخص انسانی(نوجوان، جوان، و بزرگ سال و...) به داشته های وجودی خویش به قرار زیر
اعتماد کند، و بر حسب این اعتماد، گفتار و کردار و گفتار و حتی پندارهای خود را تنظیم و اقدام کند:
۱. ارزش ها
۲.اهداف
۳.آگاهی معقول(با دلیل و تجربه آزمون شده)
۴. عزم و اراده معطوف به هدف(احساس قدرت)
۵.احساس مسئولیت فردی و ارتباطی
۶.پایداری و صبر آگاهانه-نه متعصبانه- بر اهداف
۷. عدم وابستگی (به معنای تعلق)به هیچکس و هیچ چیز. زیرا وابستگی به شدت کارکرد اعتماد به نفس را زایل و ساقط می کند؛ و انسان را ضعیف و ناتوان می نماید..
عدم وابستگی به معنای قطع ارتباط، بی توجهی و عدم محبت یا فقدان احترام و عطوفت ارتباطی به دلیل توهم خودکامی یا خودبزرگ بینی نیست..
هر قدر اعتماد به نفس آگاهانه و سلیم، رشد و ارتقاء پیدا نماید آدمی ضمن عدم وابستگی، به هوش است که روح آزاد و مستقل(حریم شخصی) خود را در تکلف و تقید دیگری و دیگران قرار ندهد. هرچه تقید و تکلف بیشتر شود خلاف میل و نظرشان، عمل کردن باعث عارضه عذاب وجدان می شود که بیماری خودآزار و کاهنده بسیار بدخیمی می باشد..
انسان طبق فرصت ها و توان خود می تواند با دیگران، «حس مشترک» داشته، احساس مسئولیت نموده، و بی تفاوت نباشد.
احساس مسئولیت اخلاقی (نیکی) به معنای آن نیست که انسان هر آنچه در نهاد دل و خلوت وجودی خویش دارد به دیگران اختصاص بدهد. در این صورت، تبدیل به ابزاری می شود مجبور، محکوم، تابع و بازیچه خواسته دیگران..خواه به این مسئله، آگاه باشد یا نباشد..
انسان دارای روح اعتماد به نفس و عدم وابستگی، شخصی است که توجه و مراقبت دارد که قوه و
موهبت« آزادی» و نیروی « انتخاب » خود را قربانی دیگران نکند.. زیرا به هویت، ارزش ها، استعداد، هدف و مسئولیت خود، آگاه است، و آنها را قدر و پاس می دارد.
این قدردانی و پاسداری در واقع نوعی از آزادی و آزادگی را در سبک زندگی و فضای زندگی انسانی رقم می زند...
بگذار به فاصله ام تا ملا شدن بیاندیشم تا به پیش افتادگی ام از در راه ماندگان . برای هر کس حجتی است تا خود را با او بسنجد و عیاری هست تا با او بیازماید و فوق کل ذی علم علیم