2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔸اقدام عجیب استانداری قزوین ، در ملاقات رسمی استاندار اربیل عراق با استاندار قزوین
🔹در جلسه ملاقات رسمی امید خوشناو استاندار اربیل عراق با محمد نوذری استاندار قزوین، در یک اقدام غیر حرفه ای و غیر دیپلماتیک یک سرود کردی به جای سرود ملی کشور عراق پخش شد و استاندار و سایر مسئولین استان به این سرود ادای احترام کردند .
🔹تکرار این قبیل اقدامات نسنجیده و از روی ناآگاهی میتواند تبعات جدی برای مناسبات خارجی کشور به دنبال داشته باشد و به نظر میرسد لازم است دفتر رییس جمهور و وزارت امور خارجه تذکرات و آموزشهای لازم را در این زمینه به مدیران غیر حرفه ای در معرض رفتارهای دیپلماتیک ارائه کنند.
@dohhol
اساتید بزرگوار
سلام
در فهم رایج از جملهی منسوب به امیرالمؤمنین که «هر کس کلمهای به من بیاموزد، مرا عبد کرده»، اغلب اینگونه برداشت میشود که انسان بندهی آموزگار میشود. اما حقیقت دقیقتر و عمیقتر آن است که "تعلیم انسان را بندهی حقیقت میکند، نه بندهی معلم". تعلیم، صیرورت به عبودیت است؛ یعنی با هر دانشی که میآموزیم، یک گام به بندگی آگاهانه نزدیکتر میشویم. در این نگاه، معلم حقیقی خودِ حقیقت است که از پسِ چهرههای متغیرِ معلمان ظاهر میشود. در روز معلم، اگر شاگرد نگاهی حقیقتبین داشته باشد، سپاسِ اصلیاش را نثار آن مربی حقیقی میکند که از هزاران زبان سخن میگوید.
روزهایتان مبارک
سید محمد الحسینی
کشاورزی، الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی داخل یک چاه بدون آب افتاد. هر چه کوشید نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد. كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند برای اینكه حیوان بیچاره زجر نكشد، چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد. مردم با سطل روی سر الاغ خاك میریختند. اما الاغ هر بار خاكها را میتكاند و سعی میكرد روی خاكها بایستد. روستاییها به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و در میان بهت و ناباوری کشاورز و روستاییان از چاه بیرون آمد!
نتیجه اخلاقی: مشكلات، مانند کوهی از خاك بر سر ما میریزند و ما دو انتخاب بیشتر نداریم: یا مشكلات ما را زنده به گور كنند و یا اینكه از آنها پلهای درست کنیم برای بالا رفتن.
::
نتایج اخلاقی بعدی:
1) الاغ بیچاره از ما و شما و ایشان بیشتر سرش میشود.
2) این خاکها که دارد روی سر ما میریزد، یک روز نتیجه دارد!
3) تفنگ را برای چه مواقعی ساختهاند؟ لابد!
4) مردم شهر هیچ داستانی برای عبرت گرفتن ندارند!
5) اگر سعی کنی بالاتر بروی، الاغی! اگر سعی نکنی، خیلی الاغی!
6) پله کردن دیگران برای بالا رفتن، هوش نمیخواهد. رو میخواهد!
7) قدری گرد و خاک خوردن، به مراحل بعدیاش میارزد.
@dohhol
تحلیلی کوتاه بر تأسیس دبیرخانه کمیته مشارکتهای مردمی و مسئولیتهای اجتماعی شهرهای آسیایی در اراک
✍نویسنده: سید محمد الحسینی
شهر اراک، بهعنوان یکی از کلانشهرهای صنعتی ایران، اخیراً میزبان رویدادی مهم در عرصه حکمرانی شهری و توسعه اجتماعی شده است: افتتاح دبیرخانه کمیته مشارکتهای مردمی و مسئولیتهای اجتماعی شهرهای آسیایی. این اقدام، گامی بلند در راستای تقویت نقش شهروندان و نهادهای مدنی در فرآیندهای تصمیمگیری و پاسخگویی اجتماعی است و از منظر جامعهشناختی، حاوی پیامدها و ظرفیتهای قابل تأملی است.
۱. مشارکت مردمی؛ از شعار تا عمل
در جهان امروز، شهرها بهعنوان کانونهای اصلی چالشهای زیستمحیطی، نابرابریهای اجتماعی، و بحرانهای هویتی، نیازمند الگوهای حکمرانی چندذینفعی هستند. تجربه موفق شهرهای پیشرو در آسیا (مانند سئول، سنگاپور، و کوبه) نشان میدهد که تقریباً در تمامی پروژههای توسعه پایدار، مشارکت فعال شهروندان و سازمانهای غیردولتی، نقشی کلیدی ایفا کرده است. تأسیس این دبیرخانه در اراک، میتواند به ایجاد سازوکارهای نهادی برای نهادینهسازی این مشارکت بیانجامد و شکاف بین «سیاستگذاری از بالا» و «نیازهای واقعی جامعه محلی» را کاهش دهد.
۲. اراک؛ نمادی از گذار از شهر صنعتی به شهر مشارکتی
اراک، با پیشینه تاریخی در صنایع سنگین، همواره با چالشهایی مانند آلودگی محیط زیست، حاشیهنشینی، و ناهمگونی فرهنگی روبهرو بوده است. انتخاب این شهر بهعنوان پایگاه کمیته مشارکتهای مردمی آسیا، فرصتی است برای بازتعریف هویت شهری از طریق تقویت سرمایه اجتماعی. این دبیرخانه میتواند با تسهیل گفتوگو بین سه ضلع «حاکمیت»، «بخش خصوصی»، و «جامعه مدنی»، الگویی برای تبدیل چالشهای صنعتی به فرصتهای مشارکتی ارائه دهد.
۳. مسئولیت اجتماعی شرکتها؛ الزامی فراتر از اقدامات نمایشی
یکی از محورهای کاری این کمیته، ترویج مسئولیت اجتماعی نهادها و بنگاههای اقتصادی است. در شهرهایی مانند اراک که صنایع بزرگ در اقتصاد محلی نقش پررنگی دارند، الزام شرکتها به پاسخگویی در قبال پیامدهای اجتماعی و زیستمحیطی فعالیتهایشان، ضرورتی غیرقابل انکار است. این نهاد میتواند با طراحی چارچوبهای مشوق محور (مانند صدور گواهی مسئولیت اجتماعی) یا تنبیه محور (مانند شفافسازی عملکرد شرکتها)، بخش خصوصی را به کنشگری مسئولانه سوق دهد.
۴. نقش دانشگاهها در تقویت پیوند دانش و عمل
بهعنوان معلم ، معتقدم نهادهای علمی میتوانند با این دبیرخانه همکاری دوسویه داشته باشند:
- پژوهشهای کاربردی: رصد موانع مشارکت مردمی در پروژههای شهری و ارائه راهکارهای بومی.
- آموزش شهروندی: توسعه دورههای آموزشی برای توانمندسازی سمنها و فعالان محلی.
- میانجیگری علمی: ایجاد پلتفرمهای گفتوگو بین ذینفعان مختلف با رویکرد بیطرفانه.
۵. هشدارها و پیشنهادها
- خطر تبدیل شدن این نهاد به یک ساختار فرمایشی و بیاثر وجود دارد. برای پرهیز از این امر، ضروری است سازوکارهای نظارتی مستقل (مانند حضور نمایندگان رسانهها و ناظران بینالمللی) تعبیه شود.
- تجربه نشان داده است پروژههای مشارکتی بدون «توزیع عادلانه قدرت» محکوم به شکست هستند. بنابراین، باید از انحصار تصمیمگیری در دست نهادشهرواری جلوگیری کرد.
- تعامل با شبکههای شهری موفق در آسیا (مانند اتحادیه شهرهای آسیایی برای اقتصاد سبز) میتواند به انتقال تجربه و افزایش مشروعیت جهانی این کمیته کمک کند.
سخن پایانی
تأسیس دبیرخانه مشارکتهای مردمی در اراک، تنها یک رویداد اداری نیست، بلکه آزمونی است برای سنجش ظرفیت جامعه ایران در عبور از «حکمرانی متمرکز» به «حکمرانی جمعی». موفقیت این نهاد، در گرو خروج از کلیشههای پیشین و جسارت در بازتعریف رابطه دولت-ملت-شهر است. امید است این حرکت، الهامبخش سایر شهرهای ایران و آسیا باشد.
@dohhol
گفت:
مولانا در مجالس خود الفاظ ركيك ميفرمايند
و اجامر خلق، زبان به طعنه گشودهاند كه:
پس فرق ميان من و تو چيست بگو؟
مولانا فرمود:
ما نيز از ايشانيم، الا آنكه مغز سخن ايشان،
پوست باشد و پوست سخن ما، مغز!
شمس الدين افلاكي گويد:
اين سخن نغز چنان در من اثر كرد كه
تا سه شباروز نعرههاي ركيك هميزدم
و حالتي رفت كه اهل خانه، روز و شب نداشتند!
@dohhol
تناقض تاریخی و چالشهای معاصر در پرورش مشاهیر استان مرکزی
✍️سید محمد الحسینی
استان مرکزی، به ویژه شهر اراک، همواره به عنوان خاستگاه شمار قابل توجهی از چهره های سرشناس علمی، ادبی، و فرهنگی ایران شناخته شده است. با این حال، این واقعیت که بسیاری از این مشاهیر در خارج از مرزهای این استان به شهرت رسیده اند، پرسشی جدی را دربارهٔ نقش زمینه های اجتماعی و فرهنگی محلی در شکوفایی استعدادها مطرح میکند. این تناقض تاریخی و تداوم آن در دوران معاصر، نیازمند تحلیل جامعه شناختی عمیقتری است.
۱. مهاجرت به عنوان راه گریز از محدودیت ها
یکی از عوامل کلیدی در این مسئله، پدیدهٔ مهاجرت است. استان مرکزی، با وجود سابقهٔ درخشان در پرورش استعدادها، از نظر امکانات آموزشی، فرهنگی، و اقتصادی در مقایسه با کلانشهرهایی مانند تهران، اصفهان، یا شیراز، در موقعیت حاشیه ای قرار دارد. بسیاری از مشاهیر این استان، برای دستیابی به فرصتهای شغلی، شبکه های علمی، یا عرصه های گسترده تر فعالیت فرهنگی، ناگزیر به مهاجرت شده اند. این مهاجرت اجباری، نشان دهندهٔ شکاف ساختاری بین «پرورش استعداد» و «فراهم آوری بستر رشد» در استان است.
۲. نبود نهادهای پشتیبان در سطح محلی
شهرت یافتن یک چهره، تنها به استعداد فردی وابسته نیست، بلکه نیازمند نهادهای حامی مانند دانشگاههای تراز اول، مراکز تحقیقاتی، انتشارات معتبر، یا انجمنهای هنری پویاست. استان مرکزی، علیرغم برخورداری از پیشینهٔ تاریخی غنی (مانند جایگاه اراک در دوران قاجار به عنوان یکی از کانون های تجارت و فرهنگ)، در دوران معاصر از نظر توسعهٔ نهادی با چالشهایی روبه روست. برای مثال، ضعف در سرمایه گذاری روی پروژه های فرهنگی بومی یا نبود رویدادهای ملیِ جذب کننده، فرصتهای محلی را برای بروز استعدادها محدود کرده است.
۳. تضاد بین هویت سنتی و الزامات مدرنیته
بررسی زیست مشاهیر استان مرکزی نشان میدهد که بسیاری از آنها در تقابل با هنجارهای سنتی حاکم بر جامعهٔ محلی، مسیر خود را یافته اند. استان مرکزی، به ویژه در مناطق روستایی و شهرهای کوچک، هنوز تحت تأثیر ساختارهای اجتماعی سلسله مراتبی و مقاوم در برابر تغییر است.
۴. سیاستهای ناکارآمد توسعهٔ منطقه ای
از منظر کلان، سیاستهای تمرکزگرایانهٔ توسعه در ایران، به حاشیه رانده شدن استانهایی مانند مرکزی را تشدید کرده است. تمرکز امکانات در پایتخت و چند کلانشهر، مهاجرت معکوس استعدادها را تسهیل میکند. برای مثال، یک دانش آموز نخبه در اراک، برای تحصیل در بهترین دانشگاهها یا دسترسی به بازار کار، چاره ای جز ترک زادگاهش ندارد. این چرخه، استان مرکزی را در جایگاه «صادرکنندهٔ استعداد» و «واردکنندهٔ شهرت» تثبیت می کند.
ضرورت بازتعریف نقش استان در اکوسیستم ملی
برای شکستن این چرخه، نیازمند تحول در دو سطح هستیم:
- در سطح محلی: تقویت نهادهای آموزشی و فرهنگی، ایجاد شبکه های حمایتی برای استعدادهای جوان، و بازتعریف هویت محلی به گونه ای که پذیرای تنوع و نوآوری باشد.
- در سطح ملی:بازنگری در سیاست های توسعهٔ منطقه ای به منظور کاهش شکاف بین مرکز و پیرامون، و ایجاد مشوق هایی برای ماندگاری استعدادها در زادگاهشان.
استان مرکزی نمونه ای از تناقضی است که بسیاری از مناطق ایران با آن روبه رویند: میراثدار تاریخیِ غنی، اما محروم از ابزارهای لازم برای تبدیل این میراث به سرمایه ای زاینده در جهان امروز. تا زمانی که این تناقض حل نشود، مشاهیر آینده نیز ناگزیر مسیر مهاجرت را در پیش خواهند گرفت.
@dohhol
مدیری را گفتند: چیزی از فوتبال دانی؟
گفت: آری، بسیار دانم!
گفتند: آفساید چه باشد؟
گفت: من مردی مدیرم، مرا با اصطلاحات اجنبی چهکار؟
گفتند: حقّا که مدیر عاملی باشگاه فوتبال را سزاواری!
@dohhol
سلام از حوالی ساعت ۱۷ امروز از طریق شبکه آفتاب با موضوع معلم هویت آفرین در خدمتم
کتابهایی که زوال عقل میآورند.
مسئله فقط این نیست که سرانه مطالعه در جهان و به ویژه جامعه ما به شدت افول کرده بلکه مسئله این است که همان اندک سرانه مطالعه هم صرف کتابهایی می شود که ارزش علمی و ادبی چندانی ندارند و نخواندن آنها به مراتب بهتر از خواندن آنهاست. مسئله این است که امروزه کتابهای زرد بیشتر از آثار بالزاک و مولوی و چخوف مورد استقبال قرار می گیرد و نسل جوان، الیف شافاک و میشل اوباما و نوححراری را نویسنده برجسته میشناسد و توان برقراری ارتباط با مولوی و شکسپیر و امثالهم را ندارد.
👈 یک توصیه به دوستان کتابخوان و آن اینکه پول و وقت و انرژی خود را صرف این کتابهای جلد قرمز که اخیرا زیاد در ویترین اکثر کتابفروشی ها مشاهده میشوند نکنید. عموم این کتابها (با نام حاکمان و سیاستمداران روسیه، چین و اروپای شرقی) علاوه بر اینکه آثار زرد و کم ارزشی بوده و خواننده را دچار زوال عقل میکنند، نسبتی هم با زندگی و جامعه ایرانی دارند و جز توهم روشنفکری و کتابخوانی و به بیراه کشاندن مخاطب ایرانی و در بسیاری موارد تبدیل انسان به زامبیِ بشرستیز، کارکرد دیگری ندارند.
@dohhol