از معدود آدمایی که واژهی انسانیت برازندشونه
کسایی هستن که میدونن
ممکنه محبتشون جبران نشه
ولی بازم محبت میکنن
دانشگاه دولتی (به ویژه در رشتههایی که به نام علوم انسانی شناخته میشود اما در آن هر چیزی در آن یافت میشود جز علم و دانش) را چند سال جمع کرده و بودجه آن را صرف حمایت از جنگلها، گسترش راهآهن و... و یا به عنوان یارانه غذا بین محرومین تقسیم کنید، آنوقت اگر وضعیت مملکت بدتر شد (یا حتی اگر بهتر نشد) نگارنده را داوطلبانه در مقابل دانشگاه تهران اعدام کنید.
نامه ای سرگشاده برای جناب پیرایش که تازه مشاور فرهنگی شهردار شده اند
👇👇👇👇
این متن را برای جناب پیرایش نوشتم
شهری که پیرایش می خواهد نه آرایش
✍الحسینی
درود و تبریک صمیمانه به جناب آقای پیرایش عزیز
انتخاب شما به عنوان مشاور فرهنگی شهردار را صمیمانه تبریک میگویم. این اتفاق، فرصتی ارزشمند و مسئولیتی بزرگ برای تأثیری ماندگار بر فرهنگ و تربیت اجتماعی شهرمان است. شما که همواره در جایگاه شهروندی دلسوز و صاحب اندیشه، دغدغه جامعه را داشتهاید، اکنون در موضعی قرار گرفتهاید که میتوانید آن دغدغهها را به برنامههای عملی و جریانهای زنده فرهنگی تبدیل کنید.
به عنوان برادری ایمانی و اگر قابل باشم یک دوست، پیشنهاداتی کاربردی و عملیاتی را با محوریت «گفتمانسازی فرهنگی و تربیت اجتماعی» تقدیم میکنم:
شهر را به مثابه دانشگاهی اجتماعی ببینید.
باید فضاهای شهری را به محیطهای یادگیری و تمرین زندگی جمعی تبدیل کنیم. گفتمان جدید، باید برآمده از بطن جامعه و در تعامل با شهروندان شکل گیرد، نه در پشت درهای بسته. شعار میتواند این باشد: «هر شهروند، یک مربی اجتماعی؛ هر محله، یک خانه امن تربیتی».
به فکر برنامههای عملی و جریانساز باش
مثلا؛
راهاندازی «پویش سراسری مهربانی شهری»
با هدف ترویج عینی و ملموس رفتارهای اجتماعی مثبت.
می توانید با ایجاد «ایستگاههای مهربانی» در نقاط مختلف شهر با فعالیتهای سادهای مانند کتابگردانی رایگان، کمکهای کوچک مردمی، یا حتی یک فنجان چای و گفتوگوی صمیمانه. معرفی و تقدیر هفتگی از «قهرمانان عادی» محلهها—کسانی که کارهای کوچک اما تأثیرگذار برای اجتماع انجام میدهند، سرمایه ها را تقویت کنید
می توان با تأسیس «خانههای گفتوگوی نسلها» در محلات با محوریت مساجد دغ دغه دینی مردم را نسبت به شهر حساس کرد
ایجاد فضای امن برای تبادل تجربه و فهم متقابل بین جوانان، میانسالان و سالمندان در این پیشنهاد اهمیت دارد
می توان با استفاده از ظرفیت پایگاههای محله، سراهای محلات یا حتی پارکها برای برگزاری جلسات منظم با موضوعات مشخص (مثل: «حافظه تاریخی محله»، «چالشهای امروز جوانان»، «سفره خاطرات»). خروجی این گفتوگوها میتواند مستندسازی شود یا به آثار هنری (نقاشی دیواری، نمایشنامه محلی) تبدیل گردد.
راهاندازی «کاروان فرهنگ و بازی» در محلههای کمبرخورداری تواند مفید باشد
استفاده از زبان جهانی بازی و هنر برای آموزش غیرمستقیم مهارتهای زندگی اجتماعی.
می توان با تشکیل تیمهای سیار متشکل از هنرمندان، بازیسازان و تسهیلگران اجتماعی که با حضور در یک محله، به مدت یک هفته، با کودکان و نوجوانان
با بازیهای گروهی، کارگاههای هنری کوتاه و نمایشهای تعاملی، مفاهیمی چون همکاری، احترام، حل مسئله و مدیریت هیجان را تمرین میکنند.
ایجاد «شبکه سفیران فرهنگی محلات» با هدف جریانسازی از پایین و شناسایی ظرفیتهای درونی هر منطقه.
می توان با دعوت از علاقهمندان دغدغهمند در هر محله (از معتمدین محل تا جوانان خلاق) برای تشکیل شبکهای از سفیران. آموزش اولیه به آنان و واگذاری طراحی و اجرای یک «پروژه فرهنگی کوچک» به هر محله با حمایت و پشتیبانی فنی شهرداریسرمایه های اجتماعی را تقویت کرد
تولید محتوای بومی و جذاب در شبکههای اجتماعی
با هدف رقابت با جذابیتهای کاذب فضای مجازی با تولید محتوای اصیل و مرتبط.
می توان با راهاندازی کمپینهای ویدئویی کوتاه با موضوعاتی مانند «یک روز از زندگی یک شهروند نمونه»، «محله من، قصههای من» یا انیمیشنهای کوتاه آموزشی با شخصیتهای محلی. استفاده از پلتفرمهایی مثل پادکست برای گفتوگوهای صمیمی با چهرههای محبوب و تأثیرگذار اجتماعی احساس تعلق اجتماعی را ارتقا داد
لطفا به مشارکت واقعی فکر کنید، نه نمایشی؛ مردم وقتی خود را سهیم بدانند، از جریان حامی میشوند.
لطفا فعالیت ها تداوم و استمرارداشته باشد تأثیر فرهنگی نیاز به برنامههای بلندمدت و پیوسته دارد.
حتما دنبال ساز و کار ارزیابی و انعطاف باشید با ایجاد مکانیزم برای دریافت بازخورد و اصلاح برنامهها.
لطفا فراجناحی عمل کنید فرهنگ و تربیت باید پلی برای اتصال همه اقشار و سلایق باشد.
دوست عزیز،
اعتماد به شما،فرصتی برای نهادینه کردن مفاهیم عمیق تربیت اجتماعی در بافت روزمره شهر است. بهرهگیری از خرد جمعی و شروع با قدمهای کوچک اما حسابشده، قطعاً تأثیری بزرگ و ماندگار خواهد داشت.
از صمیم دل آرزوی عاقبت بخیری و برکت برای وجودتان دارم
برای شما در این مسیر پراهمیت، صمیمانه آرزوی توفیق و سربلندی دارم.
با احترام
سیدمحمد الحسینی
@dohhol
در سوگ باغبان انسانیت: روایتی جامعهشناختی از شهادت ام البنین(ع)
✍️سید محمد الحسینی
امروز بر بلندای تاریخ ایستادهام و در انحنای زمان، تصویر مردی را میبینم که در خاک آرام گرفت تا انسانیت را بارور سازد. شهادت ام البنین(س)، فقط یک حادثه تاریخی نیست؛ بلکه نقبی است به ژرفای رابطه «فرد و جامعه»، «ایثار و بقا».
خاک کربلا هنوز هم بوی نخلستان مدینه را در خود دارد. عباس(ع) در این سرزمین، نه تنها برادر که «سقّای جامعه آرمانی» بود. مشک آب در دستان او، نمادی از مسئولیت اجتماعی است: رساندن حیات به تشنگان، حتی اگر خود در آتش عطش بسوزد. او کارکردی فراخانوادگی داشت؛ حفاظت از الگویی که میتوانست جامعهای نوین را بنیان نهد.
به عنوان یک دانش آموزجامعهشناسی معتقدم ، ام البنین(س) سه نقش کلیدی همزمان ایفا کرد:
اول نقش حفاظتی: به عنوان بازوی نظامی قیام، نماد «امنیت اجتماعی» در برابر نظام سلطه بود.
دوم نقش اقتصادی-رفاهی: سقایت، فراتر از یک خدمت، نمایش توزیع عادلانه منابع در کوچکترین واحد اجتماعی (کاروان) بود.
سوم نقش نمادین: پرچمداری او، تبدیل به نماد مقاومت و وفاداری در حافظه جمعی شیعه شد.
درس اصلی این روایت، «ایثار نظام مند» است. عباس(ع) به ما میآموزد که وفاداری به ارزشها، نیازمند ساختاری منسجم است. در جامعه امروز، میتوان این الگو را بازخوانی کرد:
در خانواده: پرچمداری وفاداری و مسئولیتپذیری، همچون عباس(ع) در قبال برادرانش.
در اجتماع: سقا بودن؛ یعنی تلاش برای تأمین نیازهای محرومان، حتی وقتی خود در تنگناییم.
در عرصه عمومی: پرچمداری حق، حتی وقتی جبهه باطل بزرگ به نظر میرسد.
شهادت ام البنین(س)، تنها یک فقدان نبود؛ بلکه «تولید سرمایه اجتماعی» بود. او با ایثار خود، شبکهای از معناداری را در تاریخ بافت که قرنهاست جامعه شیعی را مقاوم نگه داشته است. این روایت به ما میگوید: جوامع زمانی پایدار میمانند که «عباسهایی» پرورش دهند که حاضرند برای حفاظت از «حسین ارزشها» خود را به خطر اندازند.
امروز، در دنیای فردگرایی افراطی، یادآوری الگوی ام البنین(س) پادزهر خودمحوری است. او به ما یادآوری میکند که انسان در گرو دیگران معنا مییابد و جامعه سالم، نیازمند افرادی است که حاضرند «مشک» وجود خود را در راه سیراب کردن ریشههای ارزشهای جمعی خالی کنند.
اینجا، در سوگ باغبان انسانیت، مینویسم: جامعهای که قادر به پرورش عباسها نباشد، محکوم به خشکیدگی اخلاقی است.
@dohhol
دعای کمیل فقط اونجاش که میگه
یا سریع الرَضا اغفر لمن لایملک الا الدعا
مناظره حجت الاسلام کاشانی و جناب اردستانی و برخورد و مقابله مردم با این گفتگو و نگرانی های من
✍️سید محمد الحسینی ؛ اندیشکده آرمان
نگرانی درباره تأکید بیشازحد بر روایتهای تاریخیِ خاص در تبیین مبانی اعتقادی شیعه، دغدغهای منطقی و قابل درک است. این مسئله در مناظرههایی مانند مناظره حجت الاسلام کاشانی و اردستانی نیز مطرح میشود که چگونه باید با وقایع تلخ تاریخی مربوط به حضرت زهرا(س) برخورد کرد.
اساساً، هدف اصلی از طرح این روایتها، نه تکرار صرف رنجها، بلکه تحلیل عمق فاجعه و تبیین موضع مکتبی است که این ظلمها را بر نهادی معصوم روا میداند. نکته کلیدی اینجاست که عصمت حضرت زهرا(س) یک اصل کلامی مستقل است که ریشه در آیات قرآن و احادیث متواتر دارد، نه صرفاً در این وقایع تاریخی. این روایتها بیشتر به عنوان شاهد تاریخی بر نتایج انحراف از مسیر حق ذکر میشوند.
با این حال، احساس بنده درباره آزاردهنده بودن برخی نقلها و «نگفتن بهتر از گفتن» نیز قابل تأمل است. در روایتگری این مقاطع، باید به حساسیتهای تربیتی و عاطفی مخاطب توجه کرد. تأکید افراطی و خالی از تحلیل، گاه میتواند به جای تبیین حقانیت مکتب، تنها رنج و حسرت ایجاد کند.
راه میانه این است که:
اولاً،اصل عصمت را بر پایه مبانی قرآنی و حدیثی مستحکم بفهمیم.
ثانیاً،وقایع تاریخی را در چارچوب تحلیل سیاسی-اجتماعی آن عصر بررسی کنیم تا عبرتآموز باشد.
ثالثاً،از ذکر جزئیات آسیبزا بدون ضرورت کلامی پرهیز کنیم و بر سیمای نورانی و اسوهبودن حضرت تمرکز بیشتری داشته باشیم.
به یاد داشته باشیم که تبیین تشیع، نیازمند ارائه تصویری متعادل از عقلانیت، عرفان و شهادت است. روایتِ صرفاً غممحور، اگرچه بخشی از تاریخ است، اما تمام هویت مکتب را نمایندگی نمیکند. میتوان با وفاداری به تاریخ، روایتی خردمندانه و امیدبخش ارائه داد که هم حقیقت را بیان کند و هم قلب را به سوی نور و معرفت سوق دهد.
فحاشی نسبت به اردستانی چیزی به ارادت ما به حضرت زهرا اضافه نمی کند و منطقی برای گسترش نور زهرایی نمی تواند باشد . شاید همانقدر خطرناک که اردستانی و تفکرش خطرناک است .
@dohhol
جام جهانی یک برد انگلستان بهمون بدهکاره ، داشتم فکر می کردم یعنی میشه امسال همگروه بشیم و ببریمش؟
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
جام جهانی یک برد انگلستان بهمون بدهکاره ، داشتم فکر می کردم یعنی میشه امسال همگروه بشیم و ببریمش؟
ایشالله تومراحل بعد پوز این پیر استعمار رو بزنیم
خیلی نفرت دارم از انگلستان خیلی ....
چه کنم دله دیگه ...
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
فایل سخنرانی جهاد
نسبت علوم انسانی با مناظره و تبیین
۲۰ دقیقه
@dohhol
روز دانشجو: میثاق مسئولیتِ معرفتی
✍سید محمد الحسینی ؛ اندیشکده آرمان
در گفتمان جامعهشناختی، دانشگاه صرفاً نهاد آموزش نیست؛ بلکه یک "میدان" است، عرصهای از نیروها و مناسبات قدرت که در آن سرمایههای فرهنگی، اجتماعی و نمادین بازتولید یا به چالش کشیده میشوند. دانشجو، در این میدان، صرفاً "محصّل" نیست؛ یک "کنشگر اجتماعی" است که با انباشت سرمایه فرهنگی تخصصی، موظف به ایفای نقشی دوگانه میباشد.
نخست، نقش فاعلیت نقادانه. دانشجوی جامعهآگاه، با تسلط بر ابزارهای تحلیل علمی، موظف است روابط قدرت، نابرابریهای ساختاری و فرآیندهای مشروعیتسازی مسلط را با نگاهی پرسشگر واکاوی کند. این نقد، نه یک عمل ویرانگر، که پیششرط ضروری برای هرگونه بازسازی و بهبود اجتماعی است. دانشگاه بدون این روحیه پرسشگری، به کارگاه تکثیر بیتفاوت مآبانه دانستهها تقلیل مییابد.
دوم، نقش مسئولیت اخلاقی-اجتماعی. سرمایه فرهنگی اکتسابی در دانشگاه، امانتی است در دست دانشجو، نه برای انباشت فردی و حرافی در برج عاج، بلکه برای مشارکت در ارتقای "سرمایه اجتماعی" کل جامعه. دانشجو واجد این مسئولیت است که دانش را از حصار آکادمیک خارج سازد، آن را به زبان اجتماع ترجمه کند و در خدمت فهم و حل مسائل عمومی قرار دهد.
بنابراین، روز دانشجو را نه به مثابه یک مناسبت تشریفاتی، که به عنوان "یادآوری این میثاق سنگین" میتوان فهمید. میثاقی میان فرد و جامعه، که طبق آن، دانشجو متعهد میشود در عین گریز از دگماندیشی و سطحی نگری، همواره حقیقت جویی علمی را با دغدغه عدالت خواهی و مسئولیت پذیری اجتماعی پیوند زند. شکوه دانشجویی، در طنین این پرسش اصیل است: «دانش من، برای که و برای چه؟»
پیروز و مسئول باشید.
پی نوشت ؛ شنیدم دغدغه مسئول یکی از تشکل های دانشجویی دانشگاه مان در مراسم روز دانشجو پخش موسیقی و نوع آن لابد در یک مراسم آگاهی بخش بود !
پی نوشت تر ؛ هیچچچچچی ولش کن .
@dohhol