eitaa logo
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
594 دنبال‌کننده
795 عکس
325 ویدیو
31 فایل
در این کانال با دغدغه ها یی در حوزه تربیت و جامعه می نویسم چرا دُهُل :زیرا واقعیت چیز دیگری است. گاهی همه این خوشی‌ها حکم همان صدای دهل را دارد که از دور دیگران را به وجد می‌آورد. ارتباط با ادمین @smalhoseini با ارادت :سید محمد الحسینی
مشاهده در ایتا
دانلود
یادتان هست شبه روشنفکری ایران شش سال قبل شایدهم بیشتر چه جشنی برای آزادی سودان گرفته بود . خبر دارید از سودان؟
سعدیا گفتی که مهرش می رود از دل ولی مهر رفت و ماه آبان نیز آرامم نکرد
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تربیت، آویزان کردن کیسه‌های شن به دانش‌آموز نیست که او را با سنگینی محفوظات خاموش و بی‌حرکت کند. برعکس، تربیت فرآیندی پویا و دیالکتیکی است. هدف آن، بارگذاری اطلاعات نیست، بلکه برانگیختن «قوه‌ی تفکر» و «توان نقد» است. تربیت اصیل، همانا ایجاد فضایی برای گفت‌وگو، پرسشگری و کشف روابط پیچیده‌ی اجتماعی است. این فرآیند، دانش‌آموز را نه به عنوان ظرفی خالی، بلکه چونان کنشگری فعال در نظر می‌گیرد که در بافت جامعه معناسازی می‌کند. چنین تربیتی، شهروندانی آگاه و مسئول می‌پرورد که می‌توانند جهان را نه همچون واقعیتی تغییرناپذیر، بلکه به مثابه ساختاری که می‌توان به چالش کشید و دگرگون کرد، ببینند. در نهایت، تربیت، رهاسازی استعدادهای درونی است، نه محدود کردن آن‌ها با بارهای سنگین. نسخه کامل این گفتگو را می توانید از طریق تلوبیون برنامه جهان پناه ببینید . @dohhol
خوردن یا بودن ✍سید محمد الحسینی دیروز که غروب، آرام آرام پردهٔ شب را بر دشت آسمان می‌کشید، به اصرار خانواده رهسپار فوداستریت شدم. گویی به تماشاخانه‌ای از «نوگرایی بی‌ریشه» قدم گذاشته بودم. گویی در نقشه‌ای دیجیتال، یک «دکه» را کپی کرده و بی‌امان، بی‌آنکه با روح شهر گفتگویی کنند، ممتد تا انتهای خیابان «پیست» کرده بودند. اینجا همه چیز «مدرن» بود، اما نه از آن مدرنیته‌ای که در گفتگوی تنگاتنگ با اصالت متولد می‌شود؛ بلکه مدرنیته‌ای عاریتی، شبیه به یک «ماکت» بزرگ. در این گذر غذا، گویی تنها یک «کنسپت» حاکم بود: «بخور و برو!». هیچ ردپایی از «ته مزه»ی شهرم نبود، نه خبری از بوی دل انگیز فتیر، نه ذائقهٔ کهن دوگوله و نه نوازش کاسهٔ آش ترخینه. این فضا، «هویت جمعی» ما را به «ساندویچی یکسان» تقلیل داده بود. حتی ساندویچ مرغی که خوردم، با آن سس های رنگارنگ، گمگشته‌ای بود در میانهٔ این جهان بی‌نام و نشان؛ گویی می‌خواست بگوید: «من هم هستم!» اما در نهایت، فقط یک «کالای مصرفی» بیش نبود. در مسیر بازگشت، ناگهان بارقه ای از «حقیقت» در تاریکی مسیر روشن شد: «تکیهٔ مسجد امام خمینی». جوانان مسجد، با مهربانی، استکانی چای نثارمان کردند. این چای، تنها یک نوشیدنی نبود؛ «پادزهر» آن جهان مصنوعی بود. بوی اصالتش، گویی تمام گرد و غبار «کالایی شده»ی فوداستریت را از روحمان شست. جمعی که دور هم حلقه زده بود و بی‌غرض گفتگو می‌کرد، گویی در نقدی ظریف، فریاد می‌زد که جامعه‌ای که «خوردن» را بر «بودن» ترجیح دهد، در نهایت تنها «معده» خواهد بود، نه «روح» یک تمدن. اینجا بود که فوداستریت، در تقابل با این تکیهٔ ساده، خود را به ما نمایاند: نمایشگاهی از «سایه‌های خوش آب و رنگ» که در مقابل «اصالت یک فنجان چای» رنگ باخت. @dohhol
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ نه فاطمه سخن گفت، نه علی شکایت کرد... اما تاریخ، بغض غربتشان را تا ابد فریاد خواهد زد... ✅ صلی الله علیک یا فاطمة الزهراء خداوند دل‌های شما را از نور حضرت زهرا سلام الله علیها و محبت امیرالمؤمنین علیه السلام لبریز کند . @dohhol
هدایت شده از کانال حمید کثیری
آقا هر ساله مناسبت ۱۳ آبان یک کلاس درس تاریخ معاصر برگزار می‌کنند و مثل یک معلم برای دانش‌آموزان و دانشجویان، این برهه از تاریخ ایران را مرور می‌کنند. آقا هر سال از زاویه‌ای جدید مسئله را باز می‌کنند و را در مواجهه با استکبار توضیح می‌دهند. دیروز هم از این قاعده مستثنی نبود. مثل همیشه بهتر است 👈 کل بیانات را با دقت بخوانیم، اما چند نکته به ذهنم رسید که شاید کمتر برجسته شده باشند و اینجا می‌نویسم: 1️⃣ به دختران عزیزم، خانمهای حاضر در جلسه، عرض می‌کنم توجّه بدهید کسانی را که در پیرامون شما هستند که مسئله‌ی حجاب را یک مسئله‌ی دینی و اسلامی و زهرائی و زینبی بدانند. قرآن را هر روز بخوانید، ولو نیم صفحه از هر جای قرآن؛ قرآن را باز کنید، نیم صفحه قرآن بخوانید، یک صفحه قرآن بخوانید، هر چقدر رغبت و میل دارید بخوانید. ارتباطتان با معنویّات را حفظ کنید. جوان ما، در این روزگار پُرمسئله، آن وقتی میتواند به معنای واقعی کلمه «مرگ بر آمریکا» بگوید که از لحاظ درونی، از لحاظ دینی، از لحاظ اعتقاد و اتّکاء به خدای متعال و قدرت الهی قوی باشد. 2️⃣ هم را باید در ذهن نگه داریم، تکرار کنیم، در حافظه‌ی ملّی خودمان محفوظ بداریم، هم مسائل و را باید نگه داریم ... ضبط این روزها در حافظه‌ی ملّی کار لازمی است. 3️⃣ «استکبار» یعنی چه؟ [وقتی] میگوییم «استکبار جهانی»، «استکبار» یعنی چه؟! «استکبار» یعنی خودبرتربینی؛ منتها خودبرتربینی دو جور است: یک وقت هست که یک نفری یا یک دولتی خودش را برتر از دیگران می‌داند، امّا کاری به دیگران ندارد؛ این هم صفت خوبی نیست، استکبار بد است، خودبرتربینی چیز خوبی نیست لکن دشمنی و خصومت ایجاد نمی‌کند، صرفاً بد است؛ امّا یک وقت هست که نه، یک دولتی، یک انسانی، یک مجموعه‌ای، یک قلدری خودش را برتر از دیگران می‌داند و به خودش حق می‌دهد که به دیگران تنه بزند، به منافع حیاتی دیگران کند، درباره‌ی دیگران تکلیف معیّن کند؛ استکبار به این صورت بد است ... این استکبار است؛ استکباری که ما با آن بدیم، استکباری که درباره‌اش حرف می‌زنیم، استکباری که علیه آن شعار می‌دهیم، این است. 4️⃣ حالا ما بگوییم که «سفارت را چرا گرفتند؟ مشکل ما با آمریکا از اینجا به وجود آمد»، این به نظر من حرف دقیقی نیست. اوّلاً مشکل ما با آمریکا از قضیّه‌ی سیزدهم آبان [۱۳۵۸] به وجود نیامد، از بیست‌وهشتم مرداد [۱۳۳۲] به وجود آمد؛ مخالفت ملّت ایران با آمریکا مال آن وقت است؛ ثانیاً سیزدهم آبان، در واقع، کشف یک توطئه و یک خطر بزرگ برای انقلاب بود که دانشجوها این کار را کردند؛ دستشان درد نکند! 5️⃣ دشمنی آمریکا با ایران، فقط دشمنی زبانی نبود، صرفاً تحریم هم نبود؛ دشمنیِ عملی بود. آمریکایی‌ها تا توانستند، تا آن جایی که دستشان می‌رسید، علیه جمهوری اسلامی کردند ... هر چه توانستند به منافع ملّت ایران ضربه بزنند، ضربه زدند. ذات استکباری آمریکا با ذات استقلال‌طلبی انقلاب با همدیگر سازگار نبود. من این را می‌خواهم بگویم: اختلاف جمهوری اسلامی و آمریکا یک اختلاف تاکتیکی نیست، یک اختلاف موردی نیست، یک اختلاف ذاتی است. 6️⃣ آمریکایی‌ها می‌گویند ــ البتّه گاهی، همیشه نه ــ که مایلیم با ایران همکاری کنیم؛ همکاری با ایران با همکاری و کمک به رژیم صهیونی ملعون سازگار نیست ... بله، اگر چنانچه پشتیبانی از رژیم صهیونیستی را بکلّی کنار بگذارد، پایگاه‌های نظامی‌اش را از اینجا جمع کند، در این منطقه دخالت نداشته باشد، آن وقت می‌شود بررسی کرد مسائل را؛ [این] مال حالا نیست، مال آینده‌ی نزدیک هم نیست. @hamidkasiri_ir
نیاز ما به فاطمیه: روایتی از آنچه فراموش کرده‌ایم ✍ سید محمد الحسینی در دل سکوت سنگین شب، وقتی بوی خاکِ تازهِ خاطره‌ها بلند می‌شود، به یاد فاطمیه ام. اینجا دیگر فقط تاریخ نیست که سخن می‌گوید؛ پوستِ کنده شدهٔ عدالت است که فریاد می‌زند. انسان به دنبال نبض زندهٔ یک تراژدی انسانی می‌گردد، تراژدی‌ای که هر جامعۀ به حاشیه رانده‌شده‌ای آن را در استخوان خود حس می‌کند. فاطمیه، آیینه‌ای برای دیدن چهرهٔ زخمیِ "حق" است. وقتی درِ خانه‌ای بسته می‌شود و بانویی در پشت آن، نه از روی ضعف، که از سرِ غیرت برای حریمِ از دست رفته‌اش، می‌سوزد و می‌سازد، این یک نماد است. این تصویر، "تنهایی حق در برابر انبوه سکوت" است. جامعۀ ما، در کشاکش روزمره با انواع بیدادهای خُرد و کلان، این صحنه را به خوبی می‌فهمد. فاطمیه به ما یادآوری می‌کند که آن آتش درون، گرچه کوچک، هرگز نباید خاموش شود. این اشک‌ها، شبنم‌های روی زخم هستند که هم می‌سوزانند و هم التیام می‌بخشند. فاطمیه، پرسشی است که از ژرفای قرن‌ها به گوش می‌رسد. این پرسش، خطاب به تک‌تک ماست: "تو، در لحظه‌ای که باید ایستاد، کجا بودی؟" وقتی فاطمه(س) در برابر انحراف می‌ایستد، الگویی از شجاعتِ انسانیِ فرد در برابر دستگاه عظیم قدرت را ترسیم می‌کند. در جامعه‌ای که "مصلحت" گاهی جانشین "وجدان" می‌شود، فاطمیه، زمزمهٔ همان وجدان بیدار است. این سوز، سازنده است؛ این حزن، بیدارگر است. اشک‌هایی که برای شهادتِ یک "ایده آل" ریخته می‌شوند، چراغ‌هایی می‌شوند تا راه را در تاریکی نشان دهند. فاطمیه، قصهٔ "پیروزی در دل شکست" است. فاطمه(س)، در اوج مظلومیت، هرگز شکست نخورد؛ چرا که ایده‌اش جاودانه شد. این، درس نهایی برای هر ملتی است: مهم نیست ظاهرِ نبرد چیست، مهم این است که آتشِ حقیقت در سینه‌ها روشن بماند. فاطمیه به ما می‌آموزد که گریه برای یک آرمان، خود، شکل دیگری از مبارزه است. نیاز به فاطمیه، نیازی انسانی و اجتماعی است. نیاز به زنده نگاه داشتن حافظهٔ جمعی، نیاز به برانگیختن حسِ مسئولیت در برابر ستم، و نیاز به تقویت روحیهٔ پایداری است. در دنیای امروز که ارزش‌های انسانی به کالا تبدیل شده‌اند، فاطمیه چراغِ راهی است به سوی "انسانیت" راستین و "عدالتی" که فراموشش کرده‌ایم. این سوز، تنها یک عاطفه نیست؛ یک سلاحِ معنوی در نبردی است که در جانِ تاریخ جریان دارد. @dohhol
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
#حرف_مهم شماره ۲۸ کار فرهنگی نتیجه گرا نیست ، تقویت خویشتن بانی در انسان عقل را شکوفا می‌کند و ک
شماره۲۹ دین با سلوک های عرفانی جدید فرق دارد ، دین امری درون زاست و فرد دین دار باید بتواند بر اساس درونش به یقین و حکمت برسد ، اماسلوک های عرفانی جدید از درون نیستند ، می خواهند تو را با خود ببرند و تو را در جوی داغ کنند تا با آن جو تصمیم بگیری نه از خود . سلوک های عرفانی جدید از نوع املا هستند املا یعنی پر کردن ، کسی می گوید و تو می نویسی ، اختیاری بر متن نداری ولی دین انشا است از درون نشات می‌گیرد خودت آن را خلق می کنی . مخاطب قرآندفطرت و درون توست ،اگر تصمیمات و فعالیت های ما برابر فطرت باشد قرآن را می فهمیم . باید مسائل را آن گونه ببینیم که هست نه هستیم و می خواهیم در غیر اینصورت دنیای اطرافت مثل وجودت متعارض می شود . خیلی دشوار است والله علیم بالذات الصدور ادامه دارد ... لطفا دیگران را دعوت کنید و نظرات خود را در باره برایم ارسال کنید . @dohhol
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخن بزرگان: «پرستوها، پرستو هستند. پرستوها آدم هستند» - سیزیف به خاطر فریب خدایان به لعنت و رنج ابدی دچار شد. پرومته به علت در میان گذاشتن راز خدایان با انسان به رنج ابدی دچار شد. حال ما نه پادشاهیم، نه کسی را فریب داده‌ایم. نه رازی می‌دانیم که برملا کنیم و نه اصلا می‌دانیم چه گناهی کرده‌ایم که در این برهه از تاریخ این سرزمین و با این جماعت هموطن شده‌ایم و هر روزه مجبور به تحمل این بلاهت بی‌پایانیم:-) - به قیافه مجری هنگام تعریف رهایی استاد از پرستوها دقت کنید:-)) @dohhol
اگر درب جمهوری اسلامی بر همان پاشنه دو دهه قبل می‌چرخید، احتمالا بارها باسوادترین رئیس‌جمهور تاریخ ایران به جرم تشویش اذهان عمومی راهی بازداشتگاه و ندامتگاه می‌شد. استاد بزرگ سیاست و کیاست تاریخ این سرزمین، یک جمله بر زبان می‌راند و برای هفته‌ها خوراک موساد و اینترنشنال و سایرین را برای خالی کردن دل مردم و تشویش اذهان عمومی را فراهم می‌سازد. فقط شانس آوردیم که این ابرسیاستمدار تاریخ باستان و حال ایران و این بیسمارک و مترنیخ زمان، در زمان سقوط خرمشهر و هشت سال جنگ رییس‌جمهور مملکت نبود تا با کیاست و فراست خود، دل مردم را قوی دارد:-)
اراک را دوست دارم چون ... ✍سید محمد الحسینی من اراک را دوست دارم، چون... اگر به من به عنوان یک دانش آموز جامعه‌شناسی بنگرید که عمری را به واکاوی پیوندهای نامرئی میان آدمیان و مکان‌ها گذرانده است، باید اعتراف کنم که اراک برای من تنها یک شهر نیست؛ بلکه کتاب گویای مفصلی است که جامعه‌شناسی را نه در صفحات کتب، که در نبض زندگی جاری در خیابان‌ها و نفس‌های تاریخش به من آموخته است. من اراک را دوست دارم، نه از سر تعصب، که از سر شناخت. من اراک را دوست دارم، چون "گذار" را در بطن خود زنده نگه داشته است. این شهر راوی صادق دگردیسی ایرانی در تقابل با مدرنیته است. بازار سرپوشیده و شکوهمندش، با همان طاق‌های قوسی و حجره‌های قدیمی، تنها یک مرکز اقتصادی نیست؛ که یک "ساختار اجتماعی" زنده است. هنوز می‌توان در فضای آن، روحیه تعاون و پیوند صنف‌ها را لمس کرد. اما همین که از بازار خارج شوی، چهره دیگری از شهر رخ می‌نماید: کارخانه‌ها، خیابان‌های وسیع، و نمادهایی از صنعتی که روزگاری این شهر را "دارالمصنوعات" می‌خواندند. این تقابل و همزیستی، برای یک جامعه‌شناس، یک آزمایشگاه طبیعی است. چگونه جامعه‌ای سنتی، خود را در آغوش صنعت می‌افکند و هویتی تازه می‌سازد؟ پاسخ این پرسش را باید در خیابان‌های اراک جستجو کرد، در مردمی که هم ریشه در زمین‌های حاصلخیز فراهان دارند و هم با ماشین‌آلات پیچیده مانوس شده‌اند. من اراک را دوست دارم، چون "تضادهای" سازنده‌اش جان دارد. اراک شهری است که خشکی کویر را در نزدیکی‌اش می‌فهمی، اما با آب‌های گوارای سرچشمه و باغ‌های دلگشایش آشتی کرده است. این جغرافیای متضاد، به گمانم، بر شخصیت جمعی مردمانش نیز تأثیر نهاده است. اراکی را می‌بینیم که در ظاهر ممکن است محتاط و کم‌گوارا به نظر برسد، اما همین که اعتمادش را جلب کنی، گشاده‌رویی و مهمان‌نوازی‌اش چون چشمه‌ای می‌جوشد. این، نوعی "سازگاری فعال" است که جامعه‌شناسی از آن به عنوان کلید بقا و پیشرفت یاد می‌کند. جامعه‌ای که می‌تواند در عین حفظ اصالت‌هایش (مانند اصالت روستا-شهری و ارزش‌های خانوادگی قوی)، با شرایط نوین نیز کنار بیاید و حتی در آن پیشرو باشد. من اراک را دوست دارم، چون تاریخ در آن انتزاعی نیست؛ ملموس است. قلعهٔ تاریخی حاج وکیل، تنها یک بنا نیست؛ نماد قدرت اقتصادی و اجتماعی بنیان‌گذاران این شهر است که چگونه با خرد جمعی و سرمایه‌گذاری، شهری را از دل روستاها برآوردند. این، نمونه‌ای عینی از "نظریه کنش جمعی" است. یا موزهٔ مفاخر اراک، که نه انباری از اشیای کهنه، که تالاری از چهره‌های درخشانی است که در عرصه علم و ادب و سیاست پرورده شده‌اند. اینها به من یادآوری می‌کنند که هر شهر، تنها مجموعه‌ای از خیابان و ساختمان نیست، بلکه "میدانی" است برای پرورش استعدادها و شکوفایی سرمایه‌های انسانی. اراک این میدان را به خوبی فراهم کرده است. من اراک را دوست دارم، چون بوی نان گرمش، قصه‌ها در خود دارد. در کوچۀ پس کوچۀ اراک، زندگی جریان دارد. در قهوه‌خانه‌های قدیمی‌اش، هنوز می‌توان صدای رد و بدل شدن اخبار محلی و گفتگوهای صمیمانه را شنید. این فضاها، "عرصه عمومی" در مقیاس کوچک و خودجوش هستند. در عین حال، مراکز خرید و پاساژهای جدید، نشان از تغییر سبک زندگی و الگوهای مصرف دارند. این تغییرات، سوژه‌های پایان‌ناپذیری برای تحقیق و تأمل یک جامعه‌شناس هستند. من اراک را دوست دارم، چون "ایران کوچک" است. در این شهر، همچون آیینه‌ای، می‌توان تنوع قومی (ترک، فارس، لر) را دید که سال‌هاست در کنار یکدیگر، فرهنگی غنی و یکپارچه را ساخته‌اند. این "همبود" که بر اساس احترام متقابل شکل گرفته، درس بزرگی در "زیست‌جهانی" صلح‌آمیز به ما می‌دهد. عشق من به اراک، یک دل‌بستگی ساده‌ی عاطفی نیست. این علاقه، برآمده از حرفه و نگاه من به پدیده‌های اجتماعی است. اراک برای من، شهری است که در آن، گذشته با حال گفتگو می‌کند، سنت و مدرنیته در حال چانه‌زنی هستند و در دل هر آجر و هر خیابانش، نظریه‌ای اجتماعی نهفته است. اراک را دوست دارم، چون آن را می‌فهمم؛ و چون آن را می‌فهمم، بیشتر دوستش دارم. @dohhol
هدایت شده از شهاب
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفت‌وگویی حول بررسی ابعاد فرهنگی و اجتماعیِ مسئله‌ی نشاط عمومی و شادی اجتماعی 🎙️ 🔶 در این گفتگو، دکتر الحسینی، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه از مولفه‌های نشاط عمومی سخن می‌گوید؛ اینکه شادی چگونه با ساختار فرهنگی جامعه و حس تعلق اجتماعی پیوند دارد. 🔶 در بخش دیگری از گفتگو، به چالش‌های کنونی در مسیر نشاط اجتماعی و دلایل کاهش آن در میان نسل جوان پرداخته می‌شود. همچنین نیم نگاهی هم به بحث مولفه‌های هویتی در جامعه داریم. 🔶 این گفتگو تلاشی است برای بازاندیشی در مفهوم شادی؛ نه به عنوان امری فردی و گذرا، بلکه به‌مثابه یک نیاز جمعی و شاخص سلامت اجتماعی. گفتگوی کامل را هم اکنون می‌توانید در یوتیوب تماشا کنید شهاب، صدای مطالبه‌گر مردم 🆔 @shehab_ir