برخی فیلمهای آموزشی که برای دانشجویان و علاقمندان به پژوهش مناسب است
این فیلم کاربرد هوش مصنوعی در مقاله نویسی است قسمت دوم
👇👇👇👇
https://www.aparat.com/v/odx62si
#روایت_اراک
شماره ۴
اراک: گذرگاهِ روایتهای خاکخورده
✍سیدمحمد الحسینی اندیشکده آرمان
خیابانهای اراک، مثل رگهای کهنِ یک پیکرِ خسته، زیر پا گسترده اند. صدای موتورها و بوقها، سرودی امروزی است بر آهنگی که از عمقِ تاریخ این شهر میآید. من، به عنوان یک جامعهشناس، در این پیادهرویِ روزمره، بدنبال "چیزی" میگردم که فراتر از آجر و سنگ است. بدنبال "حافظهی جمعی" هستم؛ حافظهای که لقب "مهد مفاخر" را بر پیشانی این شهر نشانده است.
اما "مهد" چیست؟ تنها زادگاهِ فیزیکی افراد نیست. مهد، آن اکوسیستمِ پیچیدهای است که در آن، خاک، هوا، روابط، تنشها و آرزوها در هم میآمیزند تا استعدادی را به "مفخره" بدل کند. اراکِ دورهی قاجار و پهلوی اول، تنها یک شهر نبود؛ یک "موقعیت تاریخی" بود. شهرِ درگیرِ گذار از سنت به تجدد، شهری که کارخانهی توپریزیاش نماد صنعت بود و بازار چهارفصلاش قلبِ تجارت. این تقابلِ کهنه و نو، این تلاطم، خاکِ باروری بود برای اندیشه.
مفاخرِ اراک، افرادی منفرد نبودند؛ آنها "پاسخ" بودند به "پرسشهای" عصر خود. پروین اعتصامی، صدای زنی در هیاهوی مردسالاریِ آن روزگار شد. سید نورالدین عراقی صدای عقلانیت دین در ناترازی اعتقاد و باورهای دینی زمانش، دکتر محمد قریب، نمادِ خدمتِ علم در جغرافیای محرومیت. هرکدام، در بسترِ تنشها و نیازهای این شهر بالیدند.
اما روایتِ "مهد مفاخر" یک خطر جامعهشناختی هم دارد: تبدیل شدن به موزهای خاطرهباز. امروز، پرسش این است: آیا آن اکوسیستمِ زاینده، هنوز پابرجاست؟ یا صرفاً به نامهایی بر دیوارها و تندیسهایی در میدانها تقلیل یافتهایم؟ اراکِ امروز، با همهی تغییراتش، چه تنشهای سازندهای را برای پرورشِ مفاخرِ فردا فراهم میکند؟
به نظرم، عظمتِ اراک نه در تعدد نامها، که در "قابلیتِ روایتسازی" آن است. این شهر به ما میآموزد که بزرگی، محصولِ تصادف نیست، بلکه زاییدهی تعاملِ فرد با بسترِ تاریخیـ اجتماعیِ خاصِ خود است. قدم زدن در اراک، یعنی قدم زدن در گذرگاهی که در هر گوشهاش، صدایی از گذشته زمزمه میکند: "ما از این خاک برخاستیم، حالا نوبت تو و پرسشهای زمانهات است." این، سنگینترین میراث، و عمیقترین مسئولیت برای نسلِ حاضر است.
@dohhol
آقایان! مطالبات معیشتی مردم محقّانه است، اما چشم بینا میخواهد. آشوبِ خیابانی، نان را گرانتر میکند، نه ارزانتر. دستهای آشوبگر و نفوذی، پشت نقابِ "مردم" پنهان شدهاند تا کشور را به آتش بکشند. صهیونیست، دندان تیز کرده و انتظارِ "ایرانِ بیقرار" را میکشد. آرامش و انسجام، سنگر امروزِ ماست. مسئولان! بیپرده با مردم سخن بگویید، راه را روشن کنید. ملّتِ بیدار، فریبِ آشوب را نمیخورد.
طنز تلخ:
مردم برای اعتراض به خیابان میآیند، شبکهی میدانی دشمن هدایت اعتراضات را به دست میگیرد، اغتشاش میشود، کسانی که به پزشکیان رای دادند رهایش میکنند، زیرلحاف قایم میشوند و باز، بسیجیِ مظلوم، برای حفظ همین دولتی که به اول تا آخرش نقد دارد به کف خیابان میآید.
بعد از آن؟ در انتخابات بعدی آذری جهرمی دیگری پیدا میشود و به همین آدمهایی که مانع از فروپاشی دولت ضعیفشان شدهاند برچسب «طالبان» میزند، تحقیرشان میکند و برای کاندید جناح فاسدشان رای جمع میکند. همان مراحلی که بعد از آبان نحس ۹۸ طی شد.
کاش نان بیغیرتی و بیدردی حناق میشد و در گلویتان گیر میکرد.
#حسین_دارابی
@hosein_darabi
عجب دی ماهی
هرچه کشتیم داریم درو می کنیم .
فردا چه شود ؟!
دغدغه های نازل همه را به دردسر می اندازد .
باید تحمل کنیم همه ما باید جور بکشیم البته باعث و بانی این وضعیت بازهم رای می آورد ....
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
عجب دی ماهی هرچه کشتیم داریم درو می کنیم . فردا چه شود ؟! دغدغه های نازل همه را به دردسر می اندازد
ولش کن یک بیت شعر عاشقانه تقدیم می کنم با طعم روز
می سپارم کشور دل را
به دستانت ولی
خواهشاً مانند
مسئولان ایرانی نباش😒
جمهوری اسلامی اگر آن حکومت ضدملی و پرت از دنیایی است که در رسانهها معرفی میشود و اگر آقای خامنهای آن پیرمرد لجوج و ضد توسعهای است که در رسانهها معرفی میشود، چرا همه جهان استکبار و استعمار بر علیه ایشان متحد شدهاند؟
مگر آنها نمیگویند که آقای خامنهای ایران را به ته دره هدایت کرده است، پس چرا گوشهای ننشسته و از نابودی ایران لذت نمیبرند؟ پس چرا این میزان عصبانی هستند و برای زمین زدن ایران از هیچ تلاشی (تحریم و جنگ و راه انداختن صدها شبکه ضدایرانی) دریغ نمیورزند؟
کلید پاسخ در اینجاست که یا باید باور کنیم که اسرائیل و کانادا و آمریکا و انگلیس و آلمان و دیگران عاشق ایران هستند و تعصبشان روی ایران و ملت ایران بیشتر از سرزمین خودشان است و از ضعف و عقب راندن شدن ایران خشمگین هستند و یا اینکه واقعیت چیز دیگریست...
اگر می پرسی از حالم
دقیقا مثل بیروت است
لبم آواز میخواند
دلم انبار باروت است!
این نوجوان بسیجی امشب در کوهدشت به قتل رسیده است.
اما قاتل واقعی او در کنار نتانیاهو و ترامپ و مترسک پهلوی و تروریستهای تجزیه طلب و انبوه زامبیهای فراری بخشی از جامعه به اصطلاح فرهنگی داخلی است.
قاتل او آن روزنامهنگار لمپن و بیسواد و لاشهخوار و تشنه قهرمان نامیده شدن است که از هر فرصتی برای به آشوب کشیدن ایران دریغ نمیکند.
قاتل او آن تارزان پریشانگویی است که توهمات دُنکیشوتی خود را به اسم رمال و پیشگوی سیاسی به خورد جامعه میدهد.
قاتل او آن استاد دانشگاه و سلبریتی رذلی است که با پول همین ملت گردن کلفت کرده و حالا از هر فرصتی برای خدمت به داعش و نتانیاهو و سایر کفتارهای منتظر ویران شدن ایران، فروگذار نیست.
قاتل اصلی این نوجوان این جماعت هستند نه آن لاتی که تصور میکند با کشتن یک نوجوان همشهری خود، حکومت را ساقط کردن و توله پهلوی را به کاخ سلطنتی خواهد نشاند.
دیشب حوالی ساعت ۸، در مسیر انتهای مخابرات تا دارایی، گروهی حدود ۲۰ نفر شروع به شعارهایی کردند.
من از ماشین سرم را بیرون آوردم و با تمام وجود فریاد زدم: "مرگ بر اسرائیل!"
بوق ماشینها قطع شد و چند نفر همراهی کردند. آن جمع پراکنده شد.
این جریانها در سایه سکوت ما، خودسانسوری یا غفلت عمومی جسارت پیدا میکنند.
سکوت نکنیم.
#بیداری #مسئولیت_اجتماعی
@dohhol