به غر زدن مردم در اتوبوس و تاکسی و مغازههای سلمانی کاری نداشته باشید، زیرا آنها را دچار این توهم میکند که از آزادی بیان برخوردارند و تاریخ نشان داده که عامهٔ مردم «آزادی بیان» را به «آزادی اندیشه» ترجیح میدهند، چون بهندرت با مقولهٔ دوم سروکار دارند…..
@dohhol
یک فراز مهم از فرمایشات اخیر رهبر انقلاب؛
شهید رئیسی دل خاشع و ذاکر داشت، زبان صریح و صادق داشت، عمل خستگیناپذیر و دائم داشت؛ این سه خصوصیّت است: دل، زبان، و عمل. برای تشخیص شخصیّت یک انسان و هویّت یک انسان، این سه چیز عنصر اصلی هستند: دل او، زبان او، عمل او.
پی نوشت ؛ ویک مقیاس مهم برای ارزیابی خودمان
@dohhol
هدایت شده از داستان بچه های مدرسه
صعود به اورست ۱۳ روز به طول میانجامد، اما سقوط از آن فقط ۸ ثانیه زمان نیاز دارد. ساختن روابط مدتها به طول میانجامد اما از بین برد آن فقط در چند ثانیه اتفاق می افتد
#قدری_تأمل
کانال داستان بچههای مدرسه در ایتا👇
https://eitaa.com/hamkalam
هدایت شده از دکتر احسان منصوری
🔺و ما ادراک ما ملاصدرا
▫️استاد عباسعلی قضایی:
🔹آیت الله سید احمد فهری در مقدمه ترجمه شرح دعای سحر امام خمینی قدس سرّه درباره حساسیت امام نسبت به #ملاصدرا مینویسد: «امام خمینی از میان حکما و عرفاى گذشته علاقه خاصى به صدرالمتألهین دارد و او را فردى محقق و متخصص دانست که بسیارى از معارف را فهمیده و چشیده و مشکلات و مسائل را حل کرده است».
🔸 «شنیده ام که روزى در درس به عنوان تجلیل از مقام این فیلسوف عارف و در رابطه با تقدیر از علم و توبیخ کوته فکران که پیوسته درباره او سخنان ناشایست مىگویند، چنین فرموده است: «ملاصدرا و ما ادریک ما ملا صدرا؟! او مشکلاتى را که بوعلى به حل آن در بحث معاد موفق نشده بود حل کرده است!»
خیلی از ماها توی بچگی یا نوجوانی، محبت فیزیکی رو از پدر و مادرمون دریافت نکردیم و این چیزها رو ازشون یاد نگرفتیم.
برای همین الان برامون سخت و حتی یه کم غریبهست که بخوایم این رفتار رو با بچههامون، مخصوصاً وقتی نوجوان یا جوونن، داشته باشیم...
دقیقا حجب و حیای بیجا مانع محبت میشه. چه خوبه که یاد بگیریم راهی رو که نسل قبل رفتن، ادامه ندیم. تو جامعه امروز آگاهی خیلی بالا رفته، کاش برای هر کاری یکم مکث کنیم و بگیم: اگر خودمون جای بچهمون بودیم، الان دوست داشتیم چطوری باهامون رفتار بشه.
آدمها تا پیر بشن، تشنهی محبتن. پس نوجوونها رو که تو سن درگیری با خودشون هستن، به بهونهی حجب و حیا تشنهی محبت نذاریم که به محبتهای ظاهری بیرون خونه کشیده نشن. بعد هم اونها رو مقصر بدونیم!
@dohhol
17.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴فوری
🔴درگیری و کتک کاری شدید بین دانش آموزان...
کلیپی در فضای مجازی با عنوان بالا دیدم ، کنجکاو شدم که قضیه چیه ؟؟!
به مدیر مدرسه خبر می دهند که دو دانش آموز شدیداً درگیر شده اند ، دوربین مخفیانه به دنبال مدیر به راه افتاد ...
بقیه ماجرا را خودتان ببینید، امیدوارم آنچه که برای آقای حبیب احمدی مدیر دبیرستان دوره اول شهید نادری شهرستان ایوان استان ایلام اتفاق افتاد ، برای شما هم اتفاق بیفتد !
✍تقی درخشان فر
۱۴۰۴/۳/۲
@dohhol
علل خودکشی در طبقات مرفه
روسو کتابی دارد به نام " امیل" که در فن تربیت کودک نوشته است، کتاب جالبی است، امیل نام کودک فرضی و افسانه ای است که وی در کتاب خود او را تحت تربیت خود قرار می دهد و به پرورش همه جنبه های جسمی و روانی او توجه می کند. در همه موارد، ایده روسو این است که امیل را در حال ممارست با طبیعت و پنجه در پنجه طبیعت و در دامن سختی ها پرورش دهد.
وی معتقد است که بدبخت ترین کودکان، آنهایی هستند که والدین آنها، آنها را در ناز و نعمت پرورش می دهند و نمی گذارند سردی و گرمی دنیا را بچشند و پستی و بلندی جهان را لمس کنند. این گونه کودکان در مقابل سختی ها حساس می شوند و در مقابل لذت ها بی تفاوت، همچون ساق نازک یک درخت کوچک در مقابل هر نسیمی می لرزند و کوچک ترین حادثه سوئی آنان را ناراحت می کند تا جایی که یک حادثه کوچک، آنان را به فکر خودکشی می اندازد و از آن طرف، هر چه موجبات لذت به آنها داده شود به هیجان نمی آیند و نشاط پیدا نمی کنند. این گونه انسان ها هرگز طعم نعمت ها را درک نمی کنند، گرسنگی نچشیده اند تا مزه غذا را بفهمند، بهترین غذاها برای ایشان کم ارج تر و کم لذت تر از نان جوینی است که یک بچه دهاتی می خورد.
منـبـع: مرتضی مطهری- عدل الهی_ ص۱۶۱
@dohhol
با گذاشتن استوری مذهبی؛
فقط گوشیتون میره بهشت
روی اعمالتون هم کار کنید!
@dohhol
شهر ما و هنر بیهنریِ "چشمبندی نخبهپرورانه"
✍سید محمد الحسینی
در شهر ما، گویا یک جور مسابقهٔ نامرئی برگزار شده با عنوان: «هر کی کمتر آدم عادی باشه، بیشتر پول میگیره!». اینجا قانون نانوشتهای وجود داره: اگر دکتری، مهندسی، یا مثلاً انسانی با مهارتی مفید هستی، حقالزحمهات به اندازهٔ یک بسته آدامسِ جویدهشده محاسبه میشود. اما اگر یک «نخبهٔ تلویزیونی» باشی که در مصاحبهها فقط میگویی «واو! فرهنگ ما بینظیره!»، شهرداری یا خیلی موسسه های دیگر یک چک با تعداد صفرهای بیشتر از شمارهٔ موبایل مدیران، جلو پات پهن میکنه.
حتی گربهٔ محلهمان هم یاد گرفته که موقع دیدن آدمهای معمولی، خودش رو به خواب بزنه؛ ولی اگر یک سخنران با کت و شلوار ابریشمی از تلویزیون پیاده بشه، گربه هم به احترامش موهایش رو صاف میکنه و میزنه تو مسیرش «فرش قرمز» (که در واقع همان فرش پارهٔ جلوی مغازهٔ پیرایش مردانه است).
آخرین خبر هم اینه [واقعی نیستااااا]که شورای شهر طرح جدیدی تصویب کرده: «هر شهروند عادی که جرات کند در جمعی صحبت کند، باید ابتدا ثابت کند که حداقل ۱۰۰۰ فالوور بیریختی دارد که به حرفش بخندند!». در مقابل، اگر کسی لقب «سلبریتی زودگذرِ شبکههای اجتماعی» داشته باشد، شهرداری یک ماشین لامبورگینی قرضی به او میدهد تا دقیقاً ۱۰ دقیقه در پارکینگ مجتمع تجاری بایستد و بعد آن را پس بگیرند.
و اما «پتیشلن»… آنجا جایی است که آدمهای عادی بعد از بیست سال تلاش، بالاخره جواز میگیرند تا یک فنجان چای رایگان در مراسم افتتاحیهٔ مجسمهٔ نخبهها بنوشند. شرط میبندم اگر روزی یک گنجشک معمولی هم بخواهد آواز بخواند، شهرداری ترجیح میدهد به جای او، یک طوطیِ آموزشدیده با کت و کراوات استخدام کند که آهنگ «ما نخبهها رو دوست داریم» را با لهجهٔ انگلیسیِ شکسته بخواند!
پ.ن: پیشنهاد میکنم یک «جشنوارهٔ آدمهای عادی با مهارتهای بیصدا» برگزار کنیم. جایزهٔ اول: یک بیلبورد با نوشتهٔ «اینم یه آدمِ دیگه!» و جایزهٔ دوم: یک وعده غذای رایگان در کنار نخبهها… البته پشت پرده! 😄
بعدا نوشت محافظه کارانه ؛ به کسی برنخوره غمبادی بود که ناغافل در رفت !
@dohhol
ما آمدهایم که با حضورمان جهان را دگرگون کنیم، نیامدهایم تا پس از مرگمان بگویند:
از کرمخاکی هم بیآزارتر بود و از گاو هم مظلومتر!
ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان و راه رفتنمان و نگاهکردنمان و لبخندزدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود..
ما نیامدهایم فقط بهخاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...
ابوالمشاغل
#نادر_ابراهیمی
@dohhol
به بهانه هفته اهدای عضو ؛ اهدای عضو؛ بافتن تاروپود حیات جمعی
✍سید محمد الحسینی دکترای جامعه شناسی
در جهان مدرن که فردگرایی به گفتمانی مسلط تبدیل شده است، اهدای عضو به مثابه پدیده ای پارادوکسیکال، همزمان هم بر گسستِ بدن از هویت فردی تأکید دارد و هم بر پیوند آن به شبکه های انسانی. این عمل، فراتر از یک تصمیم پزشکی یا اخلاقی، آیینِ نوینی است که مفاهیمی مانند مرگ، زندگی، مالکیت بدن، و مسئولیت اجتماعی را در هم می تند و بازتعریف می کند.
۱. اهدای عضو به مثابه سپاس اجتماعی ؛اهدای عضو را می توان تجلی همبستگی ارگانیک در جوامع پیچیده دانست. در اینجا، فرد با اهدای عضو، بدن خود را از قلمرو «خیر خصوصی» به «خیر عمومی» انتقال می دهد. این عمل، نه تنها جان گیرنده را نجات می دهد، بلکه با ایجاد زنجیره ای از روابط ناپیدا (خانواده ی اهداکننده، گیرنده، تیم پزشکی، و جامعه)، پیوندهای اجتماعی را تقویت می کند. حتی مرگ، به واسطه ی این عمل، از امری فردی به فرآیندی جمعی تبدیل می شود.
۲. بدن به مثابه «هدیه»:
مارسل ماس در «رسالهای درباره ی هدیه» بر این تأکید دارد که هدیه ها هرگز رایگان نیستند؛ آنها بارِ اخلاقیِ «بازپرداخت» را به دنبال دارند. اهدای عضو نیز، به رغم ظاهر یک طرفه اش، در بستر اجتماعی، نوعی تبادل نمادین است: گیرنده ی عضو، اغلب خود را مدیونِ «بخششی» می داند که نمی تواند جبرانش کند، و اهداکننده (یا خانواده اش) با اهدای عضو، مرگ را به نقشی اجتماعی آراسته می کنند. این چرخه ی هدیه-و-تعهد، حیات جمعی را در قالبی جدید بازتولید می کند.
۳. زیست سیاست و مالکیت بر بدن
فوکو با مفهوم «زیست سیاست» نشان می دهد که چگونه بدنها در عصر مدرن به عرصه ای برای اعمال قدرت تبدیل می شوند. اهدای عضو، اما، این معادله را به چالش می کشد: آیا بدن پس از مرگ، «ملک شخصی» فرد است یا «منبعی عمومی» که جامعه حق تصرف در آن را دارد؟ تنش بین حریم خصوصی و مسئولیت جمعی در این زمینه، جامعه را به بازاندیشی درباره ی مفاهیم مالکیت، رضایت، و شهروندی وامی دارد.
۴. اخلاق مراقبت و مسئله ی «غریبه ها»؛
اهدای عضو، مرزهای اخلاقیِ سنتی را جابه جا می کند: چگونه انسانی حاضر است بخشی از بدنش را به «غریبه ای» که هرگز ندیده هدیه دهد؟ این پرسش، «اخلاق مراقبت» را از دایره ی روابط خویشاوندی به عرصه ی روابط بینابینیِ جامعه گسترش می دهد. به بیان دیگر، اهدای عضو، بازتعریفِ «دیگری» به مثابه بخشی از «خودِ جمعی» است.
۵. آینده ی اهدای عضو: از «انسان انداموار» تا «جامعه ی انداموار»؛
پیشرفت های پزشکی (مانند پیوند سر یا اندام های مصنوعی) و ظهور فناوری هایی مانند متاورس، پرسش های تازه ای را پیش می کشند: آیا مفهوم اهدای عضو به «اهدای داده های زیستی» نیز تسری می یابد؟ آیا جوامع آینده، «زیست بانکهای جمعی» خواهند داشت که در آن، بدنها به اشتراک گذاشته می شوند؟ این تحولات، نیازمند بازسازی چارچوب های جامعه شناختی برای درک پویایی های نوینِ همبستگی و تعلق است.
اهدای عضو به مثابه آیینه ی جامعه
اهدای عضو، آیینه ای است که جامعه ی مدرن را با تناقضاتش روبرو می کند: فردیت در برابر جمعگرایی، مالکیت در برابر اشتراک، و مرگ در برابر امتداد زندگی. تحلیل این پدیده، نه تنها مکانیسم های همبستگی اجتماعی را آشکار می سازد، بلکه نشان می دهد چگونه بدنهای بی جان می توانند زنده ترین نمادهای امید و اخلاق جمعی باشند. شاید در جهانی که مرزهای انسانی و فناوری در حال محو شدن است، اهدای عضو آخرین مقاومتِ بدنِ انسانی برای معنابخشی به زندگی مشترک باشد.
@dohhol