دیشب مناظره و گفتگوی شبکه خبر که کواکبیان حضور داشت رو دیدید؟ دیشب متوجه شدم از عمق جان که چرا شهدا بیشتر از طیف خاصی هستند !
علنا و بدون ترس میگفت کاترین شکدم با صدوبیست نفر از مسئولین خوابیده ، رفتم جستجو کردم ایشون کلا ۱۸ روز ایران بوده میشه روزی با چند نفر ؟!
بعضیها زیست سیاسیشون تولید مساله هست نه حل مساله
الان چندان زمان مناسبی برای این حرفها نیست اما هیچگاه فراموش نخواهیم که آنهایی را که در این سالها:
- پس از ترور سردار سلیمانی خوشحال شدند.
- کسانی که پس از خروج ترامپ از برجام کامنت «ترامپ متشکریم» نوشتند.
- کسانی که از دشمن برای حمله نظامی به ایران دعوت کردند.
- کسانی که تهاجم خارجی را عادی نشان داده و گفتند و نوشتند که این جنگ با مردم عادی نیست.
- کسانی که با قلم و فیلم و رسانه از ایران تصویری خشن و تروریستی به جهان ارائه دادند.
- کسانی که ایران را «این خراب شده» نامیدند و ویرانی و آبادانی ایران را یکی معرفی کردند.
- کسانی که به بلندگوی رسانههای دشمنان ایران تبدیل شدند.
- کسانی که به نیروهای نظامی کشور توهین کردند.
- کسانی که از تروریستی اعلام شدن سپاه توسط جنایتکاران غربی، دفاع کردند.
- کسانی که در هر حادثه تروریستی سعی در مقصر نشان دادن ایران کردند.
- کسانی که حضور ایران در سوریه و لبنان و جنگ با داعش را «ماجراجویی ضدملی» معرفی کردند.
- کسانی که همیشه انگشت اتهام را به سمت وطنمان دراز کردند.
این جماعت امروز هر موضعی که دارند و در هر جایگاهی که هستند، دستشان به خون تکتک ایرانیانی که این روزها جانشان را از دست دادند آلوده است.
این جماعت را فراموش نخواهیم کرد.
@dohhol
ایشان را می شناسید ؟
می دانید مهم ترین اقدامش چه بود ؟
اینجا بنویسید ؛👇
https://eitaa.com/joinchat/2128479483C660c15ca25
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
ایشان را می شناسید ؟ می دانید مهم ترین اقدامش چه بود ؟ اینجا بنویسید ؛👇 https://eitaa.com/joinchat
این فرد شیخ ابراهیم زنجانی در دادگاه حکم اعدام شیخ فضل الله را صادر کرد.
جلال آل احمد در کتاب غرب زدگی صحنه به دار آویختن شیخ فضل را اینگونه توصیف میکند:
و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار، همچون پرچمی میدانم که بهعلامت استیلای غربزدگی پس از ۲۰۰ سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد.
جلال، اعدام شیخ فضل الله را چیرگی غرب زدگی میداند.
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علی فغانی با عکس یادگاری با ترامپ، ناخواسته تناقضِ هویتِ ایرانیان مهاجر را عریان کرد:
ورزش برای جامعهی ایران "بیسیاست" نیست؛ حتی اگر فغانی به عنوان داور جهانی، این دیدگاه را بپذیرد، جامعهی ایران ورزش را سنگر مقاومت میداند. عکس با کسی که تحریمهای مرگبار را امضا کرد، در ذهن جمعی خیانت به مردمِ زیر فشار تعبیر شد، نه یک حرکت حرفهای.
شبکههای اجتماعی این تصویر را به نماد بیوفایی نخبگان مهاجرتبدیل کردند: "فرار از خدمت با تغییر تابعیت" + "همراهی با دشمن". جامعه با خاطرهی زخمهای تاریخی (مانند تحریمها و شهدای موشکی)، این رفتار را توهین به عزت ملی خواند.
فغانی هزینهی جهانیشدن را میپردازد، اما از بارِ هیستری ملیگرایی در فضای مجازی ایران غافل است. جامعه نیز در دام سیاهوسفیدسازی افتاده: یا قهرمان، یا خائن! این ماجرا شکاف نخبگان مهاجر با ملتی که سیاست، هویتاش را بلعیده را فریاد میزند.
آیا نخبگان مهاجر حق دارند "ایرانیبودن" را فقط در عواطف شخصی نگه دارند؟ یا موظفند پرچمدار ایدئولوژی حاکم بر وطن باشند؟ فغانی روی صندلی داوری فیفا نشست، اما در دادگاهِ مردمیِ فضای مجازی محکوم شد.
@dohhol
هیچ برای هیچ: بازی معیشت در سایه رتبهبندی
✍سید محمد الحسینی
نقدی طنز و جامعهشناختی بر نمایشِ معلمی در نظام ارزیابی تحولی
در پیچوخم نظامهای ارزیابی آموزش و پرورش در ارتباط با معلمان ، پدیدهای عجیب رخ مینماید: خلقِ «هیچ» برای کسبِ «چیزی» موهوم. این مقاله با رویکردی طنزآمیز-انتقادی، به واکاوی «استراتژیهای نمایشی» برخی معلمان در فرآیند رتبهبندی میپردازد؛ نمایشی که گاه محتوایش «هیچ» است، اما حضورش برای بقا ضروری مینماید.
صحنه اول: کارگاهِ ساختِ «هیچِ» مقدس!
فرض کنید وارد سالنی شوید پر از معلمانِ جدی و عینکی. برخی مشغول تایپِ مقالهای هستند با عنوان: «بررسی تطبیقی تأثیر رنگِ گچهای سفید بر انگیزهی یادگیری در کلاسهای فیزیکِ نظریِ مناطق مرطوب!» (پژوهشی که هرگز خوانده نخواهد شد). دیگری مشغول ثبت اختراعِ «نرمافزارِ تحلیلِ احساساتِ دانشجویان بر اساس الگوی کلیکهای موس در سامانهی آموزشی» است (که هرگز اجرا نخواهد شد). صحنهی آشنا نیست؟ اینجا «کارخانهی تولیدِ هیچ» است؛ جایی که معلم، نه برای کشف حقیقت یا پرورش انسان، که برای پر کردنِ خانهای از جدولهای ارزیابی، به خلقِ «هیچ»های مقدس میپردازد.
منطقِ نظام: «پُزِ پوچ» یا «بمبگذاریِ سِلفی»؟
نظام رتبهبندی، با شاخصهای کمیِ خشک (تعداد مقاله، امتیاز کارگاه، طرحهای پژوهشیِ نیمهتمام)، معلم را در نقشِ «بازیگرِ نمایشیِ دائمی» قرار میدهد. «اروین گافمن» در نظریهی «نمایشِ خود در زندگی روزمره» هوشمندانه اشاره میکند که ما در «صحنههای اجتماعی» مختلف، «جلوههای خود» را مدیریت میکنیم. برخی معلمان، برای حفظِ «جلوهی استادِ پژوهش محور» در صحنهی ارزیابی، دست به «بمبگذاری سلفی» میزنند: انفجارِ فعالیتهای ظاهریِ پُرهیاهو اما توخالی (کارگاههای بیحاصل، مقالههای کپیپاستوریزه، پایاننامههای دانشجوییِ راهنمانشده!) که تنها هدفش ثبتِ یک «سلفیِ امتیازی» در پرونده است. نتیجه؟ «هیچ»ی که در جدول امتیاز، «چیزی» بسیار باارزش جلوه میکند!
جامعهشناسیِ یک فریبِ جمعی: چرا «هیچ» میخریم؟
- عشق عدد: نظام، «کمیت» را به «کیفیت» ترجیح میدهد. معلمِ هوشمند (یا درمانده!) میآموزد که تولیدِ ده «هیچِ» قابلارزیابی، از یک «چیزِ» عمیقِ غیرقابلسنجش، سودآورتر است.
- خشونتِ نمادین (بوردیو): نظام ارزیابی با تعریفِ «امتیاز» به عنوان تنها سرمایهی مشروع، معلمان را وادار میکند حتی اگر به محتوا باور نداشته باشند، قواعد بازیِ تولید «هیچ» را بپذیرند و در آن استاد شوند! این پذیرشِ ناخواسته، «خشونتِ نمادین» است.
- تئاترِ ابزورد (پوچی): صحنهی آموزش تبدیل به تئاتری پوچ میشود: معلم نقشی را بازی میکند که به آن اعتقادی ندارد، دانشجو تماشاچیای بیحوصله است و داوران به تماشای «آمارِ توخالی» نشستهاند.
پیامدها: فرسایشِ معنای معلمی
این بازیِ «هیچ برای هیچ» ویرانگر است:
- فرسایشِ حرفهای: انرژی معلم به جای تدریس و پژوهشِ اصیل، صرفِ «شبیهسازیِ موفقیت» میشود.
- بیاعتمادی: دانشجویان و جامعه، دانشگاه و دستگاه تعلیم و تربیت را کارخانهای برای تولیدِ مدارک و امتیازاتِ بیمحتوا میبینند.
- مرگِ خلاقیت: فضایی که «پُزِ پوچ» پاداش میگیرد، جایی برای ایدههای نو و ریسکپذیریِ علمی باقی نمیگذارد.
راهِ برونرفت: از «هیچ» تا «چیزی»
آیا راهی هست؟ شاید:
- بازتعریفِ شاخصها: تأکید بر کیفیت، تأثیر اجتماعی پژوهش، نوآوری در تدریس و بازخورد واقعی دانش آموزان به جای شمارشِ پوچ.
- اعتبارِ «کارِ خوب»: ایجاد نظامهایی که «یک کارِ عمیقِ دگرگونکننده» را بسیار ارزشمندتر از «ده فعالیتِ سطحی» بدانند.
- فضایِ نقادیِ جمعی: معلمان به جای رقابت بر سر امتیازِ پوچ، در نقدِ سازندهی نظامِ ارزیابی و پیشنهادِ جایگزینهای معنادار همصدا شوند.
پایاننامه: بازی را جدی نگیریم، اما اصلاحش کنیم!
«رتبهبندی» در شکل فعلی، بسیاری از معلمان را به «بازیگرانِ تراژی کمدی» تبدیل کرده است: بازیگرانی که برای بقا، «هیچ» را به زیبایی «چیزی» جا میزنند! این نمایش، نه فقط اتلافِ منابع که اتلافِ «معنا»ی آموزش است. وقت آن است که به جای خندیدنِ تلخ پشت سر این نمایش، فریادی جمعی برای تغییر قواعدِ بازی سر دهیم. شعارمان این باشد: «نه به تولیدِ هیچ! آری به خلقِ چیز!». زیرا دستگاه تعلیم و تربیتی که «هیچ» تولید میکند، در نهایت به «هیچ» بدل خواهد شد.
@dohhol
⏬
کل مواضع این استاد به اصطلاح اخلاق (بدبخت آن اخلاقی که امثال این استادش باشد) را نگاه کنید، یک کلمه در محکومیت جنایات و کودککشی در غزه سخن نگفته است. یک کلمه در محکومیت تجاوز اسرائیل به ایران سخن نگفته است.
این فرد زمانی حتی ماندن در ایران را رزومه کرده و چیزی در حد ایثار و لطف به ملت معرفی میکرد!!
از آنگ سان سوچی تا دالایی لاما و نرگس محمدی و شیرین عبادی و بسیاری دیگر از این فعالان عرصه صلح و اخلاق و حقوق بشر جوامع شرقی را که میکاویم به هیولای خشن و بیرحمی میرسیم که چیزی جز ولع قدرت و ثروت و شهوت دیده شدن ندارند.
برای آنها بشر و حقوق بشر و اخلاق یک ویترین جذاب برای خودنمایی است و به وقت حادثه است که تصویر واقعی پشت نقاب خود را نشان میدهد و پوکی و سبکمغزی آنها را (برای خوش باوران) بهتر عیان میشود.
@dohhol
یادتان هست در برنامه جهان آرا آقای مرعشی میگفتند اگر اجازه می دادند روحانی با ترامپ دست بده خیلی مسائل حل می شد ؟ الان جولانی این کار را کرد .
قبلا می گفتند از تاریخ عبرت بگیرید الان دیگه از همون حوادث معاصر هم میشه عبرت گرفت
@dohhol
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
#حرف_مهم شماره ۱۲ ...بنابراین تربیت یعنی چگونه ظرف را خالی نگه داریم ، تربیت نتیجه محور نیست ، فرا
#حرف_مهم
شماره۱۳
در تربیت نه تشویق و نه تنبیه ،هیچ کدام نقش تعیین کننده ندارد ،آنچه مهم است انتخاب آگاهانه است ، این مهم ترین مساله پیش روی انسان است . انتخاب باید از سویدای دل بیرون آید ، بچه ای که اموال و غذای خود را با دیگران به اشتراک می گذارد دارد از غریزه عبور می کند و این یک نکته مثبت است .
الانسان علی نفسه بصیره
ادامه دارد ...
لطفا دیگران را دعوت کنید و نظرات خود را در باره #حرف_مهم برایم ارسال کنید .