بر خلاف آنچه بسیاری می پندارند ، آخرین مقاتله ما ، به مثابه سپاه عدالت ، نه با دمکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است . که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیرپاتر است گرچه اگر دو هزارماه هم باشد به شب قدری فرو خواهد ریخت .
شهید آوینی
@dohhol
هر جا که اجتماعی از انسان های مشتاق یادگیری یافت شود، لاجرم پر است از استـــاد؛ از اوستای بنا و نجار گرفته تا اساتید پی اچ دی در دانشگاه ها، هر کسی استاد کسانی پایین تر از خود:
در اجتماع ما، دیپلمه ها استاد دیپلم نگرفته ها هستند،
لیسانسه ها استاد دیپلمه ها هستند،
فوق لیسانسه ها استاد دانشجوهای دوره ی لیسانس،
و دکترها استاد همه.
داستان استاد بودن تا این جا -ظاهر ماجرا- فقط مربوط می شود به مدرک. یعنی مدرک دانشگاهی است که مشخص می کند چه کسی باید استاد باشد و چه کسی شاگرد. اما دامنه ی این معیار را که گسترش دهی، نیک می فهمی که استاد بودن به شاگرد داشتن نیست.
فرقی نمی کند استاد چه چیزی باشی؛ فیزیک، شیمی، ریاضی، آشپزی، قلاب بافی، اخلاق، بنایی، کلاهبرداری، خالی بندی، دزدی (حالا هر چی می خواهی بدزدی)، زمین شناسی، هواشناسی، خداشناسی، تشخیص هویت یا گور کنی و مرده شویی و حتی پول شویی، فقط باید محشر باشی نه این که مشهور باشی.
اگر دیدی زنگ خور موبایلت زیاد شده است یا مرتبا برای سخنرانی های این آبادی و آن آبادی دعوت می شوی یا مدام سرت شلوغ است و رد تماس می کنی یا درآمد ماهیانه ات چندمیلیونی شده است و هر کس هر سؤالی دارد از تو می پرسد، فکر نکن استاد شده ای و باید روز معلم را با گل و احترام به تو تبریک گفت.
دانش، کم و زیادش تفاوتی ندارد، هر دو هراس برانگیز است یعنی هر کدام را داشته باشی هنوز چیزی کم داری.
و همه انسانیم، موجودی محصور در محدودیت، پس توقع نمی رود کسی پیدا شود که همه چیزدان باشد و به تمام سؤالات پاسخ صحیح دهد. از این رو، هیچ شاگردی از استادش نهایت دانش را نمی خواهد اما همیشه ی خدا می خواهد که استادش اخــــلاقی نیکــــو را در رفتارش بروز دهد زیرا که او استاد است. استاد، یک واژه نیست بلکه یک مفهوم گسترده و عمیق روحانی ست که در شخصی متجلی می شود.
بر همین مبنا:
استاد کسی است که اگر دنبالش رفتی، از چاله در نیایی و بیفتی ته چاه.
استاد کسی است که هر هفت روز هفته استاد باشد و نرسد روزی که با رفتار و کردارش در جهت سوء، شاگردش را متعجب کند.
استاد کسی است که دست شاگرد را بگیرد و بلندش کند -که البته بلندی به اخلاق است و سپس به علم- نه این که اگر شاگردی آمد و التماسش کرد هم حاضر نشود از او دستگیری کند و حتی دلجویی.
استاد کسی است که سر وقت حاضر شدن در کلاس درس برایش مساوی نباشد با بی کلاسی. و...
استاد کسی است که اگر تو به عنوان ناشناس پایت را بگذاری در جمع شاگردانش، جز خوبی از او نشنوی.
استاد کسی است که در صحبت هایش بیشتر از کلمه ی "شما" استفاده کند و کمتر از کلمه ی "من". و از آن مهم تر در تفکراتش نیز.
استاد کسی است که مردانه پای منافع شاگردش بایستد نه این که تمام ماه کار شاگردش را پشت گوش اندازد آن هم فقط به این جهت که مشغول پر کردن حساب بانکی اش است و بعد هم به شاگرد بگوید من که مثل تو بیکار نیستم.
استاد کسی است که استاد بودنش برایش عادت نشود.
استاد کسی است که ابعاد تخته سیاه را حفظ نکند تا بخواهد به همان اندازه مطلب برای گفتن و نوشتن آماده کند.
استاد کسی است که هر بار گچ (ماژیک)دستش می گیرد فکر کند این بار اول است که آموزش می دهد و امتحانی ست بزرگ برای استاد بودن و استاد ماندنش.
استاد کسی است که چیزی بیش از یک مشت تئوری تجربه نشده را به شاگردش بیاموزد.
استاد کسی است که از عمل نکردن ابا داشته باشد نه این که انسان بودنش را حربه ای قرار دهد برای فرار از عمل کردن به تئوری ها.
استاد کسی نیست که برای خودش کسی باشد بلکه استاد کسی است که به شاگردش کس بودن را بیاموزد.
استاد کسی است که بداند و بفهمد و بفهماند که شاگردش تنها باید عشق بیاموزد، حالا شاگرد هر درسی که می خواهد باشد: فیزیک، تغذیه، نجوم، یا باغبانی ...
عشق، عشق و باز هم عشق برای تمام فصول.
با این حساب هر که استاد است روزش فرخنده و عمرش دراز باد.
#سید_محمد_الحسینی
@dohhol
من معلم هستم اما در کلاسِ درسِ تو
اهلِ پاسِ واحدِ چشمِ خمارت نیستم
@dohhol
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️جای خالی معلمان شهید مدرسهی میناب در روز معلم!
شهید راضیه زمانی
@dohhol
✏ حق معلم
حق پیشواى علمى و معلم آن است که او را بزرگ دارى و مجلسش را محترم شمارى و درست به گفتارش گوش سپارى و دل به او دهى و وى را در آموزش دانشى که به آن نیازمندى، یارى دهى؛ یعنى فکر و فهمت را در کف او نهى و حضور ذهن داشته باشى و با وانهادن لذتها و کاستن شهوتها قلبت را براى او پاک کنى و دیدگانت را جلا دهى و بدانى که در آن چه به تو مىآموزد پیک او هستى. به هر نادانى بر مىخورى باید پیام استاد را خوب به او برسانى و چون این رسالت را پذیرفتى بر توست که در ابلاغ و انجام آن خیانت نورزى.
#رساله_حقوق_امام_سجاد_ع
#روز_معلم
🇮🇷 🇮🇷 🇮🇷
اگر درست بیندیشیم، تقدیر آیندۀ جهان نه در كف نامآوران دنیای تیرۀ سیاست، بلكه در كف دلاوران گمنامی است كه فارغ از نام و نشان دستاندركار تغییر عالم هستند.
شهید آوینی
همآوایی جمعی و بازتولید حیات طیبه
✍️ سید محمدالحسینی
داریم به هفتادمین شب نزدیک می شویم؛ و هنوز خیابانها، هر شب، به وقتِ قرارِ دلها، بیدار میشوند.
این فقط سوگواری نیست.
این اشکِ معمولیِ بعد از فقدان نیست که بیاید و برود و زندگی دوباره به همان مدار پیشین برگردد.
اینجا، چیزی در جان شهر رخ داده است.
مردمی که فریاد «انتقام» سر میدهند، و این صداصدای خشونت نیست که در کوچهها میپیچد؛
صدای عدالت است که از گلوی یک ملت بیرون میآید.
انتقام، در اینجا نام دیگرِ تداوم است؛
نام دیگرِ ناتمام نگذاشتنِ راهی که با خون امضا شده است.
شهر، هر شب، آیینهای میشود از یک حقیقت پنهان ؛ اینکه انسان، وقتی داغدارِ شکوه میشود، میتواند از خاکستر اندوه، پرچم بسازد.
آنچه در این شبها رخ میدهد، صرفاً یک هیجان اجتماعی نیست.
یک «آیین» در حال تولد است.
آیینِ ایستادن کنار هم، آیینِ دیدنِ هم، آیینِ دوباره انسان شدن.
در زندگی شهریِ مدرن، ما سالها تمرین کرده بودیم که از کنار هم عبور کنیم؛
بیآنکه همدیگر را ببینیم.
اما حالا، در اثنای سوگ رهبر، چشمها به هم گره میخورد.
دستها به هم میرسد.
دلها از انزوا بیرون میآید.
فداکاری، مهربانی، همدلی، ایثار—
واژههایی که داشتند در ویترین کتابهای اخلاق خاک میخوردند—
دوباره از کتاب بیرون آمدهاند و در خیابان راه میروند.
و این، آغاز یک «سبک زندگی» است.
سبکی که از دل اندوهِ باشکوه زاده میشود؛
اندوهی که انسان را خُرد نمیکند، بلکه او را قد میدهد.
مهمتر از شورِ این شبها، نهادینه شدنِ آن است.
وقتی همسایهداری، جای بیاعتنایی را میگیرد.
وقتی دستگیری از نیازمند، به عادتی بیمنت بدل میشود.
وقتی مصرفگرایی، اندکی عقب مینشیند و جای خود را به قناعت و مشارکت میدهد.
این همان «حیات طیبه» است که قرآن وعده داده است؛
زندگیای که در آن ایمان، فقط در سینه نمیماند،
در رفتار جاری میشود.
در اقتصاد، در همسایگی، در روابط روزمره.
حیات طیبه یعنی پیوندِ اشک و عمل.
یعنی سوگ، بهانهای برای ساختن شود؛ نه صرفاً گریستن.
این پدیده را نمیتوان با مفاهیم سرد جامعهشناسیِ وارداتی سنجید.
اینجا «اخلاق پروتستانی» در کار نیست؛
اینجا اخلاقِ پس از سوگ است.
اخلاقِ برخاسته از شهادت.
اخلاقی که اگر تداوم یابد، میتواند شالودههای تمدنی نو را پیریزی کند.
اما پرسش جدی همینجاست:
آیا این شعله، به چراغ بدل خواهد شد؟
آیا این شور، به ساختار خواهد رسید؟
آیا نهادهای ما، ظرفیت پذیرش و تثبیت این روح تازه را دارند؟
شور، اگر به شعور نرسد، فرسوده میشود.
و شعور، اگر به نهاد تبدیل نشود، پراکنده میماند.
اکنون، وظیفهی ما نه صرفاً تحسین این موج است و نه تکرار شعار.
بلکه باید این لحظه را ثبت کنیم؛
سازوکارهایش را بفهمیم؛
و راهی بیابیم برای آنکه «ذهنیت جمعی» به «نهاد پایدار» بدل شود. تا این درخت محکم مستحکم تر شود .
شاید تاریخ، همین شبها را نقطهی عطف بداند؛
شبهایی که یک ملت، از دل سوگ،
زندگی تازهای را تمرین کرد و ملتی که مبعوث شدند .
@dohhol
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به نظر شما مهم ترین چیز/نکته در این کلیپ چیست ؟چی فکر شما را بعد از دیدن این کلیپ مشغول کرد؟
این چشم تو یا که موشک سجیل است؟!
اینها مژه یا کمان عزرائیل است؟!
قلب من ساده در مصاف چشمت
چون گنبد آهنین اسرائیل است