eitaa logo
‌「دخٺࢪانـɴᴏʀᴀـ✿」‌
220 دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
864 ویدیو
459 فایل
‌《شࢪو؏ـموݧ‌↯🌸》 1400/4/21 ‌《شࢪوطموݧ‌‌↯🌸》 @Shoroott ‌《ڪتابخانموݧ‌↯🌸》 @boookk ‌《هم‌پیمان↯🌸》 https://eitaa.com/Hamsangari
مشاهده در ایتا
دانلود
: همانطورڪه با یم زیرلچریزمیخندم. قدمهای بلند سـمتتمی ا می ایسـتےو سـوار موتور میشـوی...هنوز متوجه حضور من نشده ای. من هم بی معطلی و با سـرعتروی ترڪ موتورت میپرمودسـتهایم را روی شـانههایتمیگذارم. شـوڪهمیشـوی و به جلومیپری. سـر میگردانی و بمن نگاه میکنے! سرڪج میکنم و لبخندبزر ی تحویلتمیدهم! _ سالم اقا!.. چرا راه نمیفتی!؟ _ چی...!! تو...! کجا برم! _ اول خانوم رو برسون کالسبعد خودت برو حوزه _ برسونمت؟؟؟ _ چیه خچ! تنها برم؟ _ لطفا پیاده شو... قبلشم بگوبازی بعدیتچیه!. _ چراپیاده شم...؟یعنی تن... _ اره این موقع صبح کالسداری مگه؟ _ بعله! پوزخندی میزنی _ کالسداری یا تصمیم رفتی داشتهباشے.. عصبـے پیاده میشوم. _ نه! تصمیمم چیز دیگس علےاڪبر! این را میگویم و بحالتدو ازت دور میشوم. خیابان هنوز خلوت اسـتو من پایین چادرمرا رفتهامو میدوم. نفس هایم به شـماره مےافتد نمیخواهم پشـت سـرم را نگاه کنم. رچه یـے میدانم دنبالم نمےا ... به یڪ ڪوچه باریڪ میرسم و داخل میروم... به دیوار تڪیه میدهم و از عمق دل قطرات اشڪم را رها میڪنم. دستهایم را روی صورتم میگذارم، صدای هق هق در کوچه میپیچد. چنددقیقه ای بهمان حال ذشت که صدایـےمنوخطاب کرد: _ خانومی چی شده نبینم اشکا تو! دسـتم را از روی صـورتم برمیدارم،پلک هایم را از اشـک پاک و بسـمت راسـت نگاه میکنم. پسـرغریبه قد بلند و هیکلے با تیپ اسـپرت که دستهایش رادر جیچهای شلوارشفرو برده و خیره خیره نگاهم میکند. _ این وقت صبح؟؟..تنها!؟... قضیه چیه ها! و بعد چشمک میزند! نگ نگاهش میکنم.هنوز سرم سنگین است. چند ید قدمنزدیکم می ا ... _ خیلےنمیخوره چادری باشی! و به ســرم اشــاره میکند. دســتم را بی اراده باال میبرم. روسـ ـری امعقچرفتهبودو موهایم پیدا بود. بسـ ـرعتروسـ ـری را جلومیکشـ ـم ، برمیگردم از کوچهبیرون برومکهاز پشت کیفم را میگردو میکشد. ترس به جانم مےافتد... _ اقا ول کن! _ ول کنم کجا بری خوشگله!؟ سعی میکنم نگاهم را از نگاهش بدزدم. قلبم در سینه میکوبد. کیفم را میکشم اما او محکم نگهش میدارد... *** مریکا غروری داری ازجنس سیاسیون ا ولی من اهل ایرانم/ مقاوم /سخت و پا برجا