eitaa logo
دخترای بابا🌸
2هزار دنبال‌کننده
981 عکس
509 ویدیو
44 فایل
#چشم_ها_به_اتفاق_تازه_عادت_میکنند 🌎سرانجام اسلام همه دنیا را فرا خواهد گرفت مابا یه عروسکِ چادری، عشقمونو به هم نشون میدیم.🥰 جهت سفارش: @Sefaresh_Aroosak کانال دیگمون : @maroofane5
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتی کوچیک بودم ... . یه  داشتیم که یه  بود...هر وقت میرفتیم خونشون خیلی با هیجان و مهربون بهم میگفت :وااای چه  !🍃 چه  خوشگلی و...اگر تو جیبش  چیزی پیدا میکرد میداد بهم . همیشه ذوق داشتم برای رفتن به خونشون ... همیشه حواسم بود که چادر  گل گلی مو بپوشم تا ازم تعریف کنه ...💓 . نهادینه شدن  و حس  توی دختر ها باید از اتفاق بیوفته . همه ی ما توی با حیا شدن و  دختران آینده سهم داریم ...اگر بی تفاوت نباشیم ... یه حرف خوب ، یه تشویق ساده ، میتونه خیلی مهم باشه... . آمار دختر کوچولو های دور و برتون رو دارید؟؟😍 . 🌸@Dokhtaraye_baba2
و عاقبتی تلخ... . . در میان عابدی به نام زندگی می‌کرد که بود یعنی هر دعایی که می کرد برآورده می‌شد گروه زیادی از مردم برای درمان بیماری‌ها به عبادتگاه می‌رفتند و با دعای او با دست پر برمی‌گشتند . فرمانروای آن سرزمین بیمار شد به برادران او دستور داد خواهرشان را برای درمان نزد برصیصای عابد ببرند برادران ،خواهرشان را آنجا بردند و او را همان جا گذاشتند تا بامداد فردا بیایند و او را بازگردانند. وسوسه های خود را آغاز کرد و سرانجام برصیصا را واداشت تا کار ناشایست انجام دهد . . . برصیصا بی درنگ متوجه کار زشت خود شد با خود گفت اگر موضوع را پادشاه و پسران او بفهمند من را نخواهند گذاشت شیطان دوباره برصیصای بیچاره را وسوسه کرد تا دختر را بکشد و او را هم آن را دفع کند. فردا که برادران دختر آمدند برصیصا گفت دختر خوب شد و رفت برادران همه جا را جستجو کردند ولی نشانی از خود نیافتند و هیچ کس او را ندیده بود در نتیجه دوباره برگشتند و متوجه شدند قسمتی از زمین با بقیه جاها تفاوت دارد و پس از کندن زمین جنازه خواهر خود را پیدا کردند. برصیصا را دستگیر کرده و به انداختند و پس از محاکمه و اطمینان یافتن از برصیصا او را به سوی چوبه دار بردن در حالی که مردم به او ناسزا می‌گفتند همان مردمی که تا دیروز به سبب تقوایش به او احترام می‌گذاشتند. گویند هنگامی که می‌خواستند طناب دار را به دور گردن او بیندازند شیطان او را کرد و گفت اگر به من سجده کنی تو را نجات خواهد داد. . . . ادامه👇👇👇
و عاقبتی تلخ... . . در میان عابدی به نام زندگی می‌کرد که بود یعنی هر دعایی که می کرد برآورده می‌شد گروه زیادی از مردم برای درمان بیماری‌ها به عبادتگاه می‌رفتند و با دعای او با دست پر برمی‌گشتند . فرمانروای آن سرزمین بیمار شد به برادران او دستور داد خواهرشان را برای درمان نزد برصیصای عابد ببرند برادران ،خواهرشان را آنجا بردند و او را همان جا گذاشتند تا بامداد فردا بیایند و او را بازگردانند. وسوسه های خود را آغاز کرد و سرانجام برصیصا را واداشت تا کار ناشایست انجام دهد . . . برصیصا بی درنگ متوجه کار زشت خود شد با خود گفت اگر موضوع را پادشاه و پسران او بفهمند من را نخواهند گذاشت شیطان دوباره برصیصای بیچاره را وسوسه کرد تا دختر را بکشد و او را هم آن را دفع کند. فردا که برادران دختر آمدند برصیصا گفت دختر خوب شد و رفت برادران همه جا را جستجو کردند ولی نشانی از خود نیافتند و هیچ کس او را ندیده بود در نتیجه دوباره برگشتند و متوجه شدند قسمتی از زمین با بقیه جاها تفاوت دارد و پس از کندن زمین جنازه خواهر خود را پیدا کردند. برصیصا را دستگیر کرده و به انداختند و پس از محاکمه و اطمینان یافتن از برصیصا او را به سوی چوبه دار بردن در حالی که مردم به او ناسزا می‌گفتند همان مردمی که تا دیروز به سبب تقوایش به او احترام می‌گذاشتند. گویند هنگامی که می‌خواستند طناب دار را به دور گردن او بیندازند شیطان او را کرد و گفت اگر به من سجده کنی تو را نجات خواهد داد. . . . ادامه👇