eitaa logo
|•ـבنیاے رنگے•|
812 دنبال‌کننده
546 عکس
519 ویدیو
1 فایل
هر سوالی براتون پیش اومد میتونید ناشناس بپرسید🌸🧸 https://daigo.ir/secret/5234038526
مشاهده در ایتا
دانلود
|•ـבنیاے رنگے•|
_
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم آقای امام‌رضا.. ادب حکم میکرد که حالا رو به ضریحتون دقیقا جلوی پنجره فولاد زیارت نامه بخونیم آقا.. سلام مارو از راه دور کنج اتاق پذیرا باش عزیزه دلم:/
سکوت گاد ترین لول پختگیه -
دو شب پیش... پرچم بزرگی که از اول تجمعات و در همه لحظات همراهم بود رو از پنجره ماشین بیرون دادم...🇮🇷 ۳ تا از پرچم های دیگه مون رو باد برده بود یعنی پارچه اش جدا شده بود رفته بود.. برای همین احتیاط میکردم و میترسیدم که اینم بره چون عمیقأ دوسش داشتم از قسمت پارچه و دو دستی محکم گرفته بودمش🥲😅 در ثانیه ای... به خاطره باد شدید و سرعت بالای ماشین میله پرچم تو دستم نصف شد و پرچم من رفت(:💔 هر چقدر محکم گرفتمش و ترس از دست دادنش رو داشتم فایده نداشت...🚶🏻‍♀ رفت... و اون لحظه عمیقأ قلبم درد گرفت بغض شدیدی کردم...☹️ آره.. دوباره خدا چیزی که دوسش داشتم رو ازم گرفت.
|•ـבنیاے رنگے•|
دو شب پیش... پرچم بزرگی که از اول تجمعات و در همه لحظات همراهم بود رو از پنجره ماشین بیرون دادم...🇮🇷
میدونی اون فقط یه پرچم نبود برام... قسمتی از وجودم شده بود..♥️ طوری که وقتی همراهم نبود حس میکردم قطع عضو شدم و کلافه و عصبی بودم...☹️ اون در تمام لحظات کنارم بود... وقتی از شدت بغض شدید برای آقای شهید مون در تجمعات اشک هایم روان میشد... وقتی که اون رو بر سر ماشین ها می‌کشیدم تا بر اون ها نظر کنه و هدایت شون کنه... وقتی سعی میکردم همیشه بالا نگهش دارم و با دست دیگه مشت گره کردم رو بالا بیارم... وقتی که تا روز های متوالی کتف درد داشتم به خاطره بالا نگهداشتن پرچم سنگینم... وقتی با غرور و به عشق وطنم تکونش میدادم... وقتی از نگاه کردن بهش لذت میبردم... وقتی از پنجره بیرون میدادم و به بقیه ماشاالله میگفتم... وقتایی که میدید از شدت خستگی وقتی می‌شینم تو ماشین نای نگهداشتن پرچم به بیرون رو ندارم اما ثانیه ای دلم نیومد داخل بمونه و میگفتم تو باید همیشه باید بالا باشی جانِ من ((: پرچمِ قشنگِ من... دلم برات تنگ میشه و شده... اما تو چیز هایی بهم یاد دادی که تا ابد منو به یاد تو میاره (:💕
17.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قشنگ‌ترین فیلمِ کوتاه عمرم بود :))
هدایت شده از  " اُنیبْ "
_دومین جلسه همراه‌ با همراهان همیشگی:))🌱 |
زمان: حجم: 454.3K
حبیب کجایی؟! آقا شد غریبی کجایی؟ حسین و کشتن چندتا نانجیب کجایی؟!😭 بمیرم برا این یه بیتش: مهمون اومده.. خواب دیدم کربلا بارون اومده.. پ‌ن:امشب نمیدونم یهو چه‌طور پام به روضه باز شد عزیزِ‌قلبم ولی واقعا نیاز داشتم.. دورت‌بگردم نزار ازت فاصله بگیرم من آدمش نیستم بدون شما زندگی کنم..
شب از نیمه گذشته . . کنج ِاتاقم نشسته‌ام ، با سکوتی که حتی نفس‌هایم را می‌بلعد . به دوام آوردن ِخودم فکر می‌کنم ، به روزهای سرد و تلخی که پشت سر هم گذاشتم ، روزهایی که با زخم‌هام ، با قلبی پر از درد و اشک ، بلند شدم و زندگی کردم : ))) گاهی با بغض ، گاهی با اشک ، گاهی با لبخند های زورکی ، اما زخم‌هایم هنوز زخم‌اند ، باید پانسمان شوند ، نباید خونریزی کنند . . 💔 نباید . . نباید . . این احساسات لعنتی ، گاهی من را له می‌کنند ، ذهنم را قفل می‌کنند ، ولی باز هم . . من دوام آورده‌ام !! و همین دوام آوردن ، شاید تنها چیز واقعی‌ای است که از من باقی مانده
امروز روز معلم است و کلاس درسِ شما، حالا به وسعت تمام زمین گسترده شده. شما نه با گچ و تخته، که با تار و پود جانتان، مفهوم «ایستادن در برابر طوفان» را به ما دیکته کردید. آقای معلم! ببینید که شاگردانتان در این سال‌ها، چگونه در مکتبِ نگاهتان، درسِ «هیهات منا الذله» را دوره کردند. شما به ما آموختید که قلم اگر در راه حق نچرخد، چوبی بیش نیست. می‌خواهم بگویم که هرچند داغِ شما سنگین است، اما تازیانه‌های فراق تان، ما را نترسانده؛ بلکه بیدارترمان کرده است. ما درسِ «عزت» را از لبخندهای مقتدرانه‌ تان یاد گرفتیم و حالا با تاسی به همان نگاه، در برابر تمامِ دنیایِ ستمکاران، چون کوه ایستاده‌ایم. معلمِ شهیدِ من! قسم به خونِ سرخ شما که تا آخرین سطرِ کتابِ مقاومت، مشقِ غیرت خواهیم کرد. شما به ما یاد دادید که «مرگ» پایانِ یک معلم نیست، بلکه آغازی است برای تکثیر شدن در رگ‌های یک ملت. آقاجان روزتان مبارک، حالا تمامِ دنیا شاگردِ مکتبِ شماست!❤️