#زندگینامه_نادرشاه_افشار
#پسرشمشیر
#ادامهقسمتبیستودوم
نادر ، ابتدائا به سرعت خود را به کرکوک رسانید و پادگان کرکوک را تصرف کرد و سپس بسوی بغداد رفت ، در مسیر نادر به بغداد پادگان های کوچک و بزرگی توسط عثمانی ها دایر شده بود که یکایک آنها با جنگ های کوچک و بزرگ از میان برداشته شد
احمد پاشا ، فرمانده ترک تبار بغداد که اینک نیمی از نیروهای خود را از دست داده بود پیکی به دربار عثمانی فرستاد و درخواست کمک کرد دربار به احمد پاشا تاکید کرد نادر را معطل کند تا سپاه توپال عثمان پاشا به منطقه برسد ، در این زمان نادر به شصت کیلومتری بغداد رسیده بود
راهنماهای محلی به نادر گفتند تنها راه رسیدن به بغداد ، گذر از پل بهروز است ، نادر شبانه به همراه یکصد سوار به سمت پل روانه شد که در این میان با نگهبانان پل درگیری شدیدی رخ دادکه منجر به کشته شدن محافظان پل شد ، نگهبانان پل را تخریب و چند نفری که زنده ماندند از محل متواری و به بغداد رفته و به احمد پاشا گزارش آمدن نادر را دادند
احمد پاشا ، سپاهی دو هزار نفره را به فرماندهی محمد پاشا مامور کرد تا به نزدیکی سپاه ایران آمده و با بررسی همه جانبه بدون درگیری گزارشی پیرامون سپاه ایران تهیه کنند ، نادر با یکصد تن در حال بازگشت بود که با محمد پاشا روبرو شد
دو طرف که از تعداد نفرات یکدیگر نیز بی اطلاع بودند با هم درگیر شدند در میانه های نبرد نادر که متوجه شده بود طرف مقابل ، در حدود بیست برابر بر وی برتری دارد چاره ای اندیشید و با چشمان تیزبین خود محمد پاشا را شناسائی و با پرتاب نیزه ای به سینه اسب وی ، او را از صدر زین به پائین کشید ، چند نفر از محافظان محمد پاشا برای نجات فرمانده خود به میدان آمدند که طعمه تبرزین نادر شدند
گرفتار شدن محمد پاشا باعث درهم ریختگی نظم سربازانش شده و هر کدام بسویی گریخته و خود را از مهلکه بیرون کشیدند ، در این درگیری بیست و سه نفر از سپاه نادر و هفتاد نفر از طرف مقابل کشته شده و سی و هفت نفر نیز بعلاوه محمد پاشا به اسارت نادر درآمدند
نادر در ادامه حرکت بسوی بغداد ، مصمم شد از اروند رود بگذرد ، بهمین خاطر دستور داد با بریدن نخل های منطقه و تهیه مشک های باد شده ، پنهانی آنان را به یکدیگر متصل و در نقطه ای مخفی کنند تا در موعد مقرر بکار گرفته شود ، این عملیات در نهایت سرعت و در چهار روز پل ها آماده شد ، در شب چهارم با شلیک بی امان توپخانه مدافعان آنطرف رود ناچارا بدرون سنگر های خود خزیدند و در سیاهی شب ، از آمدن سپاه ایران که با به آب انداختن پل ها ، بسوی آنها می آمدند آگاهی نیافتند ، در آن شب سرد تعداد پنج هزار نفر توانستند با سختی و مشقت فراوان خود را به آنسوی رود برسانند ، یکی از آن افراد ، که دل به رودخانه خروشان اروند زده بود نادر بود
بلافاصله شلیک توپخانه قطع شد و نادر و همراهانش در سیاهی شب ، پانصد نفر از نگهبانان رود را تار و مار کردند
از بخت بد نادر ، پل ساخته شده در پیچ و تاب امواج اروند شکسته شدند و با وجود ترمیم های چند باره و شکستن مجدد اعزام سپاهیان ایران با وقفه روبرو شد
احمد پاشا که از این امر آگاه شده بود به فوریت تعداد بیست هزار نفر از نیروهای کاردان و زبده خود را به فرماندهی قره مصطفی پاشا از بغداد به سوی نادر فرستاد تاکار ایرانیان را یکسره نماید ، سربازان قره مصطفی از چهار طرف نیروهای ایرانی را در میان گرفتند و هر دم ، حلقه محاصره را تنگ تر می کردند ، وضع نادر و همراهانش لحظه به لحظه دشوارتر می شد و خطر نابودی هر لحظه بیشتر و بیشتر می شد
درست در زمانی که قره مصطفی پیروزی خود را قطعی می دید ناگهان با سه هزار سرباز ایرانی که با سختی و مشقت زیاد توانسته بودند خود را به اینطرف رودخانه برسانند مواجه شد که مانند ببری که از قفس گریخته نیروهای او را تار و مار می کردند ، وحشت سراسر سپاه قره مصطفی را فرا گرفت زیرا می پنداشتند تمامی نیروهای ایرانی بزودی از آنسوی رود به این سو خواهند رسید و کار آنها را یکسره خواهند کرد
مدت زمان زیادی نگذشت که سپاه ترکها با بی نظمی تمام ، فرار را بر قرار ترجیج داده و از مهلکه گریختند ، بدستور نادر ، فراریان دشمن تحت تعقیب قرار گرفتند و بجز اندکی الباقی آنها ، طعمه شمشیر سپاهیان ایران واقع شدند ، با فرار آخرین مهاجمین تجهیزات سپاه ایران در نهایت به اینطرف اروند رود منتقل و با حرکت بسوی بغداد ، شهر را بطور کامل به محاصره خود درآوردند ، احمد پاشا فرمانده بغداد نیز دستور داد تا دروازه های شهر را ببندند و خندقهای پیرامون دژ بغداد را ، آب بیندازند
بدستور نادر ، پل تخریب شده بهروز نیزمجددا مَرَمًت گردیده و سپاهیان ایران توانستند تا تمامی تجهیزات سنگین منجمله توپخانه را به سمت بغداد روانه کنند ، همه چیز برای یک جنگ تمام عیار و سرنوشت ساز در حال آماده شدن بود