امروز و امشب تمام مردم ایران باید چشم و گوش و دست برای دفاع از امنیت و حیثیت وطن و انقلاب باشند. هر اقدامی را در نطفه خفه خواهیم کرد.
هرگونه همراهی با متجاوزان به خاک میهن؛ تفسیری جز سربازی برای آمریکا و اسرائیل ندارد.
واضحترین اسناد تصویری که نشان میدهد دشمن آزادانه از خاک کویت یا امارات به کشورمان حمله موشکی میکند،همه جا منتشر شدهست.
لالمونی حاکمان بیغیرت مثلا مسلمان عربی هم برای همینست.
تمدنی جدید باید ساخت در غرب آسیا!
لطفا چند ثانیه وقت بذارید و این متنو بخونید👇👇👇👇
ایران، نامی فراتر از حکومت
✍احمد غلامی دانشجوی دانشگاه فرهنگیان
🔶️ایران در دوران ساسانیان، صفویان و نادرشاه، با گذرگاه های متعدد و حکومت های گوناگون درخشان و زوال یافته است، اما نام «ایران» در تاریخ، همواره یکسان باقی مانده است. هنگامی که از ایران در تاریخ می خوانیم یا نقشه های ایران را در تاریخ نگاه میکنیم، هیچگاه به نام حکومت آنها توجه خاصی نداشته ایم؛ بلکه همواره با عنوان «ایران در زمانِ فلان حکومت» با آنها برخورد میکنیم، نه «فلان حکومت بر ایران».
🔷️هرگاه آن حکومت ها در برابر روم، غرب یا تمدن های دیگر از لحاظ علمی یا نظامی برتری یافته اند، این امر باعث غرور و سربلندی ما شده و برعکس، هرگاه شکست خورده اند، فارغ از نام حکومتی که حاکم بوده، باعث ناراحتی عمیق ما گردیده است. حتی دوره ایران باستان نیز حکومت واحدی نبوده و از چندین حکومت متعدد در طول زمان تشکیل شده بود، اما همه را با نام «ایران» میشناسیم: ایرانِ هخامنشی، ایرانِ اشکانی، ایرانِ ساسانی.
🔶️اما آیا این وحدتی که برای ایران باستان تصور کرده ایم، وحدتی واقعی است یا مجازی؟ پاسخ روشن است: وحدتی صرفاً مجازی است؛ بلکه تنها چیزی که در همه این موارد، چه در ایران باستان و چه پس از اسلام، مشترک بوده، وجود نام «ایران» و یکپارچگی آن بوده است.
🔷️پس از گذر چندین قرن، در ابتدای دوره قاجار، در زمان فتحعلیشاه (سال ۱۱۹۲ ه.ش)، ده سال در جنگ درگیر بودیم و در نهایت بخشهایی از خاک ایران را به بیگانگان واگذار کردیم. در پایان دوره قاجار، در جنگ جهانی اول که در آن هیچ نقشی نداشته بودیم و صرفاً موضع بیطرفی داشتیم، میلیونها نفر از ایرانیها را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم کشتند. در جنگ جهانی دوم، با وجود بی طرفی، کشورمان اشغال شد و شاه ایران را عوض کردند. در دوره پهلوی دوم هم بحرین که بخشی از خاک عزیزمان ایران بود حتی بدون هیچ تلاشی برای نگهداری آن واگذار شد.
اما اکنون و در این برهه از زمان، پس از گذر از این دوران ها، توانستهایم مجدداً قدرت خود را باز یابیم؛ قدرتی که عباس میرزا پس از جنگ با روسیه به دنبال آن بود.
پس از تغییرات دهههای گذشته در زمانهای قاجار و پهلوی، هنگام اشغال توسط کشورهای قدرتمند، امروز میتوانیم با سربلندی در برابر زورگویی آنها بایستیم و غرور و عزت ملی که قرنها مرده بود، پس از این همه سختی، دوباره جان گرفته است.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم
إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ﴿١﴾ وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ﴿٢﴾ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا ﴿٣﴾
♨️ استعفای بزرگ یک مقام دولت ترامپ به دلیل جنگ در ایران:
🔹«به عنوان مدیر مرکز ملی مبارزه با تروریسم، من نمیتوانم با وجدان راحت از جنگ جاری در ایران حمایت کنم. ایران هیچ تهدیدی برای ملت ما نداشت. و واضح است که ما توسط اسرائیل تحت فشار قرار گرفتیم.»
✍️در همه جنگهای آمریکا روایات ثابت دروغ وجود داشته و دارد:
تهدید قریبالوقوع یا مبارزه با تروریسم یا امنیت ملی و...
اما حالا، همان کسی که در قلب ساختار دولتی و اداری ضدتروریسم آمریکا قرار دارد، اعتراف میکتد اصلاً تهدیدی در کار نبوده.
وقتی تهدیدی نبوده، یعنی جنگ نه دفاعی بوده، نه پیشدستانه بلکه یک انتخاب سیاسی تحمیلی از جانب اسرائیل بوده و تمام
تحلیل از کانال خبر فوری
الان چندان زمان مناسبی برای این حرفها نیست اما هیچگاه فراموش نخواهیم که آنهایی را که در این سالها:
- پس از ترور سردار سلیمانی خوشحال شدند.
- کسانی که پس از خروج ترامپ از برجام کامنت «ترامپ متشکریم» نوشتند.
- کسانی که از دشمن برای حمله نظامی به ایران دعوت کردند.
- کسانی که تهاجم خارجی را عادی نشان داده و گفتند و نوشتند که این جنگ با مردم عادی نیست.
- کسانی که با قلم و فیلم و رسانه از ایران تصویری خشن و تروریستی به جهان ارائه دادند.
- کسانی که ایران را «این خراب شده» نامیدند و ویرانی و آبادانی ایران را یکی معرفی کردند.
- کسانی که به بلندگوی رسانههای دشمنان ایران تبدیل شدند.
- کسانی که به نیروهای نظامی کشور توهین کردند.
- کسانی که از تروریستی اعلام شدن سپاه توسط جنایتکاران غربی، دفاع کردند.
- کسانی که در هر حادثه تروریستی سعی در مقصر نشان دادن ایران کردند.
- کسانی که حضور ایران در سوریه و لبنان و جنگ با داعش را «ماجراجویی ضدملی» معرفی کردند.
- کسانی که همیشه انگشت اتهام را به سمت وطنمان دراز کردند.
این جماعت امروز هر موضعی که دارند و در هر جایگاهی که هستند، دستشان به خون تکتک ایرانیانی که این روزها جانشان را از دست دادند آلوده است.
این جماعت را فراموش نخواهیم کرد.
📩ارسال نظر
@dohhol
#سحر_بیست_و_هشتم
[وقت تصمیم است]
ای دل!
تو چه میکنی؟
میمانی یا میروی؟
داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند ...
#شهید_آوینی
@dohhol
آن روی دیگر آقای لاریجانی
این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می کنه. ظرف ها رو می شوره...» دهانم باز مانده بود که مگر می شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرتهای دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود: «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت های بعدیش. حقوقش سالها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...» همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان شالله خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجز می خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی در همان دوره ای که نباید خانه می آمد اگر چند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری اش دخالت نمی داد. مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می داد. فریده می گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.»
دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی ماند.
اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت.
من مطمئنم یک آه این زن می تواند آمریکا و اسرائیل را از ریشه بخشکاند
✍️فائضه غفارحدادی
╰┈➤ ❝ [@narrative_thinktank]❞