علل خودکشی در طبقات مرفه
روسو کتابی دارد به نام " امیل" که در فن تربیت کودک نوشته است، کتاب جالبی است، امیل نام کودک فرضی و افسانه ای است که وی در کتاب خود او را تحت تربیت خود قرار می دهد و به پرورش همه جنبه های جسمی و روانی او توجه می کند. در همه موارد، ایده روسو این است که امیل را در حال ممارست با طبیعت و پنجه در پنجه طبیعت و در دامن سختی ها پرورش دهد.
وی معتقد است که بدبخت ترین کودکان، آنهایی هستند که والدین آنها، آنها را در ناز و نعمت پرورش می دهند و نمی گذارند سردی و گرمی دنیا را بچشند و پستی و بلندی جهان را لمس کنند. این گونه کودکان در مقابل سختی ها حساس می شوند و در مقابل لذت ها بی تفاوت، همچون ساق نازک یک درخت کوچک در مقابل هر نسیمی می لرزند و کوچک ترین حادثه سوئی آنان را ناراحت می کند تا جایی که یک حادثه کوچک، آنان را به فکر خودکشی می اندازد و از آن طرف، هر چه موجبات لذت به آنها داده شود به هیجان نمی آیند و نشاط پیدا نمی کنند. این گونه انسان ها هرگز طعم نعمت ها را درک نمی کنند، گرسنگی نچشیده اند تا مزه غذا را بفهمند، بهترین غذاها برای ایشان کم ارج تر و کم لذت تر از نان جوینی است که یک بچه دهاتی می خورد.
منـبـع: مرتضی مطهری- عدل الهی_ ص۱۶۱
@dohhol
با گذاشتن استوری مذهبی؛
فقط گوشیتون میره بهشت
روی اعمالتون هم کار کنید!
@dohhol
شهر ما و هنر بیهنریِ "چشمبندی نخبهپرورانه"
✍سید محمد الحسینی
در شهر ما، گویا یک جور مسابقهٔ نامرئی برگزار شده با عنوان: «هر کی کمتر آدم عادی باشه، بیشتر پول میگیره!». اینجا قانون نانوشتهای وجود داره: اگر دکتری، مهندسی، یا مثلاً انسانی با مهارتی مفید هستی، حقالزحمهات به اندازهٔ یک بسته آدامسِ جویدهشده محاسبه میشود. اما اگر یک «نخبهٔ تلویزیونی» باشی که در مصاحبهها فقط میگویی «واو! فرهنگ ما بینظیره!»، شهرداری یا خیلی موسسه های دیگر یک چک با تعداد صفرهای بیشتر از شمارهٔ موبایل مدیران، جلو پات پهن میکنه.
حتی گربهٔ محلهمان هم یاد گرفته که موقع دیدن آدمهای معمولی، خودش رو به خواب بزنه؛ ولی اگر یک سخنران با کت و شلوار ابریشمی از تلویزیون پیاده بشه، گربه هم به احترامش موهایش رو صاف میکنه و میزنه تو مسیرش «فرش قرمز» (که در واقع همان فرش پارهٔ جلوی مغازهٔ پیرایش مردانه است).
آخرین خبر هم اینه [واقعی نیستااااا]که شورای شهر طرح جدیدی تصویب کرده: «هر شهروند عادی که جرات کند در جمعی صحبت کند، باید ابتدا ثابت کند که حداقل ۱۰۰۰ فالوور بیریختی دارد که به حرفش بخندند!». در مقابل، اگر کسی لقب «سلبریتی زودگذرِ شبکههای اجتماعی» داشته باشد، شهرداری یک ماشین لامبورگینی قرضی به او میدهد تا دقیقاً ۱۰ دقیقه در پارکینگ مجتمع تجاری بایستد و بعد آن را پس بگیرند.
و اما «پتیشلن»… آنجا جایی است که آدمهای عادی بعد از بیست سال تلاش، بالاخره جواز میگیرند تا یک فنجان چای رایگان در مراسم افتتاحیهٔ مجسمهٔ نخبهها بنوشند. شرط میبندم اگر روزی یک گنجشک معمولی هم بخواهد آواز بخواند، شهرداری ترجیح میدهد به جای او، یک طوطیِ آموزشدیده با کت و کراوات استخدام کند که آهنگ «ما نخبهها رو دوست داریم» را با لهجهٔ انگلیسیِ شکسته بخواند!
پ.ن: پیشنهاد میکنم یک «جشنوارهٔ آدمهای عادی با مهارتهای بیصدا» برگزار کنیم. جایزهٔ اول: یک بیلبورد با نوشتهٔ «اینم یه آدمِ دیگه!» و جایزهٔ دوم: یک وعده غذای رایگان در کنار نخبهها… البته پشت پرده! 😄
بعدا نوشت محافظه کارانه ؛ به کسی برنخوره غمبادی بود که ناغافل در رفت !
@dohhol
ما آمدهایم که با حضورمان جهان را دگرگون کنیم، نیامدهایم تا پس از مرگمان بگویند:
از کرمخاکی هم بیآزارتر بود و از گاو هم مظلومتر!
ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان و راه رفتنمان و نگاهکردنمان و لبخندزدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود..
ما نیامدهایم فقط بهخاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند...
ابوالمشاغل
#نادر_ابراهیمی
@dohhol
به بهانه هفته اهدای عضو ؛ اهدای عضو؛ بافتن تاروپود حیات جمعی
✍سید محمد الحسینی دکترای جامعه شناسی
در جهان مدرن که فردگرایی به گفتمانی مسلط تبدیل شده است، اهدای عضو به مثابه پدیده ای پارادوکسیکال، همزمان هم بر گسستِ بدن از هویت فردی تأکید دارد و هم بر پیوند آن به شبکه های انسانی. این عمل، فراتر از یک تصمیم پزشکی یا اخلاقی، آیینِ نوینی است که مفاهیمی مانند مرگ، زندگی، مالکیت بدن، و مسئولیت اجتماعی را در هم می تند و بازتعریف می کند.
۱. اهدای عضو به مثابه سپاس اجتماعی ؛اهدای عضو را می توان تجلی همبستگی ارگانیک در جوامع پیچیده دانست. در اینجا، فرد با اهدای عضو، بدن خود را از قلمرو «خیر خصوصی» به «خیر عمومی» انتقال می دهد. این عمل، نه تنها جان گیرنده را نجات می دهد، بلکه با ایجاد زنجیره ای از روابط ناپیدا (خانواده ی اهداکننده، گیرنده، تیم پزشکی، و جامعه)، پیوندهای اجتماعی را تقویت می کند. حتی مرگ، به واسطه ی این عمل، از امری فردی به فرآیندی جمعی تبدیل می شود.
۲. بدن به مثابه «هدیه»:
مارسل ماس در «رسالهای درباره ی هدیه» بر این تأکید دارد که هدیه ها هرگز رایگان نیستند؛ آنها بارِ اخلاقیِ «بازپرداخت» را به دنبال دارند. اهدای عضو نیز، به رغم ظاهر یک طرفه اش، در بستر اجتماعی، نوعی تبادل نمادین است: گیرنده ی عضو، اغلب خود را مدیونِ «بخششی» می داند که نمی تواند جبرانش کند، و اهداکننده (یا خانواده اش) با اهدای عضو، مرگ را به نقشی اجتماعی آراسته می کنند. این چرخه ی هدیه-و-تعهد، حیات جمعی را در قالبی جدید بازتولید می کند.
۳. زیست سیاست و مالکیت بر بدن
فوکو با مفهوم «زیست سیاست» نشان می دهد که چگونه بدنها در عصر مدرن به عرصه ای برای اعمال قدرت تبدیل می شوند. اهدای عضو، اما، این معادله را به چالش می کشد: آیا بدن پس از مرگ، «ملک شخصی» فرد است یا «منبعی عمومی» که جامعه حق تصرف در آن را دارد؟ تنش بین حریم خصوصی و مسئولیت جمعی در این زمینه، جامعه را به بازاندیشی درباره ی مفاهیم مالکیت، رضایت، و شهروندی وامی دارد.
۴. اخلاق مراقبت و مسئله ی «غریبه ها»؛
اهدای عضو، مرزهای اخلاقیِ سنتی را جابه جا می کند: چگونه انسانی حاضر است بخشی از بدنش را به «غریبه ای» که هرگز ندیده هدیه دهد؟ این پرسش، «اخلاق مراقبت» را از دایره ی روابط خویشاوندی به عرصه ی روابط بینابینیِ جامعه گسترش می دهد. به بیان دیگر، اهدای عضو، بازتعریفِ «دیگری» به مثابه بخشی از «خودِ جمعی» است.
۵. آینده ی اهدای عضو: از «انسان انداموار» تا «جامعه ی انداموار»؛
پیشرفت های پزشکی (مانند پیوند سر یا اندام های مصنوعی) و ظهور فناوری هایی مانند متاورس، پرسش های تازه ای را پیش می کشند: آیا مفهوم اهدای عضو به «اهدای داده های زیستی» نیز تسری می یابد؟ آیا جوامع آینده، «زیست بانکهای جمعی» خواهند داشت که در آن، بدنها به اشتراک گذاشته می شوند؟ این تحولات، نیازمند بازسازی چارچوب های جامعه شناختی برای درک پویایی های نوینِ همبستگی و تعلق است.
اهدای عضو به مثابه آیینه ی جامعه
اهدای عضو، آیینه ای است که جامعه ی مدرن را با تناقضاتش روبرو می کند: فردیت در برابر جمعگرایی، مالکیت در برابر اشتراک، و مرگ در برابر امتداد زندگی. تحلیل این پدیده، نه تنها مکانیسم های همبستگی اجتماعی را آشکار می سازد، بلکه نشان می دهد چگونه بدنهای بی جان می توانند زنده ترین نمادهای امید و اخلاق جمعی باشند. شاید در جهانی که مرزهای انسانی و فناوری در حال محو شدن است، اهدای عضو آخرین مقاومتِ بدنِ انسانی برای معنابخشی به زندگی مشترک باشد.
@dohhol
یا جوادالائمه
امیدوارم فرصت کنم امشب درباره این امام عزیز بنویسم ...
صلواتی عنایت فرمایید
تحلیل جامعه شناختی از تأثیرات امام نهم شیعیان در بستر تاریخی و فرهنگی عصر عباسی
✍سید محمد الحسینی
امام محمد بن علی الجواد (ع)، به عنوان جوانترین امام شیعه (تقلّد امامت در ۸ سالگی)، در دورهای پرتنش از حکومت عباسیان نقش اجتماعی بی بدیلی ایفا نمود. این یادداشت ، به بررسی ابعادِ هویت بخشی، مقاومت فرهنگی، و بازسازی ساختارهای اجتماعی تحت رهبری ایشان می پردازد.
۱. رهبری دینی و بازتعریف مرجعیت در شرایط سرکوب؛
امام جواد (ع) در دوره ای امامت را عهده دار شد که فشار سیاسی عباسیان بر علویان به اوج رسیده بود. با این حال، ایشان با دو اقدام، مرجعیت شیعه را تثبیت کرد:
- علم ورزی و گفتمان عقلانی: شرکت در مناظرات علمی با فقهای درباری (مانند مناظره با یحیی بن اکثم) نه تنها اقتدار فکری شیعه را آشکار کرد، بلکه الگویی از «مقاومت از طریق دانش» را پایه گذاری نمود.
- شبکه سازی اجتماعی: ایجاد حلقه های درس در مدینه و ارتباط با وکلا در سرزمینهای اسلامی، ساختاری غیرمتمرکز برای حفظ انسجام جامعه شیعه تحت نظارت حکومت پدید آورد.
۲. نقش امام در تعدیل شکاف های طبقاتی؛
امام جواد (ع) در جامعه ای با شکاف عمیق اقتصادی (ناشی از سیاستهای عباسیان) اقداماتی را جهت کاهش نابرابری ها ترتیب داد:
- توزیع مخفیانه منابع میان نیازمندان (مثل تقسیم گندم در قحطی).
- ترویج اخلاقِ مسئولیت پذیری در ثروتمندان شیعه با تأکید بر زکات و انفاق.
۳. بازسازی هویت زن در گفتمان دینی
امام جواد (ع) با تربیت بانوان عالمه (همچون حکیمه خاتون، دختر امام رضا ع)، نقش زنان را در انتقال معارف شیعه پررنگ کرد. این امر در جامعه مردسالار آن عصر، زمینه ای برای تغییر نگرش به «سرمایه فرهنگیِ زنان» فراهم آورد.
۴. امامتِ کودک و چالش مشروعیت؛
امامت ایشان در خردسالی، پرسش هایی درباره مشروعیت رهبری در جامعه سنتی آن زمان ایجاد کرد. عباسیان از این مسئله برای تضعیف جایگاه امام استفاده کردند، اما عملکرد علمی و اخلاقی امام جواد (ع)، به تدریج «مشروعیت کاریزماتیک» ایشان را در میان پیروان تثبیت نمود.
۵. واکنش به تحولات سیاسی: از سازش تا مقاومت؛
امام جواد (ع) با وجود تحت نظر بودن در بغداد، ازدواج اجباری با ام فضل (دختر مأمون) را به فرصتی برای گسترش نفوذ معنوی تبدیل کرد. این استراتژی، نشان دهنده «کنشگری هوشمند» در برابر ابزارهای کنترل حکومت (نظیر ازدواجهای سیاسی) بود.
امام جواد (ع) در نقش رهبری جامعه شیعه، با ترکیبِ «فعالیت علمی»، «حمایت از محرومان»، و «بازتعریف هویت جمعی»، سازوکارهای مقاومت در برابر نظام سلطه را طراحی کرد. این رویکرد، نه تنها انسجام داخلی شیعیان را حفظ نمود، بلکه پایه های تمدنی مکتب تشیع را در سده های بعد تقویت کرد.
@dohhol
اگر امام جواد علیه السلام در عصر ما می زیستند ...
✍سید محمد الحسینی
این یادداشت بر مبنای عقل و دانش ناقص من هست ولی به هر حال تلاشی است برای فهم خودم و شما هم می توانید به آن اضافه یا کم کنید ؛اما بعد
امام محمد تقی(ع)، معروف به امام جواد، به عنوان نهمین امام شیعیان، در دوران کوتاه اما پربار حیات خویش، الگویی از تعامل عالمانه، عدالت محور و انسانی با چالش های عصر خویش ارائه دادند. ایشان در شرایطی به امامت رسیدند که جامعه اسلامی با تنش های سیاسی حکومت عباسی، اختلافات فرهنگی و نیازهای فزاینده اجتماعی روبه رو بود. اگر امام جواد(ع) در جهان پیچیده و چندبُعدی امروز زیست می کردند، بی تردید رویکردهای ایشان در مواجهه با مسائل مدرن، ترکیبی از حکمت دینی، انعطاف پذیری روش شناختی و تعهد اخلاقی به عدالت و کرامت انسانی می بود. در این یادداشت، با تکیه بر مبانی جامعه شناسی، به بررسی چهار محور اصلی رفتار احتمالی ایشان در جهان معاصر می پردازم:
۱. علم و فناوری: تلفیق دانش دینی با ابزارهای مدرن
امام جواد(ع) در عصر خویش به «دانشمند جوان» شهرت داشتند و مناظرات ایشان با عالمان زمان، نشان دهنده تاکید بر عقلانیت و تفکر نقادانه بود. در جهان امروز، ایشان احتمالاً از ظرفیتهای دیجیتال برای اشاعه معارف دینی بهره می بردند:
- استفاده از شبکه های اجتماعی برای گفت وگوی مستقیم با نسل جوان و پاسخ به شبهات فکری.
- تأسیس پلتفرم های آموزشی بینارشته ای که علوم جدید را با مفاهیم اسلامی پیوند میزند.
- تولید محتواهای چندرسانه ای (پادکست، ویدیوهای کوتاه) برای تببین مسائل اخلاقی در دنیای مدرن.
۲. عدالت اجتماعی: مبارزه با نابرابری های ساختاری
روایات تاریخی از توجه ویژه امام جواد(ع) به محرومان و ایستادگی در برابر ظلم حاکمان عباسی حکایت دارد. در جهان امروز، ایشان احتمالاً بر عدالت توزیعی و رفع شکافهای طبقاتی تمرکز می کردند:
- حمایت از جنبشهای مردمیِ ضد تبعیض (نژادی، جنسیتی، اقتصادی) با تکیه بر اصل «حق الناس» در اسلام.
- تشویق به ایجاد نهادهای خیریه مبتنی بر مشارکت جمعی و شفافیت مالی.
- نقد نظامهای اقتصادی نئولیبرال که به گسترش فقر و ناامنی معیشتی دامن میزنند.
۳. گفتگوی بینافرهنگی: همزیستی مسالمت آمیز در جهان چندقطبی
امام جواد(ع) در دورانی می زیستند که تعامل با ادیان و مکاتب فکری گوناگون اجتناب ناپذیر بود. امروزه نیز ایشان بر دیالوگ سازنده با دیگران تاکید می ورزیدند:
- تقویت روابط بین ادیان برای مقابله با افراط گرایی و اسلام هراسی.
- حمایت از مهاجران و پناهجویان به عنوان آزمونی برای اخلاق جمعی جامعه.
- به کارگیری هنر و ادبیات برای بیان مشترکات انسانی در عین احترام به تفاوتها.
۴. نقش جوانان: توانمندسازی نسل دیجیتال
امامت امام جواد(ع) در هشت سالگی، نمادی از اعتماد به ظرفیت های نسل جوان است. در عصر حاضر، ایشان جوانان را به عنوان سازندگان آینده تربیت می کردند:
- ایجاد شبکه های نخبگانی برای پرورش رهبران جوان در عرصه های علمی و اجتماعی، تربیتی و دینی
- تشویق به نوآوریهای فناورانه با هویت دینی (مانند استارت آپ های اخلاق محور).
- مقابله با آسیب های روانیِ دنیای مدرن (مانند انزوای دیجیتالی) از طریق تقویت مراکز معرفتی مبتنی بر ارزشهای دینی.
۵. محیط زیست: اخلاق مسئولیت در قبال زمین
اگرچه مسئله محیط زیست در عصر امام جواد(ع) به شکل امروزی مطرح نبود، اما آموزه های اسلامی درباره «امانتدار بودن انسان» زمین را می توان پایه ای برای اقدامات ایشان دانست:
- تببین «سبک زندگی سبز» به عنوان تکلیف دینی.
- همکاری با نهادهای بین المللی برای مقابله با تغییرات اقلیمی.
- نقد مصرف گرایی افراطی و تشویق به اقتصاد چرخشی.
امام جواد(ع) و جامعه آرمانی
امام جواد(ع) در جهان امروز، نه در حاشیه که در متن تحولات اجتماعی حاضر می شدند. ایشان از یکسو، با بهره گیری از دانش و حکمت الهی، ریشه های مسائل را تحلیل می کردند و از سوی دیگر، با تکیه بر اصول جاودانه دین، راه حل هایی هماهنگ با نیازهای زمانه ارائه می دادند. رفتار ایشان ترکیبی از آگاهی بخشی، مبارزه حکیمانه با ساختارهای ظالمانه ،تقویت همبستگی اجتماعی و تشویق مردم به خود آگاهی می بود؛ رویکردی که نه تنها برای جامعه ایران، بلکه برای تمام جوامع انسانی الهام بخش است.
@dohhol
در سودا و به بهانه وحدت نباید خود را ذبح کنیم ، جایزه ی فیلم کذایی در جشنپاره و دروغ هایی که علیه ایران گفت ضربه محکمتری بر منافع ایران است .
جالب است برا آن سکوت می کنند و بر این می گریند . دیاثت چرک سیاسی
پیوند دو نور ، بهانه های خلقت ، زهره نور و غزل ، جلوه های محبت الهی، مبارک
این دو بزرگ وار بهانه چرخش فلکند ، اسوه های بی مثال الهی اند ، حتما همه روزهایمان و شبها به برکت ولایت حضرت امیر مبارک است .
خوش به حالمان برای بودن زیر سایه ایشان .
@dohhol
حقیقت تلخ این است
که ما نمیخواهیم خوشبخت باشیم، ما میخواهیم خوشبختتر از دیگران باشیم.
@dohhol