وقتی کوچیک بودم ...
.
یه #فامیل_دور داشتیم که یه #پیرمرد بود...هر وقت میرفتیم خونشون خیلی با هیجان و مهربون بهم میگفت :وااای چه #چادرقشنگی !🍃 چه #دختر خوشگلی و...اگر تو جیبش #شکلاتی چیزی پیدا میکرد میداد بهم . همیشه ذوق داشتم برای رفتن به خونشون ... همیشه حواسم بود که چادر #سفید گل گلی مو بپوشم تا ازم تعریف کنه ...💓
.
نهادینه شدن #پوشش و حس #حیا توی دختر ها باید از#کودکی اتفاق بیوفته .
همه ی ما توی با حیا شدن و #حجاب دختران آینده سهم داریم ...اگر بی تفاوت نباشیم ... یه حرف خوب ، یه تشویق ساده ، میتونه خیلی مهم باشه...
.
آمار دختر کوچولو های دور و برتون رو دارید؟؟😍
.
🌸@Dokhtaraye_baba2
#برصیصای_عابد و عاقبتی تلخ...
.
. در میان #بنی_اسرائیل عابدی #پرهیزکار به نام #برصیصا زندگی میکرد که #مستجاب_الدعوه بود یعنی هر دعایی که می کرد برآورده میشد گروه زیادی از مردم برای درمان بیماریها به عبادتگاه میرفتند و با دعای او با دست پر برمیگشتند .
#دختر فرمانروای آن سرزمین بیمار شد #پادشاه به برادران او دستور داد خواهرشان را برای درمان نزد برصیصای عابد ببرند برادران ،خواهرشان را آنجا بردند و او را همان جا گذاشتند تا بامداد فردا بیایند و او را بازگردانند.
#شیطان وسوسه های خود را آغاز کرد و سرانجام برصیصا را واداشت تا کار ناشایست انجام دهد . . . برصیصا بی درنگ متوجه کار زشت خود شد با خود گفت اگر موضوع را پادشاه و پسران او بفهمند من را #زنده نخواهند گذاشت شیطان دوباره برصیصای بیچاره را وسوسه کرد تا دختر را بکشد و #جنازه او را هم آن را دفع کند. فردا که برادران دختر آمدند برصیصا گفت دختر خوب شد و رفت برادران همه جا را جستجو کردند ولی نشانی از #خواهر خود نیافتند و هیچ کس او را ندیده بود در نتیجه دوباره برگشتند و متوجه شدند قسمتی از زمین با بقیه جاها تفاوت دارد و پس از کندن زمین جنازه خواهر خود را پیدا کردند. برصیصا را دستگیر کرده و به #زندان انداختند و پس از محاکمه و اطمینان یافتن از #جنایت برصیصا او را به سوی چوبه دار بردن در حالی که مردم به او ناسزا میگفتند همان مردمی که تا دیروز به سبب تقوایش به او احترام میگذاشتند. گویند هنگامی که میخواستند طناب دار را به دور گردن او بیندازند شیطان او را #وسوسه کرد و گفت اگر به من سجده کنی تو را نجات خواهد داد. . . .
ادامه👇👇👇
#برصیصای_عابد و عاقبتی تلخ...
.
. در میان #بنی_اسرائیل عابدی #پرهیزکار به نام #برصیصا زندگی میکرد که #مستجاب_الدعوه بود یعنی هر دعایی که می کرد برآورده میشد گروه زیادی از مردم برای درمان بیماریها به عبادتگاه میرفتند و با دعای او با دست پر برمیگشتند .
#دختر فرمانروای آن سرزمین بیمار شد #پادشاه به برادران او دستور داد خواهرشان را برای درمان نزد برصیصای عابد ببرند برادران ،خواهرشان را آنجا بردند و او را همان جا گذاشتند تا بامداد فردا بیایند و او را بازگردانند.
#شیطان وسوسه های خود را آغاز کرد و سرانجام برصیصا را واداشت تا کار ناشایست انجام دهد . . . برصیصا بی درنگ متوجه کار زشت خود شد با خود گفت اگر موضوع را پادشاه و پسران او بفهمند من را #زنده نخواهند گذاشت شیطان دوباره برصیصای بیچاره را وسوسه کرد تا دختر را بکشد و #جنازه او را هم آن را دفع کند. فردا که برادران دختر آمدند برصیصا گفت دختر خوب شد و رفت برادران همه جا را جستجو کردند ولی نشانی از #خواهر خود نیافتند و هیچ کس او را ندیده بود در نتیجه دوباره برگشتند و متوجه شدند قسمتی از زمین با بقیه جاها تفاوت دارد و پس از کندن زمین جنازه خواهر خود را پیدا کردند. برصیصا را دستگیر کرده و به #زندان انداختند و پس از محاکمه و اطمینان یافتن از #جنایت برصیصا او را به سوی چوبه دار بردن در حالی که مردم به او ناسزا میگفتند همان مردمی که تا دیروز به سبب تقوایش به او احترام میگذاشتند. گویند هنگامی که میخواستند طناب دار را به دور گردن او بیندازند شیطان او را #وسوسه کرد و گفت اگر به من سجده کنی تو را نجات خواهد داد. . . .
ادامه👇