eitaa logo
‌「دخٺࢪانـɴᴏʀᴀـ✿」‌
220 دنبال‌کننده
5.1هزار عکس
864 ویدیو
459 فایل
‌《شࢪو؏ـموݧ‌↯🌸》 1400/4/21 ‌《شࢪوطموݧ‌‌↯🌸》 @Shoroott ‌《ڪتابخانموݧ‌↯🌸》 @boookk ‌《هم‌پیمان↯🌸》 https://eitaa.com/Hamsangari
مشاهده در ایتا
دانلود
: اقا یک دســتش را پشــت دسـت دیگرش میزندو روی مبل مقابلت مینشــیند. حســین ســرش را تکان میدهدو در حالیکه پای چپش از استرس میلرزدنگاهش را به من میدوزد _ بابا؟... تو قبول کردی؟ سکوت میکنم، سرم را پایین میندازم _ دخترم؟... ازت سوال کردم! تو جدن قبول کردی؟ تو الویت را صاف میکنی ودر ادامه سوال پدرت از من میپرسی _ ریحان؟... بگوکه مشکلی نداری! دستهای از موهای تیره رنگم که جلوی صورتم ریخته است را پشت گوش میدهم و اهسته جواب میدهم _ بله!... حسین اقا دستش را درهوا تکان میدهد _ بله چیه بابا؟ واضح جواب بده دختر! سرم را بالا میگیرم و در حالیکه نگاهم را از نگاه پرنفوذ پدرت میدزدم جواب میدهم _ یعنی... بله! قبول کردم که علی بره! این حرف من اتشی بود به جان زهراخانوم تا یکدفعه از جا بپرد، از لبه پنجره رو به حیاط بلند شودو وسط هال بیاید. _ میبینی اقاحسین؟... میبینی!! عروسمون قبول کرده! رو میکندبه سمت قبله ودستهایش را بالا می ا ورد حالی رنجیده دارم _ ای خدا من چه گناهی کردم اخه! ... ببین بچه دسته گلم حرف از چی میزنه... علےاصغر که تا الان فقط محو بحث ما بود در حالیکه تمام وجودش سوال شده میپرسد _ مامان داداش علی کجا میره؟ پدرت با صدای تقریبا بلند میگوید _ اا ... بسه خانوم! چرا شلوغش میکنی؟؟... هنوز که این وسط صاف صاف واساده... و بعد به علی اصغر نگاه میکند و ادامه میدهد _ هیچ جا بابا جون هیچ جا... مادرت هم مابقی حرفش را میخوردو فقط به اشکهایش اجازه میدهدتا صورت ردو سفیدش را ترکنند احساس میکنم من مقصر تمام این ناراحتی ها هستم دل خودم هنوز به رفتنت راه نمیدهد... ولی زبانم مدام و پیاپـی تورا تشویق میکندکه برو! توروی زمین رو بروی مبلی که پدرت روی ان نشسته مینشینی _ پدرمن! یه جواب ساده که اینقدر بحث و ناراحتی نداره من فقط خواستم اطلاع بدم که میخوام برم. همه کارامم کردم و زنمم رضایت کامل داره... حسین اقا اخم میکند و بین حرفت میپرد _ چی چی میبری و میـدوزی شـ ـ ـ ـ شـازده؟کجـا میرم میرم؟.. مگـه دختر مردم کشـــــکـه؟... اون هیچی مگـه جنـگ بچـه بـازیـه!... من چـه میدونستم بعداز ازدواج زنت از تو مشتاق تر میشه... تو حق نداری بری تا منم رضایت ندم پا تو از در این خونه بیرون نمیزاری بلندمیشودبرودکه توهم پشت سرش بلندمیشوی ودستش را میگیری _ قربونت برم خودت گـفتی زن بگیربرو!... بیا این زن! " و بمن اشاره میکند" چرا اخه میزنی زیر حرفات باباجون دستش را ازدستت بیرون میکشد