•💛🌻💛🌻💛🌻💛•
#فالی_در_آغوش_فرشته
#قسمت_صد_و_پنجاه_و_پنجم
#فصل_دوم🌻
•به قلم آیناز غفاری نژاد•
خمیازه ای کشیدم و به سمت اتاق خودم رفتم .
هنوز فرصت داشتم بخوام .
آخیشی گفتم و زیر پتو خزیدم .
کم کم چشمام گرم شد و به دنیای بی خبری خواب سفر کردم .
با تکون های شدید سعی کردم چشمام رو باز کنم .
با دیدن آنالی خواب از چشمام پرید و به گمان اینکه براش اتفاقی افتاده هراسون بلند شدم .
بازوهاش رو گرفتم و گفتم :
- چی شده ؟!
به در اتاق نگاهی کرد وگفت :
+ مگه نگفتی کسی خونه نیست !
با تعجب گفتم:
- خب کسی خونه نیست دیگه !
+ پس این صداهایی که از توی هال میاد چیه دیگه !
خنده ای کردم و گفتم :
- بگیر بخواب !
خواب دیدی خیر باشه .
نیشگونی از بازوم گرفت و لب زد :
+ گمشو مروا ، خواب چی کشک چی !
بابا خواستم برم دست و صورتم رو بشورم خودم صدای یه مرد رو شنیدم .
یا ابوالفضلی گفتم و بلند شدم .
- تو همین جا بمون تا برم ببینم چه خبره .
+ باشه ، فقط زود بیا .
خمیازه ای کشیدم و متکا رو همراه خودم بلند کردم .
+ اون رو کجا میبری ؟!
- به تو چه !
می خوام اگر کسی نبود همون جا روی مبل بخوابم .
آنالی نگاه تاسف باری بهم انداخت که بی توجه بهش از اتاق بیرون اومدم .
چند پله پایین رفتم ، همین که سرم رو بلند کردم با دیدن روبروم جیغ بلندی کشیدم و متکا رو جلوی صورتم آوردم .
بعد از چند ثانیه کمی متکا رو کنار کشیدم که با دیدن کامرانی ای که با تعجب بهم زل زده بود ، متکا رو به سمتش پرتاب کردم که محکم به صورتش برخورد کرد .
- پسره بی حیا به چی زل زدی ؟!
گمشو روتو اون ور کن .
بیشعوری زیر لب زمزمه کردم و به سمت اتاقم دویدم
به در اتاق که رسیدم محکم بازش کردم و رفتم داخل و کلید رو توی در چرخوندم .
هراسون به سمت آنالی رفتم و گفتم :
- دختره خنگ !
کامران من رو دید !
کامران من رو دید !
آنالی می فهمی !
من رو با این وضعیت دید !
آنالی ابروش رو بالا انداخت و گفت :
+ پس اومده بودن !
کدوم وضعیت دختر ؟!
اینقدر شلمچه روت تاثیر گذاشته که با مانتو خوابیدی .
و بعدش هم خنده ای کرد .
به سمت چپ برگشتم و توی آینه به خودم نگاهی انداختم .
اینقدر خوابم می اومد که صبح با همون وضعیت خوابیده بودم.
حتی شالم رو هم در نیاورده بودم.
ادامه دارد ...
.🌹🌿.↯
@dokhtaranzeinabi00
• 💛🌻💛🌻💛 •
زدم گره غم خود را به پنجره فولاد
بیا گره بگشا
دست من به دامنت :)💔!
#چهارشنبههایامامرضایے
•°❤️•°
دختری داد میزد،
گریه میکرد''
میگفت:میخوام صورت پدرمو ببوسم!
اما اجازه نمیدادند،
یکی گفت:دخترش است مگر چه اشکالی دارد؟بگذارید پدرش را ببوسد!
گفتند شما اصرار نکنید نمیشود
{این شهید سر ندارد💔🥀}
.
🕊⃟❤️ ¦⇢ #شهیدانھ
•••♥️•••
حسخوبیعنیبدونی
وقتیصداشمیزنی⇜الهی!
زودبرمیگردهبهتمیگه:
جانم...؟ (:
میدونیرفیق:)
دیدیوقتییهنفربهبهترینادمزندگیت (مادر)حرفمیزنهچقدکفریمیشی❌
اخههمهیماخطقرمزامونمامانامونن🙃
میدونیمظلومکیه . . .
مظلوماوناقاییهکهکوفیامجبورشکردن؛
باقاتلمادرشصلحکنه😞
شایدخیلیاتونکربلانرفتهباشیدولی!
منکهرفتم . . .
فقطمیخواستمیجوریازکوفهدربرم؛
راستشهواشالودهبهخوناهلبیتبود🙃
#تلنگرانه
مواظبدلتباش🚶🏻♂‼️
وقتۍازخداگرفتیشپاڪِپاڪبود .
مراقبباشباگناهسیاهشنکنے
آلودهاشنکنی!!
حواستباشهبهخاطریهچت
یهلذتزودگذر ..
یهلکہےِسیاهزشتنندازےرودلت
کہدیگہنتونےپاکشکنی💔!
•
•
⌈🔗❤️⌋↫ #مواظبدلتباشرفیق🖐🏽
•|صلوات بفرست رفیق|
4_5886308049886381593.mp3
20.79M
🎙_رضا رضا....
🎤_موذن زاده
🎧_دختــرانزینبــے
#مداحی
『 دختࢪاݩ زینبـے 』
🎙_رضا رضا.... 🎤_موذن زاده 🎧_دختــرانزینبــے #مداحی
پاشیدبرید هندزفری هاتون رو بیارید که بهترین نوحه .روضه ....که در باره امام رضا شنیدم رو آوردم
ترکی 🧡
فارسی💛
عربی🖤