شهید این هفته مون
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
هدیه به روح ایشون
صفحه 1 و 2 قرآن رو می خونیم🌹
#شهیدانه
#تلاوت_قرآن_بهنیت_شهدا 🌸
🌱 دخترونــــــــــه خاص 🌱
https://eitaa.com/joinchat/2602238003C2649197f69
پوستر #شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
🦋 دخترونــــــــــه خاص 🦋
https://eitaa.com/joinchat/2602238003C2649197f69
☘ شب حضرت عباس(ع) برای حمید یک شب ویژه بود.
موقع برگشت از هیئت سوار موتور که شدیم، گفت:
"دوست دارم مثل آقام حضرت ابوالفضل(ع) مدافع حرم بشم و دست و پاهام فدایی حضرت زینب (ع) بشه"
وقتی این همه سینه زدن و تغییر حالت چهره حمید را دیدم گفتم:
"حمید، کمتر سینه بزن یا حداقل آروم تر سینه بزن. لازم نیست این همه خودت رو اذیت کنی."
جوابش برایم جالب بود. گفت:
" فرزانه! این سینه به خاطر همین سینه زدن هیچ وقت نمی سوزه. چه این دنیا چه اون دنیا."
بار ها این جمله را در مورد سینه زدن هایش تکرار کرد. بعدها من متوجه راز این حرف حمید شدم...
راوی: همسر شهید❤️
منبع: کتاب یادت باشد🌹
#معرفی_شهید 🌸
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
#شهیدانه 🌹
🌱 دخترونــــــــــه خاص 🌱
https://eitaa.com/joinchat/2602238003C2649197f69
🦋 کم پیش می آمد تسبیح📿 دست بگیرد. معمولا با بند انگشت🖐 ذکرها را می شمرد.💕
وقتی هم که ذکر می گفت بند انگشتش🖐 را فشار می داد. همیشه برایم عجیب بود که چرا موقع ذکر گفتن این همه انگشتش را فشار می دهد.🤔 فرصت را غنیمت شمردم و علت این کارش را پرسیدم.🤓 انگشت هایش را مقابل صورتش گرفت🤲 و گفت:"برای این که میخوام این انگشت ها🖐 روز قیامت یادشون باشه. گواه باشن که من توی این دنیا با این دست ها زیاد ذکر گفتم."☘
راوی: همسر شهید❤️
منبع: کتاب یادت باشد🌹
#معرفی_شهید 🌸
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
#شهیدانه
دخترونــــــــــ 💜 ـــــــــه خاص
https://eitaa.com/joinchat/2602238003C2649197f69
🛍 رسم هر ساله حمید همین بود؛
روز تولد حضرت زهرا (ع) هم برای من، هم برای مادر خودش و هم برای مادر من هدیه می گرفت.🎁🛍 روی مادر خیلی حساس بود.☘ رضایت و لبخند مادر برایش یک دنیا ارزش داشت.💎
عادت همیشگی اش بود که هربار مادرش را می دید، خم می شد و پیشانیش را می بوسید.😘 امکان نداشت این کار را نکند. همان چند روزی که دکتر👨⚕ استراحت مطلق تجویز کرده بود، هربار مادرش تماس می گرفت📞 و سلام می داد حالت حمید عوض می شد.
کاملا مودبانه رفتار می کرد. اگر درازکش بود، 🛌می نشست. 🛋اگر نشسته بود،🛋 می ایستاد.🧔🏻برایم این چیزها عجیب بود. گفتم:"حمید! مادرت که نمی بینه تو دراز کشیدی یا نشستی. همون طوری درازکش که داری استراحت می کنی با عمه (مادرشهید) صحبت کن."
گفت:"درسته مادرم نیست و نمی بینه، ولی خدا که هست. خدا که می بینه!"🎉🌸
راوی: همسر شهید❤️
منبع: کتاب یادت باشد🌹
#معرفی_شهید 🌸
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
#شهیدانه 🌹
دخترونــــــــ 💎 ــه خاص
https://eitaa.com/joinchat/2602238003C2649197f69
درست بعد از اینکه من با حمید برای آخرین بار صحبت کرده بودم، یعنی چهارشنبه حدود یازده شب، به خط دشمن زده بودند.
"ماموریت جعفر طیار، عملیات نصر، منطقه العیس سوریه، جنوب غربی حلب که مشهور است به منطقه خضراء".
در همان عملیات بود که هم رزمان حمید یعنی "زکریا شیری" و "الیاس چگینی" شهید شدند.
پاهای حمید روی تله انفجاری رفته بود و متلاشی شده بود.😭
تمام بدنش ترکش خورده بود. به آرزویش رسیده بود! و شبیه حضرت عباس(ع) دست و پاهایش را برای دفاع از حریم حرم داده بود.
به یکی از همراهانش گفته بود من را ببرید عقب که پیکرم دست دشمن نیفتد.
گفته بودند:" حمید جان! چیزی نیست. تو خوب میشی. فعلا شرایطش نیست عقب برگردیم." حمید گفته بود:" اگه نمیشه فقط یه دست یا فقط یه پای منو ببرید به مادرم و به خانمم نشون بدید. اونها منتظرن."😭😭
همسنگر هایش با چند چفیه پاهایش را بسته بودند، ولی خونش بند نمی آمده. حمید را با همان حال در دل شب به یک نفربر رسانده بودند.
لحظه حرکت، دشمن نفربر را زده بود، ولی خدا می خواست که پیکر حمید برگردد. داخل نفربر دو نفر از رفقایش نشسته بودند.
حمید هنوز جان داشت. مدام می گفت:" ببخشید خونم روی لباس های شما می ریزه. حلالم کنید."
رفقایش می گویند لحظات آخر ذکر لب هایش "یا صاحب الزمان" بود. شدت خونریزی به حدی زیاد بود که حمید در مسیر شهید می شود...😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
راوی: همسر شهید❤️
منبع: کتاب یادت باشد🌹
#معرفی_شهید 🌸
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
#شهیدانه 🌹
https://eitaa.com/joinchat/2602238003C2649197f69
نگارخانه شهدا📸🌹
#معرفی_کتاب
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
دخترونـــ☀️ـــــــه خاص
https://eitaa.com/joinchat/2602238003C2649197f69
4.79M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخنان رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای درباره کتاب یادت باشد🌹❤️⭐️
#معرفی_کتاب
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
دخترونـــــ👑ـــــه خاص
https://eitaa.com/joinchat/2602238003C2649197f69