2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هیچ توضیحی لازم ندارد ،مشتری هم دارن ...
@dohhol
دارن پردههای موزه ایرانباستان رو درست میکنن، ببینید چطور از کوزههای چندهزارساله مراقبت میکنن!
@dohhol
من نمیدانم در حوادث پاییز سال ۱۴۰۱ دهها جوان و نوجوانی که به قتل رسیدند چگونه و به دست چه کسی به قتل رسیدند و روایت هیچ خانواده (با مطالب و توییتهای بعضی از آنها آشنا هستم و بخشی از سرگشتگی نسل جدید را هم زیر سر چنین والدین و خانوادههایی میدانم) و جریان و رسانهای را هم دربست نمیپذیریم.
اما یک چیز را میدانم و آن اینکه رسانههایی که طی هفت ماه گذشته تمام قد پشت این جانیان و بیماران روانی (سربازان اسرائیلی با لباس زنان غزه) ایستاده و هنوز بی هیچ شرمی از آنها دفاع میکند، قادر به جعل و برساخت هر کثافتی هستند.
نیچه زمانی میگفت انسان مدرن غربی هنوز نمیداند که با «کشتن خدا» چه بلایی سر حیات بشر آورده است و صدای آن را در قرون بعدی خواهد شنید. و من این را میدانم که در جهانی زندگی میکنم که خدا از آن رخت بر بسته است و انسان بر جایگاه خدایی نشسته و چنان کرداری از خود نشان میدهد که شیطان دهههاست انگشت به دهان مانده و مشغول یادداشت برداری از روی دست اوست.
@dohhol
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سکانسی خاطرهانگیز از "قصههای مجید" ساخته مرحوم کیومرث پوراحمد به بهانه روز معلم
@dohhol
دُهُل |سیدمحمد الحسینی
خلق و خوی ایرانیان از نظر آشیکاگا، شوگون ژاپنی!
آشیکاگا آتسواوجی Ashikaga, Atsuuji (۱۹۰۱-۱۹۸۳) ایرانشناس ژاپنی در «سفرنامه ایران» که مربوط به سفر او در سالهای ۱۳۱۳ تا ۱۳۱۴ (۱۹۳۴-۱۹۳۵ م.) به ایران است، شرحی از سفر خود از بغداد به تهران داده است. از خسروی و قصرشیرین و کرمانشاه و همدان و قزوین و کرج میگذرد و به تهران میرسد. در جشن هزاره فردوسی که در مهر ۱۳۱۳ برگزار میشده شرکت میکند (عکس پیوست مربوط به این جشن است و آشیکاگا نفر پنجم از چپ در صف سوم است)، به کاخ گلستان دعوت میشود و بازی چوگان را هم میبیند. پس از آن همراه هانری ماسه و کریستینسن برای افتتاح بنای یادبود فردوسی به دعوت رضاشاه، با ماشین به توس میروند و برمیگردند. در تهران هم در میمهمانی های دکتر رضازاده شفق حاضر میشده و با دانشمندان ایرانی دوستی پیدا کرده است.
بخش اصلی این سفرنامه ۴۱ صفحهای او در باره اقامت دهماهه او در تهران است، ابتدا در خانه یک ژاپنی در خیابان پاریس (محمدبیک فعلی، بین هاتف و جامی) ساکن میشود و از یک حمام دوش در خیابان سعدی استفاده میکند، یک نوکر ایرانی هم صاحبخانه دارد که برای خوراک میپزد و از عید به بعد به خانه یک ایرانی نقل مکان میکند و نزد خانم صاحبخانه فارسی یاد میگیرد. او را در ایران شوگون میخواندند، که عنوان نیاکانش بود که فرماندار نظامی کل ژاپن ژاپن بودند. سریال شوگون (ساخته ۲۰۲۴ ) و کتاب سه جلدی «شوگان، یا، امیرالامرای ساموراییها» نوشته جیمز کلاول (ترجمه سیفیاعلا، ۱۳۸۴) در باره شوگونها است.
آشیکاگا به زندگی در تهران عادت میکند و از آن لذت میبرد. «بازار ایران چیز دیگری است؛ دنیایی بسیار گیرا که دلی گرم در آن میتپد.» او از سهلانگاری و ابنالوقتی مردم در تهران یاد میکند و تعدد زوجات و تریاک کشیدن مردان و تعصب ناموسی داشتن آنها (ص ۶۹). چانهزنی بازاریها را هم شرح میدهد (ص ۷۵).
اما در انتهای این سفرنامه کوچک، بخش کوتاهی دارد با عنوان «تلخ و شیرین: خلق و خوی ایرانیها» (ص ۸۱) که تماما بر اساس تجربه او از خانم صاحبخانه است و آن را با عنوان «نه تنها آن خانم بلکه مردم آسیای میانه» تعمیم میدهد. این شیوه تعمیم بر اساس یک فرد یا یک رفتار، به همه ایرانیان، در سفرنامهها رایج است و باید دقت کرد که سفرنامهنویس بر اساس چه میزان مشاهده و تجربه از ایران این تعمیم را داده است.
«تلخ و شیرین: خلق و خوی ایرانیها
خانم صاحبخانه آزمند بود و حرص پول داشت. روزی که آن خانه را ترک میکردم با او سر مبلغی که باید میپرداختم بگومگو پیدا کردم. نمی دانستم که در فکرش چه میگذرد. در این هنگام دیگر کمی با آداب و ایران و شیوه و منش مردم آن آشنا شده بودم. رفتار او خشمگینم کرد، اما برایم شگفتیآور نبود. تا آنجا که فهمیدهام، نه تنها آن خانم بلکه مردم آسیای میانه به طور کلی کمی خودپسندی و مالدوستی دارند. خیال میکنم که روح و طبع بشر این طور سرشته است و کسی تقصیر و چارهای ندارد. رسم و راه زندگی آنها رنگ مذهبی دارد، اما خودشان اخلاقیات استواری ندارند. آنجا که بر عقیده خودشان پای میفشارند و میخواهند آن را تحمیل کنند، اغلب از سخنان دلانگیز شاعران مثال و شاهد میآورند، نه از عبارات حکمتآموز و تعالیم اخلاقی.
آن جا که من بر حرف و عقیده خود اصرار میکردم، ایرانی طـرف مـن، خواه مرد یا زن ایستادگی مینمود و سخت بر فکر و سخن خودش پافشاری میکرد و هیچ نمیتوانستم قانعشان کنم و با آنها کنار بیایم. من که سیاه را سفید (یا، روز را شب) نگفته بودم و نیرنگسازی و زبانبازی هم نمیکردم!
[اما هر چه باشد] ایرانیها مردمی هستند که ذوق و طبع و درک شعر دارند.»
من این سفرنامه را از کتاب «یازده سفرنامه ژاپنیهای دیدارکننده از ایران درسالهای ۱۹۳۱-۴۱ میلادی، ۱۳۱۰ تا ۲۰ خوشیدی» به کوشش هاشم رجبزاده و کینجی ئهاورا (طهوری، ۱۳۹۵) صفحات ۳۷-۸۲ نقل کردم. همین متن، عینا پیش از این هم در کتاب «سفرنامه، خاطرات ایران و یادنامه آشی کاگا آتسو اوجی» ترجمه هاشم رجبزاده (دفتر پژوهش های فرهنگی، ۱۳۸۳) صفحات ۳۷ تا ۷۶ هم آمده است.
@dohhol
⭕️معلم دین و زندگی
🔹یک پسر سیزده ساله تو کلاس دینی برداشت اشتباهی از حرفهای خانم معلمش میکنه و دست به خودکشی میزنه.
🔸خانم معلم گفته بوده که هر کس بیگناه بمیره، جاش تو بهشته. پسرک هم با روشهای مختلف خودکشی میکنه تا بیگناه بره بهشت که خوشبختانه نجات پیدا میکنه.
🗞 روزنامه اطلاعات، ۶ اردیبهشتماه ۱۳۵۶
@dohhol
پسرک دوست داشت خورشید را در آغوش بگیرد.
همه خندیدند.
کلی چوب آورد و با میخ و چکش به جانش افتاد.
از آن بالا رفت.
همه با ترس و تعجب نگاهش میکردند.
چند روز که گذشت دیگر پسرک از پایین دیده نمیشد.
از آن بالا هم دیگر صدای مزاحمی شنیده نمیشد. آدمها از آن بالا آن قدر ریز دیده میشدند که دیگر اهمیتی نداشتند.
بالاخره کارش تمام شد.
برج بلندش برای بغل کردن خورشید آماده بود.
نیمه شب پیش از طلوع بیدار شد تا خورشید را غافلگیر کند.
اما خورشید آن قدر از آن بالا زیبا بود که پسرک حیفش آمد به او دست بزند.
فقط نگاهش کرد.
فکر میکنید معلم کدام است؟!
👈 پسرک
👈 برج
👈 خورشید
@dohhol
انشالله روزی در بقیع روضه هایی که برای جدتان گفتید را می خوانیم .
@dohhol