2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخن بزرگان:
«پرستوها، پرستو هستند. پرستوها آدم هستند»
- سیزیف به خاطر فریب خدایان به لعنت و رنج ابدی دچار شد. پرومته به علت در میان گذاشتن راز خدایان با انسان به رنج ابدی دچار شد. حال ما نه پادشاهیم، نه کسی را فریب دادهایم. نه رازی میدانیم که برملا کنیم و نه اصلا میدانیم چه گناهی کردهایم که در این برهه از تاریخ این سرزمین و با این جماعت هموطن شدهایم و هر روزه مجبور به تحمل این بلاهت بیپایانیم:-)
- به قیافه مجری هنگام تعریف رهایی استاد از پرستوها دقت کنید:-))
@dohhol
اگر درب جمهوری اسلامی بر همان پاشنه دو دهه قبل میچرخید، احتمالا بارها باسوادترین رئیسجمهور تاریخ ایران به جرم تشویش اذهان عمومی راهی بازداشتگاه و ندامتگاه میشد.
استاد بزرگ سیاست و کیاست تاریخ این سرزمین، یک جمله بر زبان میراند و برای هفتهها خوراک موساد و اینترنشنال و سایرین را برای خالی کردن دل مردم و تشویش اذهان عمومی را فراهم میسازد.
فقط شانس آوردیم که این ابرسیاستمدار تاریخ باستان و حال ایران و این بیسمارک و مترنیخ زمان، در زمان سقوط خرمشهر و هشت سال جنگ رییسجمهور مملکت نبود تا با کیاست و فراست خود، دل مردم را قوی دارد:-)
اراک را دوست دارم چون ...
✍سید محمد الحسینی
من اراک را دوست دارم، چون...
اگر به من به عنوان یک دانش آموز جامعهشناسی بنگرید که عمری را به واکاوی پیوندهای نامرئی میان آدمیان و مکانها گذرانده است، باید اعتراف کنم که اراک برای من تنها یک شهر نیست؛ بلکه کتاب گویای مفصلی است که جامعهشناسی را نه در صفحات کتب، که در نبض زندگی جاری در خیابانها و نفسهای تاریخش به من آموخته است. من اراک را دوست دارم، نه از سر تعصب، که از سر شناخت.
من اراک را دوست دارم، چون "گذار" را در بطن خود زنده نگه داشته است. این شهر راوی صادق دگردیسی ایرانی در تقابل با مدرنیته است. بازار سرپوشیده و شکوهمندش، با همان طاقهای قوسی و حجرههای قدیمی، تنها یک مرکز اقتصادی نیست؛ که یک "ساختار اجتماعی" زنده است. هنوز میتوان در فضای آن، روحیه تعاون و پیوند صنفها را لمس کرد. اما همین که از بازار خارج شوی، چهره دیگری از شهر رخ مینماید: کارخانهها، خیابانهای وسیع، و نمادهایی از صنعتی که روزگاری این شهر را "دارالمصنوعات" میخواندند. این تقابل و همزیستی، برای یک جامعهشناس، یک آزمایشگاه طبیعی است. چگونه جامعهای سنتی، خود را در آغوش صنعت میافکند و هویتی تازه میسازد؟ پاسخ این پرسش را باید در خیابانهای اراک جستجو کرد، در مردمی که هم ریشه در زمینهای حاصلخیز فراهان دارند و هم با ماشینآلات پیچیده مانوس شدهاند.
من اراک را دوست دارم، چون "تضادهای" سازندهاش جان دارد. اراک شهری است که خشکی کویر را در نزدیکیاش میفهمی، اما با آبهای گوارای سرچشمه و باغهای دلگشایش آشتی کرده است. این جغرافیای متضاد، به گمانم، بر شخصیت جمعی مردمانش نیز تأثیر نهاده است. اراکی را میبینیم که در ظاهر ممکن است محتاط و کمگوارا به نظر برسد، اما همین که اعتمادش را جلب کنی، گشادهرویی و مهماننوازیاش چون چشمهای میجوشد. این، نوعی "سازگاری فعال" است که جامعهشناسی از آن به عنوان کلید بقا و پیشرفت یاد میکند. جامعهای که میتواند در عین حفظ اصالتهایش (مانند اصالت روستا-شهری و ارزشهای خانوادگی قوی)، با شرایط نوین نیز کنار بیاید و حتی در آن پیشرو باشد.
من اراک را دوست دارم، چون تاریخ در آن انتزاعی نیست؛ ملموس است. قلعهٔ تاریخی حاج وکیل، تنها یک بنا نیست؛ نماد قدرت اقتصادی و اجتماعی بنیانگذاران این شهر است که چگونه با خرد جمعی و سرمایهگذاری، شهری را از دل روستاها برآوردند. این، نمونهای عینی از "نظریه کنش جمعی" است. یا موزهٔ مفاخر اراک، که نه انباری از اشیای کهنه، که تالاری از چهرههای درخشانی است که در عرصه علم و ادب و سیاست پرورده شدهاند. اینها به من یادآوری میکنند که هر شهر، تنها مجموعهای از خیابان و ساختمان نیست، بلکه "میدانی" است برای پرورش استعدادها و شکوفایی سرمایههای انسانی. اراک این میدان را به خوبی فراهم کرده است.
من اراک را دوست دارم، چون بوی نان گرمش، قصهها در خود دارد. در کوچۀ پس کوچۀ اراک، زندگی جریان دارد. در قهوهخانههای قدیمیاش، هنوز میتوان صدای رد و بدل شدن اخبار محلی و گفتگوهای صمیمانه را شنید. این فضاها، "عرصه عمومی" در مقیاس کوچک و خودجوش هستند. در عین حال، مراکز خرید و پاساژهای جدید، نشان از تغییر سبک زندگی و الگوهای مصرف دارند. این تغییرات، سوژههای پایانناپذیری برای تحقیق و تأمل یک جامعهشناس هستند.
من اراک را دوست دارم، چون "ایران کوچک" است. در این شهر، همچون آیینهای، میتوان تنوع قومی (ترک، فارس، لر) را دید که سالهاست در کنار یکدیگر، فرهنگی غنی و یکپارچه را ساختهاند. این "همبود" که بر اساس احترام متقابل شکل گرفته، درس بزرگی در "زیستجهانی" صلحآمیز به ما میدهد.
عشق من به اراک، یک دلبستگی سادهی عاطفی نیست. این علاقه، برآمده از حرفه و نگاه من به پدیدههای اجتماعی است. اراک برای من، شهری است که در آن، گذشته با حال گفتگو میکند، سنت و مدرنیته در حال چانهزنی هستند و در دل هر آجر و هر خیابانش، نظریهای اجتماعی نهفته است. اراک را دوست دارم، چون آن را میفهمم؛ و چون آن را میفهمم، بیشتر دوستش دارم.
@dohhol
هدایت شده از شهاب
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتوگویی حول بررسی ابعاد فرهنگی و اجتماعیِ مسئلهی نشاط عمومی و شادی اجتماعی 🎙️
🔶 در این گفتگو، دکتر الحسینی، جامعهشناس و استاد دانشگاه از مولفههای نشاط عمومی سخن میگوید؛ اینکه شادی چگونه با ساختار فرهنگی جامعه و حس تعلق اجتماعی پیوند دارد.
🔶 در بخش دیگری از گفتگو، به چالشهای کنونی در مسیر نشاط اجتماعی و دلایل کاهش آن در میان نسل جوان پرداخته میشود. همچنین نیم نگاهی هم به بحث مولفههای هویتی در جامعه داریم.
🔶 این گفتگو تلاشی است برای بازاندیشی در مفهوم شادی؛ نه به عنوان امری فردی و گذرا، بلکه بهمثابه یک نیاز جمعی و شاخص سلامت اجتماعی.
گفتگوی کامل را هم اکنون میتوانید در یوتیوب تماشا کنید
شهاب، صدای مطالبهگر مردم
🆔 @shehab_ir
هدایت شده از کانال حمید کثیری
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویدیویی منتشر شده از جلسه دفاع دکتری بهنوش طباطبایی که با تشریفات غیرعادی مثل حضور بادیگارد شخصی و تصاویری که بیشتر شبیه به صحنهی یک رویداد تبلیغاتی بود تا یک جلسه دفاع علمی، همراه شد.
در دنیای سلبریتیها حضور بادیگارد در دانشگاه نه برای دفع خطر فیزیکی که برای دیده شدن و حفظ پرستیژ و بخشی از نمایش فاصله طبقاتی است!
آنچه این تصویر منعکس میکند این است که قدرت نمادین #سلبریتی «کسی که دیده میشود» از قدرت دانشگاه و #استاد_دانشگاه «کسی که میداند» بیشتر است و طبیعی است که جامعه با این دستفرمان به کدام سمت خواهد رفت ...
👈 نمایش در دنیای سلبریتیها اصالت دارد و از قضا با فضای علم و دانشگاه و آکادمی فرسنگها فاصله! کمترین کاری که از دانشگاه توقع میرود عدم اجازه ورود بادیگاردها به محیط دانشگاه است ...
@hamidkasiri_ir
هدایت شده از شهاب
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻 فوداستریت؛ فرهنگ خوردن و رفتن!
🔸 عمق در کارهای فرهنگی بسیار کماست.
شهاب، صدای مطالبهگر مردم
مشاهده کامل این گفت و گو
https://youtu.be/eGeyxjtKVCU?si=fx4bXwZcnz7xe8YN
🆔 @shehab_ir
#نهج_البلاغه
🌖در روزگارى هستيد كه خوبى به آن پشت كرده و مى گذرد، و بدى بدان روى آورده، پيش مى تازد، و طمع شيطان در هلاكت مردم بيشتر مى گردد. هم اكنون روزگارى است كه ساز و برگ شيطان تقويت شده، نيرنگ و فريبش همگانى، و به دست آوردن شكار براى او آسان است....
📘#خطبه_129
کتاب: از دلبری تا دلخوشی!
به بهانه هفته کتاب
✍سید محمد الحسینی
هفته کتاب است و حال و هوای خاصی دارد؛ هوایی عجیب، آمیخته از بوی کاغذ کهنه و عطر سلفی های اینستاگرامی با ژستِ مطالعه! ما جامعه شناسان (با آن عینکهای ضخیم و نگاههای عمیق!) خوب میدانیم که کتاب هم سرنوشت عجیبی پیدا کرده: از «دلبری» رسیده به «دلخوشی»!
کتاب که بود، دلبر بود. ورق میزدی و سفر میکردی. حالا اما... کتاب تبدیل شده به یک «بُتِ تشریفاتی». روی میز قهوه خوری، کنار گلدان اسپاتیفیلوم، با جلد گالینگور و ترجمه ای که فقط روی جلد قشنگ است! ما کتاب میخریم تا بخریم. نه برای خواندن، که برای داشتن. مرضِ «بُتوارگیِ کاغذی» همه جا را گرفته.
لذتِ گمشده کجاست؟ لذتِ خط کشیدن زیر یک جمله؟ لذت ورق زدن با بوی کاغذ؟ اینها را قربانی کرده ایم به «نمایشِ مطالعه». نمیدانیم چه بخوانیم، چون «لیست های پرفروش ها» جای «سلیقه شخصی» را گرفته. نمیدانیم چگونه بخوانیم، چون هر کتابی رقیبی است برای یک ریل یک دقیقه ای!
کتاب گران است، اما نه به اندازه بهایی که برای نخواندنش میپردازیم: بهای یک ذهن تهی، یک روح بیروح.
پس بیایید در این هفته کتاب، کمی از «دلخوشی» بکاهیم و به «دلبری» بازگردیم. شاید یک کتاب را برداریم و فقط برای خودمان بخوانیم، بی سلفی، بی حاشیه. شاید آن وقت یادمان بیاید که کتاب، یارِ دیرینِ تنهایی های ماست، نه ویترینِ خودنمایی هایمان.
@dohhol
تو این هفته چند کتاب معرفی می کنم نه البته به مصداق توصیه بلکه از نظر سلیقه شخصی
اماقبلش...